خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

در دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا رمان عشقانه زیبای را برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد  دختری به نام رکسان هست که در جستجوی راه نوری برای تقدیر خودش هست و روز به روز تجربه اش اضافه میشه تا اینکه ….

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

نام رمان: نفرین ایندرا

نویسنده:نارینه
ژانر: جنایی،معمایی ،فانتری

خلاصه رمان:

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

رکسان کودکی تلخی داشته حالا وکیل شده ، در اولین پرونده کاری اش با کابوس دوران زندگی اش روبرو می شود.
در زندگی هر کس رازهای مخوف و گره های باز نشدنی فراوانی وجود دارد.
اسراری که با گشوده شدنشان، نفرین هایی از گذشته سر بر می آورد و همه زندگی مان را به چالش می کشد.

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

رکسان روزنامه صبح را برداشت مطلبی نظرش را جلب کرد:
“ایندرا” مهم ترین خدای آیین ودایی آریایی های هند بوده است. وی ” خدای روشنایی”، “باران”، “پاره
کننده ابرها” و”شکافنده ی کوه ها” و” خدای رعد” است که با اژدهای ” ورترا” یعنی ” خدای تاریکی” و “
قحطی” می جنگد و او را می کشد.
روزنامه را روی توی کوله پشتیش گذاشت.طول کوچه را نگاه کرد،هومن سرش را توی موتور ماشینش فرو کرده
بود،رکسان به طرف خیابان اصلی به راه افتاد.
-اوغور بخیر کجا به سلامتی!

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

صدای نکره هومن روی اعصابش بود، رکسان عصبی به طرفش گشت لنگه ابروی سیاهش را بالا برد، هیکل دراز
وسیبیل های سیاه هومن را رصد کرد:
-باز تو مفتش شدی!
هومن دست های روغنی اش را با دستمال چرک آلود پاک کرد:
-بشین برسونمت!سالار روغن سوزی داشت!
رکسان باخود زمزمه کرد..بهتر..
هومن اول دستی به موهایش کشید،با همان دستمال چرک کتانی های سیاه و رنگ و روفته اش را پاک کرد.

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

در ماشین را به سرعت باز کرد و سوار شد.رکسان نیشخندی از سرشیطنت زد،جعبه وسایل را روی صندلی عقب
گذاشت ،میمون عروسکی از آیینه جلو آویزان بود.
هومن بالاخره ماشین را روشن کرد:
-خاله افی چطوره؟
رکسان موهایش را درون شال برد:
-بهتر از من وتو!تا منو نکشه نمی میره!
دست توی جیب مانتویش کرد،آدامس نعنایی بیرون آورد:
-پیرزن صد سال عمر می کنه!
هومن آدامس را از دستش گرفت:
-بیخی بابا!چرا حرص می خوری ؟
رکسان آدامس را کمی توی دهانش چرخاند ، هومن با شیطنت ابرو بالا داد:
-کجا به سلامتی؟
رکسان به نرمی خندید:

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

-می دونم از فضولی داری می میری! خبرشو داشتی که وکیل شدم ،الان هم با دوستم شریکی دفتر گرفتیم.
هومن پشت چراغ قرمز ایستاد:
-افرین!
-آره همه فکرمی کردند رکسان گدا رو چه به وکیل شدن ،ولی دیدین رکسان پوز همه رو به خاک مالید!
هومن پقی زد زیر خنده:
-حالا چرا جو می گیردت؟ مگه تو دادگاهی؟ حالا آدرسو بگو..
رکسان نیشخندی زد و آدرس را داد، هومن همیشه سریش و از خود راضی بود، خطهای سفید وسط جاده در هم
گره می خورد ، صدای جواد یساری در سکوت ماشین جاری شد.
هومن نگاهی به ساختمان سه طبقه کرد و زیر لب سوتی کشید:
-نه بابا خوشم اومد.
رمان نفرین ایندرا | نارینه کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

رکسان کوله پشتی و جعبه اش را برداشت:
-خیلی ممنون !به ننه ملی سلام برسون!
هومن دستی به موهاش کشید. یعنی رکسان داشت با زبان نرم دکش می کرد! عصبی سوار ماشینش شد و
پرگازشو گرفت.رکسان آهی از ته دل کشید…
هر کی دیونه اس تو طالع من بدبخته!
رکسان نگاهی به در قهوه ای شیک کرد،کلید را درون قفل چرخاند، چشم هایش رامثل کودکی سرشار از ذوق
بست ،اینجا ثمره سالهای بی کسی اش بود.

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

چشمهایش را به آرامی باز کرد، فضای کوچک برای منشی دو اطاق کوچک کار جلوی دیدش بودند،در آبدارخانه را
باز کرد، سینک ظرفشویی و چند لیوان کثیف رویش جا خوش کرده بود، لبخندش مثل صبح بهاری درخشان بود.
در اطاق سمت راست را باز کرد، دعایی برای دورماندن از چشم بدخواند به در ودیوار فوت کرد ،سمانه به شوخی
خرافاتی اش می خواند.
روی زمین پراز کاغذهای باطله بود، میز و صندلی کهنه هم شعفش را ضایع نکرد.
لای پنجره را باز کرد صدای بوق ماشین ها به درون ریخت.کوله وجعبه وسایلش بیرون توی اطاق انتظار بود.
روی صندلی چوبی قهوه ای رنگ نشست.

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

جمشید توی دهانش زده بود، موهایش را کشیده ولگدی هم نثارقوزک پایش کرده بود. در آن زیرزمین نمور تمام
خوشی های کودکی اش گم شد. صدای جیر جیرموشها روانش را می خراشید، دست روی سرش کشید.
ننو وار..عقب وجلو…با خود زمزمه می کرد:
آروم رکسان اینجا هیچ خبری نیست.در امانی برای همیشه. عقب وجلو… یک… دو…
خدا چرا تموم نمی شه، زندگی من دست خودمه! ببین جمشید نیست! افی ازت دوره! این بی چارگیو تمومش کن!
دختر….

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

صدایی از خیابان به گوشش رسید، با کنجکاوی به طرف پنجره رفت،مردی کودک نیمه بیهوش را درآغوش گرفته
بود جلوی سپر ماشین پراز قطره های خون بود.
مرد راننده دستهایش را عصبی تکان می داد. مردمی که همه چیز برایشان عادی شده، گویا به تماشای تئاتر
خیابانی ایستاده اند جوانکی از خون ریخته روی آسفالت خیابان فیلم می گرفت! رکسان زهر خنده ای از درد و
نفرت زد .سمانه از بیرون اسمش را صدا می کرد.

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

دانلود رایگان رمان نفرین ایندرا

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه نفرین ایندرا,رمان عاشقانه نفرین ایندرا, رمان نفرین ایندرا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور نفرین ایندرا, رمان عاشقانه صحنه دار نفرین ایندرا, رمان عاشقانه ایرانی نفرین ایندرا, رمان عاشقانه کوتاه نفرین ایندرا, رمان عاشقانه ۹۸ia نفرین ایندرا, رمان عاشقانه خارجی نفرین ایندرا, رمان عاشقانه پلیسی نفرین ایندرا, رمان عاشقانه دانلود نفرین ایندرا, نفرین ایندرا,

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است