خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

در دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد عشق و دوستی رمان سرشار از معرفت باشید تا در این سرای …

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

نام رمان: زندگی به سبک عشق

نویسنده : as.mg 

تعداد صفحات : 387

ژانر : عاشقانه طنز کلکلی و کمی پلیسی

خلاصه رمان:

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

ما همیشه با همیم،در بدترین شرایط

تو خوشی و ناخوشی

امید همیشه با ماست،با نا امیدی کاری نداریم

ما شیطنتمون زبونزد همه ست!

پایه دوستامونیم تو هر شرایطی! 

پشت همدیگه ایم تا تهش…

این رمان را با هم می خونیم :

باسمه تعالی
پارت اول
مقدمه
زندگی زیباست چشم باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که چشمش در تماشا نقش بست
عینک بدبینی خود را شکست
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسم ها جان دیده ام
درد را افکنده درمان دیده ام
دیده ام در شاخه احساس ها
می تپد دل در شمین یاس ها
زندگی موسیقی گنجشک هاست
زندگی باغ تماشای خداست
هر که را نور یقین پیدا شود
میشود زشت هم زیبا شود
حال من حال تمام مردم است
حال من در شهر احساسم گم است
زندگی به سبک عشق 5
زندگی یعنی همین پرواز ها
صبح ها لبخند ها آواز ها
آرتمیس:
حوصلم بدجور سر رفته بود کلافه بودم
تو پارک توسکا بودیم
مامان و بابا ک داشتن حرف میزدن
آتمین با گوشیش مشغول بود و من…
بیکارررر
بی عاررر
علاف نشسته بودم
ب بچه ها زنگ زدم کسی ج نداد
-آتمیییین جونم
آتمین-چیه قلی بانو
-داداش قلی بریم یکم بگردیم؟؟
ی نگاه ب صورتم ک مثه گربه شرک شده بودم کرد و گفت:
بلند شو ک تا منو دق ندی ول نمیکنی تو

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

یوووهووو فدایی داری داداشی
داشتیم میرفتیم ک پام گیر کرد ب ی چیز و با کله رفتم تو زمین
خوبه زمین خشک بود وگرنه کل هیکلم به گند کشیده میشد
با عصبانیت بلند شدمو با مصبب این بدبختی رو ب رو شدم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 3:
بله درست حدس زدم خودش بود
با جیغی ک زدم نیششو بست
-راشآآآآآآ
زندگی به سبک عشق 7
دعا کن دستم بهت نرسه نفلههههه
با تهدید ب طرفش رفتم
آروم آروم عقب میرفت و یهو با اون لنگای درازش شرو ب فرار کرد
حالا من بدو اون بدو آتمین بدو
بالاخره گیرش آوردم
پریدم رو سرررش و آنچنان پر پرش کردم ک آتمین ودلش براش سرروخت و از
دستم نجاتش داد

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت ۴:
با احساس سوختن گردنم برگشتم پشت سرمو دیدم بل
خودش بود همسر جناب راشا بانو رز

البته راشا تهدید کرده ک بانو رز صداش کنیم
-اوآآآآا سلام رز جونم خوبی؟؟؟میگم هوا چقد خوبه نههه؟؟؟
رز با ی نگاه عاقل اندر سررفیه بهم ی نگاه کرد و رفت سررمت راشررا و خیلی
ریلکس شروع کرد ب تکون دادن و تمیز کردن لباساش
یا جد هرچی امامزادست
من میدونم این آرامش قبل از طوفانه
برگشت سمت من
ی لبخند گنده و الفرآآآآار
داشررتم میدویم ک ب یک فرد عمیم الجثه برخورد کردم و دماغ نازنینم دانان
شد
آی ننه دمانم
داشررتم مماخمو میمالیدم ک ی صرردا گفت هووو خانم هواسررتو جم کن
خبرته؟؟
چشام گشاد شون این دیگه کیه بابا؟؟
زندگی به سبک عشق 9
سرمو بالا آوردم و با چشمای دریده بهش خیره شدم
کسی حق نداره با من اینجوری حرف بزنه

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 5:
توپیدم بهش:
اولا صداتو بیار پایین هووو چیه بی ادب؟؟
-تن صدای من ب شما ربطی نداره برو کنار بذار باد بیاد
-ک اینطور باشه خودت خواستی
و قبل از اینکه دهن باز کنه ی ضربه از اون ضربه معروفام ب پاش زدم ک قرمز
کرد
اوخی ناز شی ایشالا
– نلطی کردی؟

