خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان

دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان

دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان داستان این رمان حول شخصیت فروغ و پسر یازده ساله ….

دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان

دانلود رمان عاشقانه

نام رمان : داغدیدگان
نویسنده : moon shine
تعداد صفحات : ۱۵۷

خلاصه داستان :

فروغ و امیرحسین هر دو داغ دیده ان … فروغ پسر یازده ساله و همسرش رو تو یه تصادف از دست داده و امیرحسین هم مستانه ی نه ساله اش رو …
داستان از محبت مادرانه ی فروغ شروع میشه … از اینکه سنگ قبر مستانه و وحید درست در کنار هم هستن و همین هم باعث آشنایی فروغ و امیرحسین میشه …

قسمتی از متن رمان :

درسوز وسرمای اواخرآبان ماه امیرحسین با دسته گل داوودی ای که خریده بود کنار سنگ قبر مستانه اش نشست…دستی روی سنگ تمیز ونمناک کشید وعطر گل های پرپرِ رز سرخ وبوی گلاب مشامش را پرکرد
بازهم مثل تمام دوشنبه های گذشته سنگ قبر مستانه شسته شده وتمیز بودوبازهم امیرحسین دیر رسیده بود ..
زیرلب حمد خواند وبا سرانگشت رد اسم مستانه را خط کشید …
سوره ی توحید را هم شروع کرده بود که نگاهش به آب نباب سرخ وسفید گوشه ی سنگ قبر افتاد …سوره ی دوم را درحالی شروع کرد که نگاهش ناخواسته به سنگ قبر کناری واسم طلایی رنگ حسین ووحید رسید ..
وحید یازده ساله تنها دوسال از مستانه اش بزرگتر بود ودست برقضا به فاصله ی یک هفته بعد از مستانه فوت کرده بود ..
امیرحسین ناخواسته آه سنگینی کشید ویاد مستانه افتاد
حالا که شش ماه از مرگ دخترِامیرحسین میگذشت جای خالی شیرین زبانی های دخترکش بدجوری خودنمایی میکرد ..
روزهای اول که حتی دلش را نداشت به سراغش بیاید …مگر میشد؟؟ ..دختری به ان زیبایی وسلامتی براثر یه تب ساده یایک اهمال کاری زیر خاک برود .؟
پدر بود وداغ اولاد هم کمر شکن..طاقت دیدن عکسِ روی سنگِ قبر دخترش را هم نداشت.. چه برسد به اینکه بالا سر قبرش بایستد وبه جای بوسه به گونه زدن مستانه اش… فاتحه بخواند وبا سنگ قبرش حرف بزند ..
دوسه ماهی گذشت تا توانست جای خالی مستانه را تحمل کند واخر سر با کلی درد ..با کلی زجر به سر خاک دخترش امد ..
چه میشد گفت از دردی که این پدر می کشید ..مگر غم اولاد فراموش شدنی بود ؟..به خدا که نبود کمرشکن بود واستخوان سوز ..
از سر قبر مستانه بلند شد وبه سراغ وحید وحسین رفت ..وحیدی که سنگ قبر نمناکش درست مثل مستانه پراز رزِ پرپر بود
آب نبات چوبی سرخ وسفید گوشه ی قبر لمیده بود وداغ دل بستگان وحید وحسین را نشان میداد ..
ناخوادگاه به احترام کسی که مادرانه سنگ قبر مستانه اش را شسته وشاید به خاطرِ وحید یازده ساله وپدرش حسین ،زیرلب حمد وسوره خواند ونگاهش را به اب نبات چوبی دوخت ..
یک قطره اشک ازگوشه ی چشمش سرخورد وداغ دلش تازه شد..داغی که این روزها شاید کهنه شده بود ولی هنوز جگرش را می سوزاند ..

دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان

دانلود رمان عاشقانه داغ دیدگان

راهنما دانلود رمان

برای دریافت رمان کافی است بر روی لینک دانلود کلیک راست نموده و گزینه save as link را بزنید

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است