خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی

دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی

دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی  این یک رمان واقعی با شخصیت های واقعی هستند که ……

دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی

دانلود رمان های عاشقانه

نام رمان : سرگیجه های تنهایی
نویسنده : binaha
تعداد صفحات : ۴۴۳

خلاصه داستان :

هرکدوم از شخصیتایی که تو این داستان میخونید، واقعین!
شخصیت اول مرد! اتابک ، یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستای منه… تمام خصوصیات ظاهری، رفتاریش برداشتی از شخصیت اتابک دوست صمیمیمه!
بهانه، شخصیت مقابل اتابک، یه دختره از جنس همه ی دخترای دور و برمون! تو یه دوره ی حساس قرار داره و به شدت مودیه!! هی حال و هواش عوض میشه!! ثبات شخصیتی نداره یه جورایی!!
شبنم، یه از دماغ فیل افتاده ایه که خدا داند و بس!
حسام، یه پسره، از نسل همه ی پسرای شیطون و بازیگوش!!
شخصیتای حاشیه ایه داستان هم تقریبا واقعین!

با تشکر از binaha عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

تمام قدرتم رو برای آخرین پک به کار گرفتم و دود غلیظ رو از بینی و دهنم بیرون فرستادم و نالیدم-نمیشه!
صدای همیشه خونسرد بابک پیچید تو گوشم-حالا من یه چیزی ازت خواستما!
سیگار دیگه ای آتیش زدم و با ولع،دودش رو بلعیدم-من هیچی!اونو میخوای….
-راضی میشه…میشناسمش!
آهی کشیدم…کاش قدر من میشناختیش…کاش مثل من همه ی رفتاراش رو زیر ذره بین گرفته بودی، کاش میتونستی بفهمی اون با این شرایط کنار نمیاد!!
فقط سکوت کردم و به صدا نفسای بابک گوش دادم… با سومین پک، سیگارم تموم شد…توی جاسیگاری لهش کردم و منتظر شدم چیزی بگه…
-کمکم میکنی؟
زبون تلخم رو به لبای خشکیده ام کشیدم و گفتم-راه دیگه ای هم هست مگه؟
-میدونستم دست رد به سینه ام نمیزنی!کاری باری؟
دستم که حالا فارغ از سیگار بود،توی موهام کشیدم و گفتم-بذار خودم این موضوع رو بهش بگم!
-هرطور صلاح بدونی دکتر!بهش میگم فردا میری دنبالش!
آهی کشیدم و سکوت کردم…بابک که سکوتم رو دید شب بخیری گفت و قطع کرد……
موبایل رو از کنار گوشم عقب کشیدم و گذاشتمش لب پنجره و زل زدم به خیابون… نفس داغم شیشه ی سرد رو ،خیس میکرد… با نوک انگشت نوشتم-بهانه – بعد سریع روش رو ها کردم و پوشوندمش و با خشم غریدم-خجالت بکش!
مشتم رو روی میز کوبیدم… اینبار به جای میز تنم لرزید،دستم درد گرفت-آخخخ..
سر دردناکم رو ،روی مشت گره کرده ام گذاشتم …
دست آزادم رو به سمت بسته ی سیگارم هول دادم… یه نخ الترا بیرون کشیدم و با فندک اهداییش سیگارم رو روشن کردم….
سرم رو به صندلی تکیه دادم و اولین کام رو ازش گرفتم… هووووووففففف… هوففف..
فردا!!!چه روزی بود فردا!باید میدیدمش….بعد از چند وقت….

دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی

دانلود رمان خاص سرگیجه های تنهایی

راهنما دانلود رمان

برای دریافت رمان کافی است بر روی لینک دانلود کلیک راست نموده و گزینه save as link را بزنید

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است