-دوس داشتم
-بد میبینی
-بینیم باو کنار باش باد تو راهه
با عصبانیت ازم دور شد
دو رو برمو دید زدم کسی نبود وا اینا کجا نیب شدن؟!؟!؟
یهو از پشت یکی بغلم کرد
من این عطرو خوب میشناختم پس با خیال آسوده بهش تکیه دادم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 6:
صدای قشنگش تو گوشم طنین انداخت
زندگی به سبک عشق 11
-خوب خانمم حال ایشونم گرفتی میکنی با من حال گرفته؟
نفسم داشت بند میومد مگه قرار نبود هفته دیگه برگرده؟؟
در هر حال الان کنارمه بعد از یک ماه…
تمام دلتنگیای این مدتو ریختم تو
چشمامو برگشتم سمتش:
-کارن کارنم خودتی؟؟؟
-خودمم زندگیم
با تمام احساسی ک تو خودم داشتم بغلش کردم دستای مردونش کمرمو قاب
گرفتن
یه ماه دور بودن ازش کار راحتی نبود
بالاخره از هم دل کندیم
-خانمم زشته بریم پیش بچه ها
-باش نفس
و ی ما گنده گذاشتم رو لپش

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 7:
ب سمت بچه ها رفتیم
راشا طبق معمول رشته کلام دستش بود
-به به به داش کارن از اینورا؟اونور
خوش گذشرررت؟؟عیال بیگانتون حالشررون خوب بود؟؟کره خراتون خوب
بودن،؟
من-راشا میندی یا ببندمت جم بندیتم کنم؟
رز-نلط کردی تو
کارن-نشنیدم رز چی گفتی؟؟
را شا-رز بانو ول کن این جنگ جهانیارو جلیقه ضد گلوله نداریم سولاخمون
میکنن ها
زندگی به سبک عشق 13
زنده موندنمون بعیده بیا همسرم بیا!!!
رز پشت چشمی نازک کرد و رفت پیش راشا
آتمین اومد جلو مردونه دست دادن و بغل کردن همدیگه رو
آتمین-اوی نفله زنم کو؟؟
کارن-کاملی هفته بعد میاد دادا
-نه
-آره
آتمین پنچر شده رفت سمت مامان و بابا
کارنم رفت سمت شون با احترام همی شگیش باها شون خوش و بش کرد و اومد
پیشم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 8:
تو فکر اتفاقای امروز بودم ک یهو ی چیزی دم گوشم گفت پخخخخخخخ
اصولا فضای باز سقف نداره پس ی چهر متری ب سوی آسمان زیبای شب
ی دوبار ب درخت بغلی و در آخر ب زمین اظهار ادب کردم
آتمین از ته دل داشت قهقهه میزد
-هوووی نفله ی اهنی اوهونی زرتی ذورتی صدایی بادی هوایی چیزی ول کن
از خودت آدم خرفهم شه کنارشی
-ب جان قلی راه نداشت باور کن
ی نگاه چپ بهش انداختم ک خندش بیشتر شد
یهو راشا از پشت نزدیک آتمین شد و با ی حرکت جانانه ی پس گردنی نثارش
کرد:
زندگی به سبک عشق 15
-جون چسبید ها
آتمین مرگ من در راه خدا بدخاطر شرراد کردن دل ی بنده خدای بار دیگه از
گردنت خیرات بده
اوه اوه فک کنم آتمین عصبی تر از این نمیشه ی دادی زد ک من جفت کردم!!!
شروع کرد ب دنبال کردن راشا و از نمر ما محو شدن
چند مین بعد راشا در حالی ک کلشو میمالید اومدن
من و رز مشغول حرف زدن بودیم ک بابا اینا رفتن…

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 9 :

راشا: میگم بکس ساشا و مرواریدم تو راهن اونا بیان یکم بشینیم بعدش بریم
خونه ما چطوره؟؟
آتمین با قیافه پنچر گفت: من نمیام عشقم پیشم نیس
آخی بیچاره داداشم
بالاخره کارن با هزار زور راضیش کرد
ی صدای جیغ اومد و بعدشم
ساشا-وایسا توووله من و سر کار میذاری وایسا بت میگم
مروارید-جیررررررررررغ کمک نلط کردم آقایی ببخشید
و دوید پشت من سنگر گرفت
-آرتی ترو خدا نجاتم بده
زندگی به سبک عشق 17
و ما کماکان با قیافه هایی همچون قحطی زدگان سررومالی ب این دو زنجیری
از تیمارستان گریخته مینگریستیم
بالاخره راشا ب خودش اومد و یه ساکت گفت
ب حرف اومدم: خبرتونه شررما ها مثلا سرررگرد مملکتین ها!!! صررداتون کل
پارکو برداشته
سراشرا-آخه بس ک این منو حرس میده ی هفتس ب من گفته باردارم الان ت
ماشین میگه دروغ گفتم تا بهم مرخصی بدی
-جانم چی شد حامله ؟؟؟
ه مه از خ نده پخش زمین شررردیم مروار یدم ک ما کان با نیش باز ن ماره گر
شوشوش بود
یه کم گفتیم و خندیدیم ک آقایون عمم رفتن کردن
گوشیم زنگ خورد بابا بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-جانم بابایی
-فدات شم دخترم جونت بی بلا نمیاین
راشا ک کنارم بود گفت: نه عمو امشب همه خونه ما جمعن
-باشه پس پسرم مواظب خودتون باشین فلن
-فلن بابایی

