خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

در دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2 رمان عاشقانه جدیدی را برای شما قرار دادیم که در مورد دختری به نام آرامه که توی زندگیش خیلی سختی کشیده و بعد از مرگ مادرش ، پدرش مجبورش میکنه با پسری به اسم کوروش ازدواج کنه !  توی این ماجراها راز ها و اتفاقایی میوفته که قابل پیش بینی نیست …

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

نام رماناجبار به توان ۲

نویسنده : مریم رویال 

تعداد صفحات : 563

ژانر :  ازدواج اجباری ، عاشقانه ، غمگین ، کلکلی و کمی طنز

خلاصه رمان :

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

دختری به نام آرامه که توی زندگیش خیلی سختی کشیده و بعد از مرگ مادرش ، پدرش مجبورش میکنه با پسری به اسم کوروش ازدواج کنه !  توی این ماجراها راز ها و اتفاقایی میوفته که قابل پیش بینی نیست …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

با برخورد نور آفتاب با چشمام از خواب بیدار شدم .
احساس سوزشی رو توی معدم احساس کردم
دو روز بود که هیچی نخورده بودم !
دو روز از مرگ مادرم گذشت !
از مرگ عزیزترینم !
از مرگ تنها حمایت کننده ام !
حالا که مادرم رفته من تسلیمم در برابر پدرم !
در برابر زورگویی هاش !
در برابر زدن هاش و فحش دادن هاش !
در برابر اجبارهاش !

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

پدر من مریضه و هر شب به زور قرص میخوابه !
روزی چندتا لیوان قهوه تلخ میخوره و نزدیک یک بسته سیگار میکشه !
بعد از مرگ مادرم خیلی خوشحاله !
چون انگاری آزاد شده !
بعضی وقتا واقعا حالم ازش بهم میخوره !
ولی خب پدرمه . کاری نمیشه کرد .
احترامش واجبه !!
از الان باید منتظر اجبارهاش باشم !
5 اجبار به توان ۲
در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون .
از پله ها رفتم پایین .
بدون سر و صدا .

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

بابا روی کاناپه نشسته بود و داشت سیگار میکشید .
حتی بهم نگاهم نکرد .
رفتم نشستم گوشه ی آشپذخونه و اشک ریختم .
اومد بالای سرم . سرم رو بلند کردم و نگاهش کردم .
بابا – چته انقدر زرزر میکنی ؟؟ بسه دیگه .
فقط نگاهش کردم . نمیدانشتتتم چه بگویم .شتتاید حرفهای زیادی داشتتتم که
بگویم .ولی سکوت کردم .
سکوتی طولانی .
بابا – از این به بعد قوانین عوض میشه !
پلک زدم .
بابا – هر چی گفتم باید انجام بدی حتی به زور . وگرنه مامانت رو نبش قبر
میکنم ! میکشمت ! میدونی که اینکار رو میکنم !
میدانستم راست میگوید ! هر کاری از او برمی آید !
پلک زدم .
دور شد . دور و دورتر
پلک زدم و پلک زدم .
زمان میگذشت و من بی حرکت فقط پلک میزدم .

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

لیوان آبی برداشتم و آب نوشیدم !
جان تازه ای گرفتم .
بعدازظهر بود که صدای زنگ خانه توجهم را به خودش جلب کرد .
در اتاق را باز کردم و یواشکی نگاهی انداختم .
پدرم در را باز کرده بود و پسری جوان وارد شد .
باهم دست دادند و به سمت پذیرایی رفتن .
یعنی کی بود ؟؟
اینجا چی میخواست ؟؟
چندساعتی گذشت و صدای بسته شدن در رو شنیدم .
از اتاق اومدم بیرون رفتم پیش بابا .
در رو باز کردم و بدن بی جونم رو حرکت دادم .
آرام – بابا این کی بود اومد ؟
بابا – چشت گرفته ؟؟
این چه سوالی بود ؟؟ آخه یعنی چی ؟؟
آرام – نخیر … همینجوری پرسیدم .
بابا – طلبکار .
سری تکون دادم و رفتم !
بابا دروغ میگفت ! مگه میشه آدم انقدر با طلبکارش خوب باشه ؟؟
نه نمیشه .
7 اجبار به توان ۲
پس الکی گفته ! چرا ؟ یعنی اون کی بوده ؟
واااای دارم دیوونه میشم !

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

گیج شدم !
رفتم توی تراس اتاقم وایسادم و سیگارم رو روشن کردم .
یکی … دوتا … سه تا …
در اتاق باز شد و بابا اومد تو .
سیگار توی دستم خشک شد .
فقط نگاه میکردم .
سری به صورت تاسف تکون داد .
+ بیا ی چایی بریز مهمون داریم ! عطرم بزن بو گند سیگار ندی !
رفت .
مهمون ؟ این وقت شب ؟؟
عطر زدم و لباس پوشیدم رفتم بیرون .
آروم از پله ها رفتم پایین سرم رو انداختم پایین و رفتم سمت آشپذخونه .
چایی رو دم کردم .

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

وقتی دم اومد چایی ها رو ریختم .
سرم پایین بود و به چایی ها نگاه میکردم .
رفتم سمت مهمون و چایی رو تعارف کردم .
حرفی نمیزد و بر نمی داشت .
چشمام رو به سمت بالا حرکت دادم و فقط نگاهش کردم .
این همون طلبکاریه که بابا گفت .

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

چشمای زیبایی داشت . فقط نگاه میکرد .
آرام – نمیخورید ؟؟
بابا – کوروش جان بخور .
چایی رو برداشت که چشم غره ای رفتم و پوزخندی زد .
چایی رو به بابا تعارف کردم چشم غره رفت و برداشت .
سینی رو کبوندم روی میز و رفتم توی اتاق و در رو محکم بستم .
از کی تاحالا آدم به طلبکارش میگه کوروش جان ؟؟
پس طلبکارش نیست .
حدس میزدم .
آخه کدوم خری باور میکنه ؟
شایدم واقعا طلبکاره ! نمیدونم !
ولی اخلاقش با بابا زیاد خوب نبود !
و همینطور با من !
داشتم توی دنیای خودم سیر میکردم که بابا وارد اتاق شد !
بدون وقفه گفت – باید باهم صحبت کنیم .
اوند و نشست روی تخت !
صندلی رو برگردوندم و نشستم روبه روش !
سری تکون دادم که شروع کرد .

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

دانلود رایگان رمان اجبار به توان 2

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه اجبار به توان 2,رمان عاشقانه اجبار به توان 2, رمان اجبار به توان 2  رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور اجبار به توان 2, رمان عاشقانه صحنه دار اجبار به توان 2, رمان عاشقانه ایرانی اجبار به توان 2, رمان عاشقانه کوتاه اجبار به توان 2, رمان عاشقانه ۹۸ia اجبار به توان 2, رمان عاشقانه خارجی اجبار به توان 2, رمان عاشقانه پلیسی اجبار به توان 2, رمان عاشقانه دانلود اجبار به توان 2, اجبار به توان 2,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان اجبار به توان 2,دانلود رمان اجبار به توان 2 برای موبایل,عکس شخصیت های رمان اجبار به توان 2,دانلود رمان اجبار به توان 2 apk,دانلود رمان اجبار به توان 2 نگاه دانلود,رمان سورنا قسمت اول,دانلود رمان اجبار به توان 2نسخه apk,دانلود رمان اجبار به توان 2 apk,رمان اجبار به توان 2قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های مریم رویال 

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است