bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan istanbul escort bayan izmir escort bayan buca escort istanbul escort bayan izmir escort escort bursa

halkali escort escort istanbul bayan escort sirinevler escort istanbul escort bayan istanbul escort
izmir escort izmir escort izmir escort eskisehir escort eskisehir escort izmir travesti istanbul escort kayseri escort

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

در لاو نوشته دوستت دارم  مجموعه ای از عکس نوشته های عاشقانه را قرار داده ایم که شامل 12 عکس نوشته با متن را خواهید دید که …

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

نوشته هایم
شبیه چتریست
زیر باران دلتنگی …
چترهای کاغذی
زیر باران
زیاد دوام نمی آورند …

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

خش به خش شعر نوشتی که خزان هم نشناخت
کفتر جلد تو را نامه رسان هم نشناخت

ماه، تصنیف تو را هر شب تار آه کشید
ناز کردی تو چنانی که بنان هم نشناخت

صبح، خورشید سر از شانه ی برفت برداشت
قد برافراش/تن ات را سبلان هم نشناخت

دستبافت شده آن گونه در آیینه ی رنگ
که رج موی تو را فرشچیان هم نشناخت

چشم زاینده ی ابروی منبت کاری
دلبری های تو را نصف جهان هم نشناخت

ملکوت نفست را شجریّان به سحر
یا موذن زاده وقت اذان هم نشناخت

ای خدا خیر تو لیلا بدهد با این عشق
که به مجنون زدگی پیر و جوان هم نشناخت

یک نفر مثل تو انگار گذشت از غزلم
نام “شهراد” نوشتم ولی آن هم نشناخت

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود
ساکن یک کلبه آن سوهای شالی میشود

جنگل و عطر نسیم و مخمل باران عشق
شیشه های پنجره نم نم، زلالی میشود

چای کتری و اجاق و عطر آویشن چه خوب
استکانی زندگی طعمش چه عالی میشود

میگذارم دست توی دستهای عاشقت
دل میان سینه ام حالی به حالی میشود

موشرابی عشوه میریزی برایم مست مست
جرعه جرعه جام شب از ماه، خالی میشود

دامن ابریشمت پروانه میرقصد به ناز
بال و پر وا کردنت شعری خیالی میشود

میگذاری بر لبم لب را گوارا و خنک
چشمه ای که سهم یک کوزه سفالی میشود

بس که امشب داغ میگیرم تو را توی بغل
مطمئن هستم که فردا خشکسالی میشود

هفت سال از بوسه ات گندم به سیلو می برم
هفت سال از این غزل، یوسف شمالی میشود

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

صدای پای تو بدجور دلبری دارد
کشاکشی که شر و شور بندری دارد

تو کودتای برآشفتگی توفــــــــــانی
همان که پرچمی از جنس روسری دارد

دلم خوش است به یک تار مو، همین کافی ست
که با تمامی دنیـــــــــــــــــا برابری دارد

فرشته قامت شیطان بلای بازیگوش!
چه کرده ای که نگاهت چنین پری دارد؟

تن بلور تو کار کدام استاد است؟
ظرافتی که کش و قوس مرمری دارد

مرا مباد بیاندازی از دو چشمت مست
که پلک هم زدنت هم سکندری دارد

لبان تو آناناس است سیب و خرما نه
ببخش شاعر میل نوآوری دارد

غزل سرودم و تقدیم خاطرت کردم
که شوق خاندن “شهراد میدری” دارد

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

این پدر سوخته هی قهوه چرا میریزد؟
قهوه ی ترک چرا از لج ما میریزد؟!

بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
دل جدا، بوسه جدا، عشوه جدا میریزد

صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
از خدا خاسته او هم که بلا میریزد

هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
بس که او خنده کنان ناز و ادا میریزد

شک ندارم که نه قهوه ست، شراب است شراب
ارگ هم لب زده باشد سر جا/می ریزد

عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
ماه در کاسه ی هر بی سر و پا میریزد

با توام آی.. دو چشمت را بردار و ببر
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد

صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟!
یک نفر آتش در سینه ی ما می ریزد

آه.. شهراد، تویی؟ بعله شما؟! مولوی ام
قرنها هست که آن چشم، بلا می ریزد

کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
در سکوت تو مگر شمس، کلامی ریزد

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

بی پشت و پناهی چه بخاهی چه نخاهی
محکوم به آهی چه بخاهی چه نخاهی

دلتنگی و هر ثانیه یک قرن شکنجه ست
هی خیره به راهی چه بخاهی چه نخاهی

هرچند که او رفته ولی بر در و دیوار
جا مانده نگاهی چه بخاهی چه نخاهی

باید که لگدکوب شود خوشه ی بغضت
انگور سیاهی چه بخاهی چه نخاهی

دیوانه که باشی به خیالی که میاید
دلواپس ماهی چه بخاهی چه نخاهی

یک عکس زمین میزندت کنج همین قاب
گاهی به نگاهی چه بخاهی چه نخاهی

از خاطره غم مانده و از عشق همین شعر
از یاد تو آهی چه بخاهی چه نخاهی

“شهراد میدری”

لاو نوشته دوستت دارم

لاو نوشته دوستت دارم

ماه، شوریده ی تحریری از این زیبایی
غرق آواز اساطیری از این زیبایی

هدفش کشتن من بوده از اول نقاش
تو نداری سر تقصیری از این زیبایی

شرشر موی شرابت به بلورین بر و دوش
رقص پرشور و نفسگیری از این زیبایی

خب چرا دست نگه داشته ای لامصب؟
بچکان با مژه ات تیری از این زیبایی

تا کسی جرات یک نیم نگاهت نکند
نشود خیره به تصویری از این زیبایی

تن برفی تو کولاک و نگاهت پرسوز
لرزه ریز شب پامیری از این زیبایی

صبح از دامنه می کبکی تا چشمه ی دشت
خوش خرامان چه سرازیری از این زیبایی

بوسه ی ترد تو ای وای نچیده شده آب!
غفلت نوبر انجیری از این زیبایی

چشمهایت عسلی هست و لبانت شکلات
مرض قند نمی گیری از این زیبایی؟

ما که مردیم، خودت وه چه تحمل داری
نه خداییش نمی میری از این زیبایی؟

*شهراد میدری*

لاو نوشته های دوستت دارم, لاو نوشته عاشقانه دوستت دارم, لاو نوشته هاي دوستت دارم, لاو نوشته زیبا دوستت دارم, 

لاو نوشته های, لاو نوشته عاشقانه, لاو نوشته هاي, لاو نوشته زیبا, 

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
escort bayan istanbul escort fake taxi maltepe escort alanya escort kartal escort manavgat escort
کانال عکس پروفایل