خانه » داستان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان ای عشق

دانلود رایگان رمان ای عشق

دانلود رایگان رمان ای عشق رمانی هست عاشقانه اجتماعی که در مورد  زنی به اسم لیلا هست که پرستار هست  در این میان رفت آمد های زیاد او با دکتر دیگر باعث شده شوهرش که همکار اوست تصور کند که ایشان خیانت کردن و …

دانلود رایگان رمان ای عشق

دانلود رمان ای عشق

 نویسنده:ع ر محبوب نیا
نام رمان: ای عشق
ژانر رمان:اجتماعی عاشقانه

خلاصه ی داستان ای عشق:

دانلود رایگان رمان ای عشق

دانلود رایگان رمان ای عشق

لیلا پرستار بیمارستان، در زندگی زناشوئی دچار بحران است. همسرش که همکار اوست خیال می کند،

رفت و آمدهای زیادِ لیلا با دکتر نیکی جراح قلب و رئیس بیمارستان دال بر خ*ی*ا*ن*ت به اوست.

اما این رابطه معلولِ بیماری لیلاست. جراحی قلبِ لیلا در کودکی توسطِ این دکتر انجام شده و

از آن زمان رابطه ی عمیقی مابین شان برقرار بوده است. چون هر نوع هیجان برای لیلا مرگ

آور است دکتر او را از رابطه ی معمولی با همسرش منع کرده و همین عامل باعثِ شک رامین

شده است.
لیلا اما توجهی به توصیه های دکتر نکرده و حامله شده و با خیره سری و یکدندگی فوق العاده ای

تصمیم دارد فرزندش را بطور طبیعی بدنیا بیاورد و چون از رابطه ی بد با همسرش در رنج

است از او دعوت می کند تا آخرین حرفها را به هم بزنند و خلاصه رازِ خود را برملا می کند و

می گوید که بیمار است…

قسمت های ابتدایی این رمان را با هم می خونیم:

بکندی ‎از‎ هال می‎گذرد. وارد اتاق می‎شود بطرف تخت می‎رود. خسته است.کارِ بیمارستان همـۀ انـرژی‎اش را گـرفتـه‎اسـت.کیف دستی‎اش را بگوشه‎ای پـرت می‎کنـد و روی تخت دراز می‎کشد و چشم‎ها را می‎بندد، خوابش نمی‎برد. نگاهش به سقف می‎چسبد. اتاقِ سرد و بی روح، روی تنش سنگینی می‎کند. باید از دست این بختک رها شود تا خفه‎اش نکند. بلند می‎شود و بطرف آشپزخانه می‎رود…
– چطوره شام بپزم… ولی برای کی؟
فکر می‎کند برای مردی مثل رامین شام پختن، دیوانگی است. توی راهرو نگاهی به آینه می‎اندازد. رنگش پریده است. صورتش خشک و بی روح شده. چشم‎های سیاه، ابروهای باریک و طلایی و دهان کوچکش پر از اندوه است.
– اهمیتی نداره!…

دانلود رایگان رمان ای عشق


حتی آپارتمان کوچک و دوست داشتنی،‎ شلوغ و بهم ریخته و کسل کننده است. با اینکه همین پرده‎ها، مبل و میز و کمد و قفسه‎ها توانست جای خانه پدری را بگیرد، اما حالا دلتنگی می آورد…
یادِ ((بل بنه)) لحظه‎ای زیر پوستش می‎دود، توسکاهای تنومند، انجیرها و گردوهای قطور، انبوه شمشادها و صنوبرهای بلند، چمن زارهای وسیع و شالیزارها، جاده‎های خاکی و هوای دلپذیر…
توی آشپزخانه کتلت‎ها را سرخ می‎کند، و با موسیقی روغن، نجوای غمگین مادرش را وقتی روی گاز پیک نیکی روی ایوان خانـۀ روستایی آشپزی می‎کرد، بیاد می‎آورد و با دلتنگی زمزمه می‎کند:
-کاش اینجا بودی مامان. چقدر شونه‎هاتو برای اینکه سرمو بذارم روش و گریه کنم لازم دارم…
دلش برای مادر تنگ شده است. خلاصه بهانه‎ای را که می‎خواهد، پیدا می‎کند و از اینکه

غمگین و تنها است اشک می‎ریزد…

دانلود رایگان رمان ای عشق

شام می‎خورد،کمی پرسه می‎زند و اتاقها را جمع و جور می‎کند. سالن مبله‎ای که برای هر گوشه‎اش نقشه‎ای کشیده و شوقی داشته است حالا چنگی بدل نمی‎زند. آشپزخانه، جز مکانی برای طبخ و رویا نیست و اتاق خواب با تخت چوبی دو نفره بیشتر از همه مسخره شده است.
فقط نقاشی‎های روی دیوار هنوز زیباست. عکس خردسالان در شکل‎ها و حالت‎های مختلف، نیمه عریان و خندان. نگاهشان میکند و شاد می‎شود. اما فقط برای چند لحظۀ کوتاه. دست روی شکم می گذارد و زمزمه میکند:
-کوچولوی عزیزم دوستت دارم. تو تنها امید منی. زودتر بیا تا تنهائی‎هام تموم بشه.

