خانه » داستان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان شکارچی من

دانلود رایگان رمان شکارچی من

در دانلود رایگان رمان شکارچی من رمان عاشقانه قرارگرفته که در مورد یه دخترشیطون و مهربون و دیووونه که به همه کمک میکنه اما سرخودش بی کلاه میمونه به خاطر یک فضولی بد کلاً مسیر زندگیش عوض میشه که اون تغییرباعث زجروعذابش میشه و سمت دیگه یه پسرخُل که هیچی براش اهمیت نداره و زندگی خودشوبه گَندکشیده و تنهاست وتنها….

دانلود رایگان رمان شکارچی من

نام رمان:شکارچی من
نویسنده :   sedna.z
ژانر:طنز،هیجانی،عاشقانه، پلیسی
 

خلاصه:

دانلود رایگان رمان شکارچی من

دانلود رایگان رمان شکارچی من

در مورد یه دخترشیطون و مهربون و دیووونه که به همه کمک میکنه اما سرخودش بی کلاه میمونه به خاطر یک فضولی بد کلاً مسیر زندگیش عوض میشه که اون تغییرباعث زجروعذابش میشه و سمت دیگه یه پسرخُل که هیچی براش اهمیت نداره و زندگی خودشوبه گَندکشیده و تنهاست وتنها….

قسمت ابتدایی این رمان رو با هم می خونیم:

پوزخندی زدمـ:تموم شد؟
دستاشوروچشماش گذاشتـــــــ وهای های گریه کرد
ازروی صندلی بلندشدم که ترسیدوتوکنج دیوارمخفی شد…..

خم شدم وبهش نگاه کردمـ:ببین دورم زده باشی جوری دورت میزنمـ جوری به خاک سیاه میشونمتــــ که اسممویادت نرهـ… فهمیدی?
چشمای گریونشوبهم دوختـــ :بخدامن اینکارونکردمـ…
دادزدمـ:چرت وپرت حواله نکنـ…فقط بفهمم فقط آماربگیرمـ توباعثشی خودت دیه بقیشوحدس بزنـ…حالاازجلوی چشمام گمشو

دانلود رایگان رمان شکارچی من

به سختی ایستادودرآخرنگاهی بهم کردکه اخم وحشت ناکی کردمـــ….
وقتی رفتــ ارجمندداخل شد…:سلامـ آقـــــابامن امری داشتید؟
نگاموازپنجره به چشمای تیزوبرنده ارجمنددوختمـــ:این دختره واخراج کنـ…
متعجب خواست سوالی بپرسه که گفتمـ:نمیخوام هیچ حرفی بشنومـ فقط اخراجش کن تاحساب کاردستش بیاد…
سری تکون دادورفتـــــــــــ…

دانلود رایگان رمان شکارچی من

خسته ازمنتظرموندن تواین فرودگاه مسخره محکم باپام به یکی ازصندلی هازدم که تافیهاخالدونم آتیش گرفتـــــــــ….
آخ پامــ وای پــــــامـــــ
صدای پسری وشنیدمـ:خانوم حالتون خوبهـ؟
چشاموبه خاطردردبسته بودمـ…اووف اصن نمیتونستم حرف بزنمـ
ـ خانوم مگه کوریدکه صندلی وندید؟

باعصبانیت چشاموبازکردمـ تایه چی بارش کنمـ که خندیدومن پریدم بغلشـ:خودت کوری میمون خوشگلــــــ پاهام کپک زدن ازبس واسادمـ
خندیدوپیشونیموبوسید:شامپانذه اینجاایرانه هااینجوری آویزون من شدیا
پاموگذاشتم زمین که دادم رفت هوا:واخ پام خیلی درمیکنهـ
شیطون خندید:یعنی بغلت کنمـ؟
نیشموبازکردم که گفت:آخ کمرم دردمیکنه آخ پام دردمیکنهـ..

دانلود رایگان رمان شکارچی من

بادستم همچین زدم توپهلوش که گفت:چشم چشم نزن وحشی
دستشوزیرپام انداخت وگفت:اون قراضت کجاستــــــــــ؟
کفشموازپام دراوردمـ:اولندش قراضه عمتهـ دومندش تومگه خودت خونه نداری که میخوای بیای خونه منـــــ!؟
لپموگازگرفت:منوتونداریم که اورانگوتان
نگاش به ماشینم افتادکه اون سمت پارک بود:باووویه رنگش میکردی این لامصبو
باذوق گفتمـ:ببین مَهام اسممواینجاچسبوندمـ