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پارت 10 :
وقتی داشتیم راه میوفتادیم راشا گفت ک بریم سمت ویلای لواسونشون مام با
آنوش باز پذیرفتیم تلپم خودتونید
چند ساعت بعد اونجا بودیم
ی جای کاملا سر سبز
زندگی به سبک عشق 19
در ویلا ی در خوشگل قهوه ای کرم بود با دیوارای شیری رنگ
ی ویلای دوبلکس ک از بیرون ی نمای شیک داشت
اطرافش پر درخت بود
ب سمت ویلا حرکت کردیم پسرام ماشینا رو آوردن تو باغ
در حالی ک با رز و مری خله تو سر و کله هم میزدیم وارد شدیم
مری-میگم آرتی شما هنوز ب خانواده کارن اینا چیزی نگفتین؟
-ن مری پدرجون میگه چون رسرم ندارن ک نامزد کنن فلن ب هیچکس نگیم
چون طرف ماهم یه کوچولو رو اینجور حرفا حسا سن هنوز کسی از فامیلا در
جریا نیس
رز-پس تا کی اینجوی میمونه وضعتون؟؟

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-کارن میگه تا سه چهار ماه دیگه درس کاوه تموم میشه و وقتی اون برگشت ب
همه اعلام میکنیم منتمر اومدن اوناییم
هردو آهانی گفتن و ب سمت اتاقا راه افتادیم
با شیطنت ی نگاه ب هم کردیمو پریدیم تو اتاق و در قفل
رز-من ک امشب پیش راشا نمیخوابم
-بذار بمونه تو خماری چرا ب من نگف داره برمیگرده
مری-منم اگه برم حسابم با کرام الکاتبین
-پس نتیجه میگیریم امشب باهمیم
زندگی به سبک عشق 21
رز ب هر دو تامونم ل باس داد بی توجه ب داد و ب یداد پسرررا گرفتیم ت خت
خوابیدیم
صب با زنگ آلارم گوشیم بیدار شدم
با یاد آوری نقشم نیشم شل شد ک جمعش کردم
دخیا خواب بودن هنوز
ی صفایی ب کلیه ها دادم و
رفتم سمت اتاق پسرا
یا جد تتلو
اینا چرا همچین خوابیدن
همه بالا تنه ها لخرررررت!!!
اونا هیچی حالا ژستاشون در پهنای باند اتوبان تهران کرج رفت کف معدم
راشا و کارن همچون دو کبوتری عاشق خفته بودند
راشا همچین کارنو بغل کرده بود ک انگار حضرت یعقوب یوسفو بغل کرده
آتمین و ساشا اما در حالت کاملا آمازونی خواب بودن
آتمین رو شکم خواب بود و پاهاش صد و هشتاد درجه باز ک یکیش رو ساشا
بود و اونیکی رو پهلوی راشرا آرمینم رو کمر خوابیده بود که یه دسرتش رو کله
آتمین بود اونیکیم رو بدنش
دوربین گوشیمو روشن کردم:
بله این خرسای قطبی ک میبینین مایه ننگ این جامعن!!!