روی تخت رها می‎شود. چند شب است که خوب نخوابیده. همینکه چشم می‎گذارد، کابوس می‎بیند و توی خواب فریاد می‎کشد و بیدار می‎شود، و با احساس ناامنی، اشک می‎ریزد و معمولا ًهرچه تلاش می‎کند دوباره بخوابد، نمی تواند…
بوی تند سیگار و الکل خانه را پر کرده است. رامین تلوتلو می‎خورد و دمر روی تخت می‎افتد کلمات نامفهومی می‎گوید و خیلی زود ساکت می‎شود و مثل شب‎های دیگر بخواب عمیقی فرو می‎رود.

دانلود رایگان رمان ای عشق


نیمه شب است. لیلا که تازه بخواب رفته، با سر و صدای رامین بیدار می‎شود. از رامین می‎ترسد. از جای خود تکان نمی‎خورد و وانمود می‎کند خوابیده. هنوز نتوانسته به مستی و دیر آمدن رامین عادت کند. می‎داند کـه او از الکل سفید بیمارستان می‎دزد و با دوستانی که نمی‎شناسد، بساط دارد. تمام طول شب را بیداری می‎کشد، و تا صبح خواب به چشمش نمی‎آید و همینکه سفیدی می‎زند و آفتاب می‎خزد توی اتاق، بلند می‎شود. لباس می‎پوشد و خانه را ترک می‎کند. پیاده بسمت بیمارستان مـی‎رود. توی خیابان احساس امنیت می‎کند و همینکه به بیمارستان مـی‎رسد، به اتاق دکتر نیکی رئیس بیمارستان می‎رود.
دکتر با قامت ریزه توی روپوش سفید رنگی که پوشیده، چهره‎ای محترم و قابل اعتماد دارد. به حرف‎های لیلا گوش می‎دهد، و درحالیکه دستی به ریش سفید پرفسوری خود می‎کشد، چند کلمه کوتاه بزبان می‎آورد و دوبـاره سکوت می‎کند و اجازه می‎دهد تا لیلا خود را تخلیه کند. لیلا حرف می‎زند و وقتی خوب سبک می‎شود لبخند زنان و با آرامش از دفتر رئیس خارج می‎شود. بیرون اتاق کسی راهش را می‎بندد، رامین است. چشم‎های رامین ورقلنبیده و سُرخند، خنده در دهان لیلا گُم می‎شود؛ می‎ترسد. از نگاه عجیب رامین نفرت، می‎ریزد. رامین جلو می‎آید، سینه به سینه همسرش می‎ایستد و با تنفر می‎گوید:
-پتیاره …تف به روت بیاد!

دانلود رایگان رمان ای عشق

چند لحظه سکوتِ سنگین و پر درد حاکم می‎شود. رامین ادامه می‎دهد:
-لعنت به تو… دیگه همه چی بینمون تموم شد. دیگه باید از هم جدا بشیم. فهمیدی!… دیگه دلم نمی‎خواد شوهر یه زن ه*ر*ز*ه باشم!
رامین می‎لرزد و عصبانیست. سکوت آزار دهنده است. به لیلا نگاه می‎کند و نمی‎تواند جلوی لرزش چانه‎اش را بگیرد. اشک ازگوشه چشمش سرازیر شده. دوست ندارد لیلا گریه‎اش را ببیند. دماغش را بالا می‎کشد و براه می‎افتد.
لیلا حس می‎کند در خلاء رها شده، و هیچ دستاویزی ندارد که جان آسیب دیده خود را به آن بیاویزد. می‎لرزد و احساس ضعف می‎کند. بدیوار تکیه می‎زند، و دور شدن رامین را نگاه می‎کند. می خواهد دهان بـاز کند تا حرف بزند، نمی‎ تواند فرصت را از دست بدهد، باید چیزی بگوید. اما قادر نیست!… سخت است! می‎خواهد همه اسرار خود را رو کند! … فشار زیادی بخود می آورد و نجوا می‎کند:
-رامین…
رامین نمی‎شنود. یا نمی‎خواهد بشنود. لیلا همۀ توان خود را جمع می‎کند و بلندتر صدا می‎زند:
-رامین…

