هی زندگی تو نامردی یا من

هی زندگی تو نامردی یا من

در هی زندگی تو نامردی یا من مجموعه ای از متن عاشقانه و دل نوشته های عاشقانه را همراه با تصاویر مرتبط خواهید دید که شامل 7 متن و دلنوشته زیبا و مجرا بوده و …

هی زندگی تو نامردی یا من

هی زندگی تو نامردی یا من

هی زندگی تو نامردی یا من

می دانم !
حوصله ی هیچ چیز را نداری
حتی حوصله ی خواندنِ این کلمات را شاید
دلت گرفته؛ گلایه داری؛ خسته ای
هرروز که می گذرد بی معنی تر می شوند
آرزوهایت؛ رویاهایت
دلت یک آغوشِ امن می خواهد
دلت خواسته شدن می خواهد
دلت می خواهد محضِ رضایِ خدا
یک بار هم سهمِ تو لبخند باشد
باور کن؛ همه ی این ها را می دانم
آنقدر می دانم که تمامش را گذرانده ام
و می گذرانم حتی
می دانی ؟
گاهی خوب است چشمانت را ببندی
و داشته هایت را شمارش کنی
خوبی هایت را ؛ مهربانی هایت را
خوب است بشماری
چند چشم شوقِ دیدارت را دارند
چند گوش به انتظارِ صدایت
پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند
بشمار چند نفر از دیدنت
در کوچه و خیابان لبخند می زنند
بشمار وجودت آرامشِ ناآرمی هایِ
چند ناامید از روز و روزگار است
چشمانت را ببند و تصور کن
تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری
تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای
و مطمئن باش میانِ همین روزها
یک نفر ؛ یک جا
آنقدر تو را می خواهد
که یادت می رود روزی جایی
کسی از سرِ ندیدن و کم دیدن
تو را نخواست.. باید بدانی کسی که یک قلب را
که تمام و کمال برایِ او می تٓپد
نخواهد
تا عمر دارد
قلب ی اینچنینی برایِ لحظه هایش
نخواهد بود.

هی زندگی تو نامردی یا من

هی زندگی تو نامردی یا من

جمعه روز برگشتن است
برت می‌‌گرداند به روز‌های خوب
به عشقِ خانه پدری
به آن کوچه قدیمی‌
به هفته در میا‌‌ن، کوه
به ماشینی در خیالِ خودمان با سرعت نور
به آفتاب
به روسری‌های در باد
به آغوش‌های پاکمان در خواب
به دست‌های تو
به دست‌های ما
کاش به خاطر آوری جمعه را
برگردی به کوچه قدیمی‌
به وانمودی که انگار من را ندیدی
به روز‌های خوبِ نور و آفتاب
به کوه و روسری در باد
به آغوش‌‌های پاکمان
به دست‌هایی‌ که قسم می‌‌خورد به جمعه هایمان
کاش برگردی
کاش برگردیم

هی زندگی تو نامردی یا من

هی زندگی تو نامردی یا من

ببخش مرا…
اگر کمم
اگر کوتاهم و بریده بریده
اگر زبانم گاهی دورت نمیگردد،مرا ببخش!
اگر تلخم،
اگر پر از جای خالی،
اگر نمی بینم آنچه زیباست
و نمی شنوم انچه فریاد است!
ببخش که پرم از اگر ها،اما ها،شاید ها!
ببخش که در الفاظ حیرانم و نمی یابم عطر ترنج را!
مرا ببخش که خسته ام
که کودکم
که زورم نمیرسد به احساست!
که اینجایم،که آنجایی،که سفری در پیش نیست!
مرا ببخش که پرم از حرف های اضافه!!
مرا ببخش که دوست داشتنت را از یاد می برم…
که نفس نمی کشم!
که می میرم!
مرا ببخش که یک دیوانه ی عاقلم
که یک عاقل دیوانه ام..!
مرا ببخش که هنوز یک عاشقم!

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل