خانه » داستان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

در دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا رمان عاشقانه قرار دادیم که در مورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

نام رمان : به خاطر هلیا

نویسنده : س . زارع پور

ژانر : درام ,عاشقانه,معمایی

خلاصه:

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

داستان درمورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی

برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…

قسمت های ابتدایی این رمان را با هم می خوانیم :

آریان با موهای نم دار ,وارد آشپزخانه شد.میز از صبحانه ی رنگارنگی که همسرش آماده کرده بود پر بود.با تبسمی محسوس صندلی را عقب کشید و نشست.
لیوان شیر را برداشته و کمی از آن را نوشید.سپس صدا زد.
-هلیا خانم؟…کجایی؟
هلیا وارد آشپزخانه شد.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

-اینجام.
سپس لبخند زنان پشت میز نشست و رو به اویی که چشم برنمی داشت گفت:
-صبح بخیر.
تکه ای نان برداشت.نگاهی به آریان که همچنان خیره بود انداخت و گفت:
-چیه چرا نمی خوری؟…نکنه منتظری بذارم دهنت؟
ابروهایش را بالا برد.
-اگه بخوام می ذاری؟
هلیا خندید.لقمه ای گرفت و به طرف دهانش برد.
-بیا.باز کن دهنتو.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

آریان سرش را جلو برد و لقمه را با دهان گرفت.دوباره جرعه ای شیر نوشید.
-خوشحالی دارم میرما!
هلیا ریز خندید.
-دارم حفظ ظاهر میکنم.
-آره معلومه.
-میخوام با دل خوش از اینجا بری نه خون.بده؟
-نه.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

-پس صبحونه تو بخور و بذار منم بخورم.
آریان نفس عمیقی کشید و به خوردن ادامه داد…پس از مدت کوتاهی هلیا گفت:
-ببینم نمی شد امیرحسینو جای تو بفرستن؟
آریان:عزیزم خب رئیسمون کار منو بیشتر پسندیده…تو که باید خوشحال تر باشی.
هلیا: آخه…می دونی چیه؟
آریان: هوم؟
هلیا: خیلی طولانیه,شیش ماه؟
آریان مردانه خندید و گفت:
-حفظ ظاهرت از هم پاشید که خانمی…نگران نباش,تکنولوژی پیشرفت کرده.از وب کم باهات در تماسم گل من.
هلیا لب برچید و سرش را زیر انداخت.آریان سرش را خم کرد و مهربانانه تر گفت:
-هلیا؟!نگام کن.اگه تو نخوای نمی رما.
سریع سرش را بلند کرد.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

هلیا: نه بابا…برو.
آریان:پس این قیافه رو نگیر حالم بد میشه.
شیطنت ذاتی اش اجازه نداد رازش را همان موقع برملا کند.پس سکوت کرد و به خوردن صبحانه ادامه داد.
***
صدای پیجر در فضای فرودگاه می پیچید.آریان از همه خداحافظی می کرد.مادرش برای دوری طولانی پسرش گریه میکرد.قرار بود که یکی از مهندسان شرکت مهندسی شان برای طرح پروژه ای مهم به فرانسه فرستاده شود.و رئیس شرکت,آریان را مناسب ترین گزینه دیده بود.
پس از بغل کردن پدر هلیا,حاج خسرو,به طرف پدر خودش رفت.و مردانه در آغوشش کشید و قبل از جدا شدن کنار گوشش گفت:
-قبولت دارم پسر,می دونم یه گل دیگه می کاری…با خیال راحت برو خودم هوای خانمتو دارم.
– راحته آقاجون.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

از او که جدا شد مقابل مادر گریانش ایستاد.با پایین شالش اشک صورتش را پاک کرد.
– مامان من مگه میخوام کجا برم که اینجوری گریه میکنی؟به خدا چشم رو هم بذاری تموم شده و من برگشتم.
-شیش ماه خیلیه.مادر نیستی که بفهمی.
لبخند شیرینی زد و دست مادرش را گرفت.ب*و*س*ه ای رویش نشاند و گفت:
-قربون نگرانیت برم,وقتی رفتم اونجا درس بخونم که طولانی تر بود.الانم مثل اون موقع.
-پس هرروز زنگ بزنیا.
آریان دستی روی چشمش گذاشت
-چشم,هر روز مزاحم میشم.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

هلیا با شوقی درونی به محبت شوهرش نسبت به مادر خود می نگریست و لبخند میزد.پس از رضایت دادن مهنازخانم(مادرش)هلیا و آریان کمی از جمع فاصله گرفتند.
.هلیا آرام گفت:
-فکر نکنی ناراحت نیستما.
-خودت گفتی برو که.
-الانم میگم برو فقط…چیزه.
-چیزه؟..
-یه روزای مهمی رو قراره بدون تو بگذرونم.
-چه خبره مگه؟
-خب…زنا دوست دارن که شوهراشون وقتی قراره چند ماه دیگه یکی بهشون اضافه شه,پیششون باشن ولی تو…
آریان: هلیا!…بگو مرگ آریان.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