دانلود رایگان رمان ای عشق


رامین می‎ایستد، بر‎می‎گردد و نگاه پریشان خود را بصورت لیلا می‎ریزد و مثل مرده‎ها بی‎حس و زرد به او خیره می‎شود.
درمانگاه ساکت است. هنوز تا باز شدن درها مانده. رنگ سفید همه چیز مشمئز کننده است. در یکنواختـی کسل کنندۀ این رنگ، چهره هر دو نفرشـان زشت بنظر می‎رسـد. جوانی که مقابل لیلا ایستاده قدی متوسط، چهره‎ای کشیده و چشمانی ریز دارد و عصبی و پرخاشگر است. لیلا فکر می‎کند: (آیا این همون کسیه که من عاشقش شدم؟…)
رامین از سکوت لیلا خسته شده‎. می‎خواهد برود. اما نمی‎تواند. پریشانی چهره لیلا، نگه‎اش می‎دارد. لیلا بسختی دهان باز می‎کند:
-رامین تو خیلی عوض شدی. دیگه هیچ شباهتی به خودت نداری! یادته هر چیزی رو بهانه می‎کردی تا با من حرف بزنی؟ نمی‎دونم چت شده؟ لااقل کاش هر روز بدتر نمی‎شدی.
رامین بی‎حوصله بنظر می‎رسد. انتظار دارد حرف‎های مهمتری بشنود.
-خیلی عالیه! این منم که عوض شدم؟ ها؟ و تو مِث یه فرشته مـوندی؟ ها؟ تو خودتو زدی به خریت!؟… ببین لیلا من اعصاب شنیدن اینطور مزخرفات رو ندارم. خوبه وقتی عوض شدن منو می‎بینی یه نگاه هم به خودت بندازی.
-درسته، خیلی چیزا تغییر کرده. ولی این راهرو رو، تـوی اون روز ِســردِ پائیزی که اولین بار همدیگه رو دیدیم، با اون نگاه‎های مشتاقت، کـه نمیشه از یاد برد…

دانلود رایگان رمان ای عشق


رامین نزدیک می‎آید. چشمهایش درشت شده‎اند و صدایش می‎لرزد:
– خیال می‎کنی من چیم؟ یه حیوون؟ منم اون روز رو هیچوقت فراموش نمی‎کنم. ولی تو رو که مبدل به یه جونور شدی می‎تونم فراموش کنم. تو دلمو شکستی، و بهم خ*ی*ا*ن*ت کردی! می‎فهمی؟
لیلا پی می برد هنوز جایی برای مذاکره و نفوذ مانده است…
– بس کن لیلا، شرم کن، بسه هرچی خرم کردی. تو یه مریضی! یه روانی! یه دیوونه…
خانم احمدی از آبدارخانه بیرون می‎آید و به آنها نگاه می‎کند. لیلا می‎داند که همه چیز را شنیده است و از فضولی بطرفشان می‎آید تا بیشتر دستگیرش شود. بزور لبخند می‎زند و برایش سر تکان می‎دهد.

دانلود رایگان رمان ای عشق


… بیچاره، ما مدتهاست که به بن بست رسیدیم؛ شیش ماهه نمی‎ذاری بهت دست بزنم، بعد کله سحر، شاد و شنگول از اتاق اون پیرمرد خرفت بیرون میای. یا خیلی احمقی یا خیلی کثیف که منو به اون فروختی!
لیلا کلافه است. می‎ترسد همکاران بیشتری صدایشان را بشنوند. گرچه دلش می‎خواهد فریاد بزند ولی مجبور است آبروداری کند. از افکار بچه‎گانه رامین رنج می‎برد و احساس بیچارگی می‎کند. تصمیم می‎گیرد آخرین شانس خود را بیازماید. باید خود را تبرئه کند!…
– لطفا امشب کمی زودتر بیا خونه. خواهش می‎کنم! می‎خوام رازی رو که باعث شد کارمون به اینجا بکشه برات بگم. دیگه از این وضع خسته شدم …

دانلود رایگان رمان ای عشق


لیلا اشک می‎ریزد، و رامین نیشخند می‎زند:
– حق داری خستگی هم داره!
دل رامین می‎خواهد زمان به عقب برگردد، کاش می‎توانست همه چیز را نادیده بگیرد و تلاش کند زندگیشان به وضع عادی برگردد. بگوید دوستش دارد و او را می‎بخشد، بشرطی که او توبه کند و سعی کند گذشته را جبران نماید. اما نمی‎تواند. غرورش نمی‎گذارد. اشک از گوشه چشمش بیرون می‎زند. پشت به لیلا می‎کند و دور می‎شود. به آرامی زمزمه می‎کند:
– شاید بیام …

دانلود رایگان رمان ای عشق

دانلود رایگان رمان ای عشق

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است