دانلود رایگان رمان شکارچی من

خندید:اسمتوزدی ماشینتوگم کردی بیارنش تحویل بدن بهتــــــ
لباموغنچه کردمـ:خیلی بیشعورd
سوارپرایدخوشگلم شدمـــ ودرهاروقفل کردم پنجره وپایین دادمـ:خودت بیا
بعدگازدادمـــــ…مهام میخندیدوسط راه ایست کردم وعقب عقب رفتمـ:گمشویالا
سوارماشین شد:کشته مرده این احساساتتم

دانلود رایگان رمان شکارچی من

دندَدَروجابه جاکردمــــ:خب مهام خان میمون خوشگل سفت بچسب که میخوام فضاببرمتـــ
خندیدوکمربندشوبست:ازاتوبان برو
ـ ای به چشم خلبانـــ

****
دستموروسرم گذاشتمـ یه قرص بالاانداختمـــــ

ارجمندبطری ورومیزگذاشتــــــــــ:آقــــــــــامیخوایداستراحت کنید؟
خیلی مسخره نگاش کردم میدونست این قراردادبرام مهمه وچرت وپرت بارمن میکرد
دستمورومیزحرکت دادم وگوشیموبرداشتمـ

ـ الوفرازپس کدوم گوری اید؟
خندید:جـــوووون ؟
عصبانی ازخنده مسخرس گفتمـ:ببنددهنتواعصاب ندارم میگم کدوم گورستونی اید!؟
ـ توکی اعصاب داری؟
توراهیم هیچکس تعقیبشون نمیکردچهارنفرن بایه هوندای سفیدرنگ دارن میان
دونفری که عقب نشستن مسلح هستنــ خودمرتیکه قوزمیت هم یه اسلحه توپاش دارهـ
کناریش مشکوک میزنهـ همش برمیگرده عقبونگاه میکنهـ..
اون هم اسلحه کوچیکی توجیب کتش داره
راستی قوزمیت خان یه کت دستشه که توش چاقوجاسازکردهـ…

بدون خدافظی قطع کردمـ
من ـ ارجمندخوب بگردشون یه کت دسته سیفیِ که توش چاقوجاسازکرده فقط سیفی وداخل
بفرست بقیشون خارج اتاق باشنـــ…ماشینشونم چک کن ببین ردیابی چیزی کارگذاشتن یانه!
چشمی گفت وبیرون رفتـــــــ
دستاموقلاب هم کردمـ:میشنومـ!

دانلود رایگان رمان شکارچی من

سیفی لبخندزد:آقای کیایی فرمن مطمئنم میتونیم باهم همکارخوبی بشیمـ!
خیلی مسخره نگاش کردمـ:مقدمه چینی به دردمن نمیخوره آقــا…
حساب کارانگاردستش اومد…
کاغذایی ازکیفش خارج کرد:ایناتموم موادهای شیمیایی که شرکت ماتولیدمیکنهـ….

کاغذهای دیگه هم جلوی چشام گذاشتـ:ایناهم تموم اسلحه هایی که نفوذی هاماتوخارج ازکشورمیتونن براموبفرستنــــــــ….
کاغذاسامی اسلحه هاروبرداشتمـ…
تصویراسلحه هاهم کنارنوشته هاقرارداشتنــــ
اسلحه هاخوبی بودنـ ولی کم بودن کشورآلمان وروسیه ویه چندتادیگه بدردمن نمیخورنــ

من ـ من یه نفوذی اسلحه توآمریکامیخوامـ!میتونی برام پیداکنی!؟
سیفی ـ اسلحه های مارونپذیرفتینـ؟
اخمی کردمـ:من همچین حرفی زدم ازت سوال پرسیدم جوابش آره یانه بود!
خوب متوجه قورت دادن آب دهانش شدمـ

دانلود رایگان رمان شکارچی من

دادزدمـ:فــــــــــــراز!
درکَسری ازثانیه فرازجلوظاهرشد…
درجعبه روبازکردواسلحه رونشون سیفی داد!
من ـ خوب گوشاتوبازکن این اسلحه برام ارزش زیادی دارهـ میبینم که نفوذت توآلمان خوبه
ازاین اسلحه میخوام
کاغذکاورشدروسمتش هُل دادمـ:اینم جزئیاتشــــ….
لبخندی زدکه رضایتشونشون میداد:خیلی خوشحالم که باماهمکاری میکنید
بی اهمیت به حرفش ایستادم ویقه لباسمودرست کردمـ…قردادوسمتش فرستادمـ:امضاکن این قراردادیک سالســــ

دانلود رایگان رمان شکارچی من

دانلود رایگان رمان شکارچی من

 

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود گردد.

 

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است