عکس نوشته هوای گریه

عکس نوشته هوای گریه

در عکس نوشته هوای گریه سری جدید عکس نوشته های عاشقانه را قرار داده ایم که شامل 15 عکس نوشته زیبا همراه با متن و …

عکس نوشته هوای گریه

عکس نوشته هوای گریه

عکس نوشته هوای گریه

از بس که بیازرد دل دشمن و دوست

گویی به گناه مسخ کردندش پوست

وقتی غم او بر همه دلها بودی

اکنون همه غمهای جهان بر دل اوست

عکس نوشته هوای گریه

عکس نوشته هوای گریه

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای

ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست

عکس نوشته هوای گریه

عکس نوشته هوای گریه

چون حال بدم در نظر دوست نکوست

دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست

بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست

عکس و تصویر

چون حال بدم در نظر دوست نکوست

دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست

بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست

عکس و تصویر

گر دل به کسی دهند باری به تو دوست

کت خوی خوش و بوی خوش و روی نکوست

از هر که وجود صبر بتوانم کرد

الا ز وجودت که وجودم همه اوست

عکس و تصویر

گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست

یا مغز برآیدم چو بادام از پوست

غیرت نگذاردم که نالم به کسی

تا خلق ندانند که منظور من اوست

عکس و تصویر

گویند رها کنش که یاری بدخوست

خوبیش نیرزد به درشتی که دروست

بالله بگذارید میان من و دوست

نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست

عکس و تصویر

شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست

وین جان به لب رسیده در بند تو نیست

گر تو دگری به جای من بگزینی

من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

عکس و تصویر

با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت

خونابه درون پوست می‌باید داشت

دشمن که نمی‌توانمش دید به چشم

از بهر دل تو دوست می‌باید داشت

عکس و تصویر

بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت

سیلاب محبتم ز دامن بگذشت

دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز

تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت

عکس و تصویر

سواری با اسب سفیدش
همچو طوفان
بسوی دل باخته ایی
می تازد
وغافل از این که
به مقصد نمی رسد
ویا دلداری در بین راه
دل باخته اش را حیران
می کند
سوار هنوز در حال
تاختن است
وهرگز به دل باخته اش
نخواهد رسید
فقط با رویای او
بسوی مسیرش می تازد
واین حقیت به داستانی
تلخ ماندگار می گردد

عکس و تصویر

گفتمش اي نازنين يار نکو
همرها تو چه کسي آخر بگو
کيستي؟که نام داري؟گفت:عشق
چيستي که بيقراري؟گفت:عشق!

نيما يوشيج

عکس و تصویر

هر ساعتم اندرون بجوشد خون را

واگاهی نیست مردم بیرون را

الا مگر آنکه روی لیلی دیدست

داند که چه درد می‌کشد مجنون را؟

عکس و تصویر

عشاق به درگهت اسیرند بیا

بدخویی تو بر تو نگیرند بیا

هرجور و جفا که کرده‌ای معذوری

زان پیش که عذرت نپذیرند بیا

عکس و تصویر

ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب

صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب

مانند تو آدمی در آباد و خراب

باشد که در آیینه توان دید و در آب

 

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل