خانه » عکس های عاشقانه » عکس نوشته های عاشقانه » جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا به سبک جدید برای مشاهده به ادامه بروید.

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهایی؟

عکس نوشته زیبا درباره خداوند

همه شب چشم شدم،
اشک شدم …………
ریزش یک کوه شدم ،
ناله ی جانسوز شدم،
دربدرٍ کوچه و بازار شدم ،
تاک شدم،
برسر هر دار شدم،
صحبت هر برزن و هر بام شدم،
ذرّه شدم ،
آب شدم ،
خاک شدم،
شُهره ی آفاق شدم،
مُرده و برباد شـدم،
وای که من …
خاک شـــــــدم!!

عکس درباره خداوند

خودم را به آن راه های خوب می زنم
چقدر همه چیز خوب است!

شر این “ن” را هم
از سر تمام افعالم کم می کنم

حالا می شود نوشت:
می آیی…
می بینمت…
دارمت…
می خندم…

عکس نوشته در مورد خدا

عکس نوشته در مورد خداوند

عکسهای زیبا درباره ی خدا

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس نوشته های زیبا در مورد خداوند

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس نوشته های زیبا در مورد خداوند

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

دانلود عکس نوشته هایی درمورد خدا

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس پروفایل خداوند

دانلود عکس های زیبا درباره خدا

عکس های زیبا در مورد خدا

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس نوشته زیبا درمورد خداوند

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس پروفایل خدا

عکس نوشته درباره ی خداوند

جذاب ترین عکس نوشته و متن در مورد خدا

عکس نوشته زیبا از خداوند

اگر که مقصد ِ آخر ، دیار غم باشد
سفر بهانه ی تکرار هر قدم باشد

میان خواهش و حسّ ِ شروع بیزاری
هوا برای نفس های سینه ، کم باشد

تمام پنجره در ، فصل سرد بارانی
دچار آتش ِ آه و بخار دم باشد

اگرکه بغض سرودن وقصّه های اشک
همیشه اول شعرت ، کنار هـم باشد

تو باشی اوّل ِ خط های دفترت یعنی
نوشتن از عمق احساس پوچ و بی معنی

دوباره رنگ ِ سیاه ِ نوک ِ مـداد شب
تو با سفیدی ِ کاغذ ، در امتداد شب

همیشه نقطه ی دردی حکایت تب بود
و حرف دل خود هذیان ، نهایت تب بود

شبیه عادت غم ،گیج و منگ و افسرده
شبیه دلهره در ، باور ِ ترک خورده

زمان ، توقف ساعت به وقت بیداری
مکان همیشه همان ، خواب تلخ و تکراری

نگاه خسته ی چشمی ، که اعترافاتش
دوباره شب زنده داری ، شده مکافاتش

و برگی از همه ی ، بار گفتنی هایت
به باد حادثه در بند ِ پیچ و خم باشد

تو باشی دلقک سِنّ های خیمه شب بازی
اگر نمایشی ، از بخت ِ تیره می سازی

بخندی و کس دیگر درون تو اما
اسیر آب دو چشم ِ همیشه نم باشد

نشسته ای بر کوهی ، کنار کوهپایه
ببینی از صخره های بلند خود سایه

ببینی آخر آن لاشه های نـوری که
به پای بی رمقش مانده در عبوری که

اگر کشانده به قلّه ، شب سیاهت را
ندیده با تو فراز و فرود راهت را

صدای تیشه که برسنگ سخت خارا نیست
جنونی همدم غار همیشه تنها نیست

سفیر سینه اگر … قاصد سکوتی بود
به تار حنجره در دام عنکبوتی بود

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است