خانه » عکس نوشته های عاشقانه » چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

در چقدر پیش تو دنیا آروم میشه متن عاشقانه زیبا را برای شما عزیزان قرار داده ایم که در مورد لذت بودن در کنار کسی که دوستش داری و لحظاتی که کنار نیست و حس نبودنش پرداخته که تصاویر زیبا و …

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

امان از باران
که کاتالیزورِ عجیبی ست
برای مرورِ هر چه دقیق ترِ خاطرات…!

بارووون میاد چه جوووووور

ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﯼ ﻣﻄﺒﻮﻉ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ,
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ،
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺭﺙ ﭘﺪﺭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﺴﺖ…!

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

هیچ میدانی حسی در دنیا وجود دارد به اسم دلتنگی؟!
که این واژه تک تک حروفهایش با درد نوشته میشود و با انتظار خوانده میشود….
نه…..
نمیدانی…
معنای این کلمه کوچک و سنگین را….
ثانیه های به هدر رفته مان را
کنارهم نبودن هایمان را
نه…
معلوم است که نمیدانی….
که خفقان آورترین روزهای عمرمان را در این واژه ی ریز و موزی سپری میکنیم
و دم نمی آوریم….
که دلتنگی به تار و پودم که هیچ…
به تمامم رخنه کرده….
و حس های ششگانه ی داشته و نداشته ام را مختل کرده…
معلوم است نمیدانی….
دلتنگ نبوده ای….
همیشه جلوی چشمانت لیز میخوردم….
همیشه بودم…
جانان خان….بیا معامله ای کنیم…
این بار را نباشم….
که فقط یکبار این واژه ی سخت را با همه ی وجودت لمس کن….
تا بفهمی……
تا بفهمی….
تا بفهمی….

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

چقدر پیش تو دنیا آروم میشه

_ده سالم بود
از طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استان
مسابقه شروع شده بود
از همان اول از رقیب هایم جلو تر بودم
هر‌چه می‌گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شد
دور آخر بود
مطمئن بودم که اول می شوم
سرعتم را کم کرده بودم
چند متر آخر را آهسته تر می دویدم
یک نفر آمد از کنارم مثل باد گذشت
باورم نمی شد
دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده بود
دوم شدم در مسابقه ای که می‌توانستم اول شوم
از شدت ناراحتی‌روی زمین افتاده بودم
معلم ورزش و مدیر مدرسه آمدند بالای سرم و گفتند
اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود اول شوی
هیچکس به من نگفت چرا بیشتر تلاش نکردی …
همه گفتند خدا نخواست
_ چند ماه به کنکور مانده بود
بیش تر از یک سال وقت گذاشته بودم تا به هدفم برسم
آماده ی آماده بودم
ولی روز کنکور مثل همیشه نبودم
استرس داشت دیوانه ام می‌کرد
وسط جلسه روحیه ام را باخته ام
انگار آلزایمر گرفته باشم … هیچ چیز‌ یادم نبود
تمام شد
نتایج آن‌چیزی که می‌ خواستم نبود
رشته ی تحصیلی که می‌خواستم قبول نشدم و رشته ی دیگری را انتخاب کردم
همه گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ،
قسمت نبود آن رشته را قبول شوی
هیچکس به من نگفت برای هدفت بجنگ و حقت را بگیر ..
. همه گفتند خدا نخواست
_ داستان ما برای دیگران افسانه ای شده بود
مگر امکان داشت کسی از ما خوشبخت تر باشد
شده بودیم الگوی لیلی و مجنون
انگار دست های ما را هزاران سال قبل در دست های هم گذاشته باشند
ما نیمه ی پیدا شده ی هم بودیم
هیچکس نفهمید چه شد
چه شد که با یک اشتباهِ ما ، همه ی افسانه ها تمام شد
چه شد که از ما خوشبخت تر هم‌پیدا شد
چه شد که گره ی کور دستهایمان باز شد
چه شد که همه چیز تمام شد
دوست و رفیق و آشنا وقتی من را می‌دیدند می‌گفتند اشکال نداره ،
خدا نخواست ، قسمت نبود به هم برسید
هیچکس به من نگفت اشتباه کردی ، همه گفتند خدا نخواست
می ترسم از آن دنیا ، نه برای مرگ
می‌ترسم بروم کنار خدا بایستم … با چشم های پر از آب نگاهش کنم و بپرسم
چرا نخواستی؟! در آغوشم بکشد و بگوید من بیشتر از تو می خواستم …
تو نخواستی … تو تلاش نکردی … تو نجنگیدی … تو اشتباه کردی
می‌ترسم از آن دنیا … می‌ترسم از این جواب..

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است