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آرتمیس:
حوصلم بدجور سر رفته بود کلافه بودم
تو پارک توسکا بودیم
مامان و بابا ک داشتن حرف میزدن
آتمین با گوشیش مشغول بود و من…
بیکارررر
بی عاررر

علاف نشسته بودم
ب بچه ها زنگ زدم کسی ج نداد
-آتمیییین جونم
آتمین-چیه قلی بانو
-داداش قلی بریم یکم بگردیم؟؟
ی نگاه ب صورتم ک مثه گربه شرک شده بودم کرد و گفت:
بلند شو ک تا منو دق ندی ول نمیکنی تو
یوووهووو فدایی داری داداشی
داشتیم میرفتیم ک پام گیر کرد ب ی چیز و با کله رفتم تو زمین
خوبه زمین خشک بود وگرنه کل هیکلم به گند کشیده میشد
با عصبانیت بلند شدمو با مصبب این بدبختی رو ب رو شدم
بله درست حدس زدم خودش بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

با جیغی ک زدم نیششو بست
-راشآآآآآآ
دعا کن دستم بهت نرسه نفلههههه
با تهدید ب طرفش رفتم
آروم آروم عقب میرفت و یهو با اون لنگای درازش شرو ب فرار کرد
حالا من بدو اون بدو آتمین بدو
بالاخره گیرش آوردم
پریدم رو سرررش و آنچنان پر پرش کردم ک آتمین ودلش براش سرروخت و از
دستم نجاتش داد
با احساس سوختن گردنم برگشتم پشت سرمو دیدم بله
خودش بود همسر جناب راشا بانو رز

البته راشا تهدید کرده ک بانو رز صداش کنیم
-اوا سلام رز بانو خوبی؟؟؟میگم هوا چقد خوبه نههه؟؟؟
رز با ی نگاه عاقل اندر سفیه بهم ی نگاه کرد و رفت سمت راشا
خیلی ریلکس شروع کرد ب تکون دادن و تمیز کردن لباساش
یا جد هرچی امامزادست
من میدونم این آرامش قبل از طوفانه
برگشت سمت من
ی لبخند گنده و الفرار
داشررتم میدویم ک ب یک فرد عمیم الجثه برخورد کردم و دماغ نازنینم دانان
شد
آی ننه دمانم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

داشرتم مماخمو میمالیدم ک ی صردا گفت هووو خانم هواسرتو جم کن چه
خبرته؟؟
چشام گشاد شون این دیگه کیه بابا؟؟
سرمو بالا آوردم و با چشمای دریده بهش خیره شدم
کسی حق نداره با من اینجوری حرف بزنه
توپیدم بهش:
اولا صداتو بیار پایین هووو چیه بی ادب؟؟
-تن صدای من ب شما ربطی نداره برو کنار بذار باد بیاد
-ک اینطور باشه خودت خواستی
و قبل از اینکه دهن باز کنه ی ضربه از اون ضربه معروفام ب پاش زدم ک قرمز
کرد
اوخی ناز شی ایشالا
– نلطی کردی؟
-دوس داشتم

-بد میبینی
-بینیم باو کنار باش باد تو راهه
با عصبانیت ازم دور شد
دو رو برمو دید زدم کسی نبود وا اینا کجا نیب شدن؟!؟!؟
یهو از پشت یکی بغلم کرد
من این عطرو خوب میشناختم پس با خیال آسوده بهش تکیه دادم
صدای قشنگش تو گوشم طنین انداخت
-خوب خانمم حال ایشونم گرفتی میکنی با من حال گرفته؟
نفسم داشت بند میومد مگه قرار نبود هفته دیگه برگرده؟؟
در هر حال الان کنارمه بعد از یک ماه…
تمام دلتنگیای این مدتو ریختم تو
چشمامو برگشتم سمتش:
-کارن کارنم خودتی؟؟؟

-خودمم زندگیم
با تمام احساسی ک تو خودم داشتم بغلش کردم دستای مردونش کمرمو قاب
گرفتن
یه ماه دور بودن ازش کار راحتی نبود
بالاخره از هم دل کندیم
-خانمم زشته بریم پیش بچه ها
-باش نفس
و ی ما گنده گذاشتم رو لپش!
به سمت بچه ها رفتیم
راشا طبق معمول رشته کلام دستش بود
-به به به داش کارن از اینورا؟اونور
خوش گذشت؟؟عیال بیگانتون حالشون خوب بود؟؟کره خراتون خوب بودن؟

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

من-راشا میندی یا ببندمت جم بندیتم کنم؟
رز-نلط کردی تو
کارن-نشنیدم رز چی گفتی؟؟
را شا-رز بانو ول کن این جنگ جهانیارو جلیقه ضد گلوله نداریم سولاخمون
میکنن ها زنده موندنمون بعیده بیا همسرم بیا!!!
رز پشت چشمی نازک کرد و رفت پیش راشا
آتمین اومد جلو مردونه دست دادن و بغل کردن همدیگه رو
آتمین-اوی نفله زنم کو؟؟
کارن-کاملی هفته بعد میاد داداش
-نه
-آره
آتمین پنچر شده رفت سمت مامان و بابا

