خانه » داستان های عاشقانه » دانلود رمان عاشقانه بخیه

دانلود رمان عاشقانه بخیه

دانلود رمان عاشقانه بخیه به درخواست رمان دوستان عزیز در سایت قرار گرفت برای مشاهده به ادامه بروید.

دانلود رمان عاشقانه بخیه

دانلود رمان های زیبا و عاشقانه ایرانی

نام کتاب: رمان عاشقانه بخیه

نام نویسنده : مهتابی mahtabi22

حجم :۳٫۶mg(تعداد صفحات:۳۳۰)

خلاصه داستان:

دختری سی و چهار ساله بنام متین ، دختری که به خاطر تربیت نادرست پدرش اخلاق های مردانه زیادی داره ،هرچند خودش دوست داره زندگی دخترونه ای داشته باشه اما تو ارتباط با دیگران اصلا موفق نیست ..

دانلود رمان عاشقانه جدید دالیت با لینک مستقیم :

دانلود رمان عاشقانه جدید  بخیه

برای دانلود بر روی گزینه دانلود با لینک مستقیم راست کلیک و سپس گزینه save as link را بزنید تا رمان عاشقانه شروع به دانلود شود

شعر های ارسالی کاربران سایت:

دانلود رمان عاشقانه بخیه

دانلود رمان عاشقانه بخیه

غریبی میکند قلبم، به چشم آشنای تو
نمی آیدبه همراهم،به شهر چشمهای تو

نمی آید نمیخواهد،دگر او در طپش هایش
طنین عاشقی هایم، به آهنگ صدای تو

گمانم این دل عاشق،کمی عاشقتر ازپیش است
کمی عاشق تراز روزی، که بوده او برای تو

گمانم روی خاك او،قدم برداشته یک تن
کسی با جای پاهایی، شبیه ردپای تو

گمانم لمس کرده او،نفسهای دلی زیبا
دلی زیباتر از قلبت،نشسته او به جای تو

گمانم دردهای او،شده درمان که مشتاق است
عطش دارد دوباره او، بگردد مبتلای تو

اینم شعری زیبا از شهریار:

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی

تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی

تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی

ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی

چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی

شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان
با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی

شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد
که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی

باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی

ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی

ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی

شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی

محمد حسین شهریار

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است