هلیا: اه گمشو ببینم…به جون خودم.
آریان: وای…هلیا تو منو میکشی.تو رو خدا راست میگی؟
هلیا:هیس,بقیه میشنون.
-بشنون.
-نه,میخوام خودم بگم.
-الان باید به من بگی نامرد؟الان؟!
-خب چه فرقی می کرد تو که به هرحال نیستی.
-هستم,خوبم هستم.به مهندس زنگ میزنم میگم امیرحسین بره.
دستی در جیبش کرد تا موبایلش را بیرون بیاورد.هلیا خنده کنان دستش را گرفت و گفت:
-نه آریان,میدونی این سفر چقدر باعث پیشرفتت میشه؟…دیوونه ای مگه؟
-مگه معلوم نیست که دیوونم؟معلومه دیوونم.زنم حامله ست اونوقت ولش کنم برم اون سر دنیا؟
هلیا صدایش را بیشتر پایین آورد.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

-بی خیال آریان,خواهشا گوش کن حرفمو,حقت بود نمیگفتم بهتا.برو دیگه,واسه آینده ی خودمون,بچه مون.
آریان هنوز کاملا قانع نشده بود و منتظر استدلال های بیشتر بود.هلیا چشم هایش را تنگ کرد و خواهش بیشتری در صدایش ریخت:
-برو دیگه,جون من…اگر نری احساس می کنم مانع پیشرفتت شدم.
-هلیا…
برادر آریان که نیما نام داشت با شوخی گفت:
-آهای کفترای عاشق پروازت داره میره ها.
آریان چشم از نیما برداشت و ب*و*س*ه ای طولانی برپیشانی همسرش گذاشت و زمزمه کرد:
-عاشقتم…عاشقتم هلیا.
-من بیشتر.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

-دو برابر مواظب خودت باش…
-چشم.تو هم همینطور.ما دوتا منتظرتیم.
-برگشتم حسابتو می رسم.
با تکرار شماره پرواز از بلندگو آریان دوباره برای بوسیدنش جلو رفت اما هلیا عقب کشید و گفت:
-زشته…برو دیگه.
-به محض اینکه رسیدم باهات تماس می گیرم.از پای لپ تاپ تکون نمی خوری,دست به سیاه و سفیدم نمی زنی.
-چشم,بابا هواپیمات رفت.
آریان پوفی کرد و بعد آغوش آخر با بقیه راه سفر را پیش گرفت.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

کتاب را در بغل گذاشته بود و مطالعه می کرد تا حواسش از نبود آریان پرت شود.با صدای لپ تاپ سریع کتاب را بست.دستی اجمالی به موهایش کشیدو پس از صاف کردن سینه اش دکمه را فشار داد.تصویر آریان با زمینه ی سفید پشت سرش بالا آمد.با دیدن چشمان خسته ی شوهرش لبخند زد.
-سلام…خسته نباشی.چشاشو نگاه چه گودی افتاده.!
-واسه اختلاف ساعته,دلم میخواد یه هفته بخوابم.
هلیا: جات خوبه؟کجایی؟
آریان: هتلم,هتل پنج ستاره…جام عالیه,اما خالیه.!
هلیا خندید.
-بی مزه…مثلا شعر ساختی الان؟
آریان: منو ول کن.از خودت بگو.خوبی؟
هلیا: آره خوبیم.عالی…
آریان: فداش بشه باباش.

دانلود رایگان رمان به خاطر هلیا

هلیا اخم نمکینی کرد و گفت:
-باباش بیخود می کنه!گفته باشم,از الان شروع کنی برای تبعیض گذاشتن کلاهمون میره تو هم.
آریان خندید.
-خیله خب بابا…یعنی من حق ندارم قربون صدقه دخترم برم؟
هلیا: اوهو,جنسیتشم تعیین کردی؟…چشمم روشن…باشه,باشه.
آریان: من نوکر مامانشم هستم.خوبه؟
پشت چشمی نازک کرد و گفت:
-باید در مورد ادامه رابطه مون فکر کنم.
آریان باز هم مردانه خندید.

دانلود رایگان رمان دلربا

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه خاطر هلیا,رمان عاشقانه خاطر هلیا, رمان خاطر هلیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور خاطر هلیا, رمان عاشقانه صحنه دار خاطر هلیا, رمان عاشقانه ایرانی خاطر هلیا, رمان عاشقانه کوتاه خاطر هلیا, رمان عاشقانه ۹۸ia خاطر هلیا, رمان عاشقانه خارجی خاطر هلیا, رمان عاشقانه پلیسی خاطر هلیا, رمان عاشقانه دانلود خاطر هلیا, خاطر هلیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان دلربا,دانلود رمان دلربا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان خاطر هلیا,دانلود رمان خاطر هلیا apk,دانلود رمان خاطر هلیا نگاه دانلود,رمان خاطر هلیا  قسمت اول,دانلود رمان خاطر هلیا نسخه apk,دانلود رمان خاطر هلیا apk,رمان النا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های س . زارع پور

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است