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

کارنم رفت سمت شون با احترام همی شگیش باها شون خوش و بش کرد و اومد
پیش من
تو فکر ات فا قای امروز بودم ک یهو یه آدم بیشررعوری دم گوشررم گ فت
پخخخخخخخ
اصولا فضای باز سقف نداره پس یه چهار متری به سوی آسمان زیبای شب
یه دوبار به درخت بغلی و در آخر به زمین اظهار ادب کردم
آتمین از ته دل داشت قهقهه میزد
-هوووی نفله ی اهنی اوهونی زرتی ذورتی صدایی بادی هوایی چیزی ول کن
از خودت آدم خرفهم شه کنارشی
-ب جان قلی راه نداشت باور کن
ی نگاه چپ بهش انداختم ک خندش بیشتر شد
زندگی به سبک عشق 31
یهو راشا از پشت نزدیک آتمین شد و با ی حرکت جانانه ی پس گردنی نثارش
کرد:
-جون چسبید ها
آتمین مرگ من در راه خدا بدخاطر شرراد کردن دل ی بنده خدای بار دیگه از
گردنت خیرات بده
اوه اوه فک کنم آتمین عصبی تر از این نمیشه ی دادی زد ک من جفت کردم!!!
شروع کرد ب دنبال کردن راشا و از نمر ما محو شدن
چند مین بعد راشا در حالی ک کلشو میمالید اومدن
من و رز مشغول حرف زدن بودیم که بابا اینا رفتن…
راشا: میگم بکس ساشا و مرواریدم تو راهن اونا بیان یکم بشینیم بعدش بریم
خونه ما چطوره؟؟

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آتمین با قیافه پنچر گفت: من نمیام عشقم پیشم نیس
آخی بیچاره داداشم
بالاخره کارن با هزار زور راضیش کرد
ی صدای جیغ اومد و بعدشم
ساشا-وایسا توووله من و سر کار میذاری وایسا بت میگم
مروارید-جیررررررررررغ کمک نلط کردم آقایی ببخشید
و دوید پشت من سنگر گرفت
-آرتی ترو خدا نجاتم بده
و ما کماکان با قیافه هایی همچون قحطی زدگان سررومالی ب این دو زنجیری
از تیمارستان گریخته مینگریستیم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

بالاخره راشا ب خودش اومد و یه ساکت گفت
ب حرف اومدم: خبرتونه شررما ها مثلا سرررگرد مملکتین ها!!! صررداتون کل
پارکو برداشته
سراشرا-آخه بس ک این منو حرس میده ی هفتس ب من گفته باردارم الان ت
ماشین میگه دروغ گفتم تا بهم مرخصی بدی
-جانم چی شد حامله ؟؟؟
ه مه از خ نده پخش زمین شررردیم مروار یدم ک ما کان با نیش باز ن ماره گر
شوشوش بود
یه کم گفتیم و خندیدیم ک آقایون عمم رفتن کردن
گوشیم زنگ خورد بابا بود
-جانم بابایی
-فدات شم دخترم جونت بی بلا نمیاین
راشا ک کنارم بود گفت: نه عمو امشب همه خونه ما جمعن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-باشه پس پسرم مواظب خودتون باشین فلن
-فلن بابایی
وقتی داشتیم راه میوفتادیم راشا گفت ک بریم سمت ویلای لواسونشون مام با
آنوش باز پذیرفتیم تلپم خودتونید
چند ساعت بعد اونجا بودیم
ی جای کاملا سر سبز
در ویلا ی در خوشگل قهوه ای کرم بود با دیوارای شیری رنگ
ی ویلای دوبلکس ک از بیرون ی نمای شیک داشت
اطرافش پر درخت بود
ب سمت ویلا حرکت کردیم پسرام ماشینا رو آوردن تو باغ
زندگی به سبک عشق 35
در حالی ک با رز و مری خله تو سر و کله هم میزدیم وارد شدیم
مری-میگم آرتی شما هنوز ب خانواده کارن اینا چیزی نگفتین؟
-ن مری پدرجون میگه چون رسرم ندارن ک نامزد کنن فلن ب هیچکس نگیم
چون طرف ماهم یه کوچولو رو اینجور حرفا حسا سن هنوز کسی از فامیلا در
جریا نیس
رز-پس تا کی اینجوی میمونه وضعتون؟؟
-کارن میگه تا سه چهار ماه دیگه درس کاوه تموم میشه و وقتی اون برگشت ب
همه اعلام میکنیم منتمر اومدن اوناییم
هردو آهانی گفتن و ب سمت اتاقا راه افتادیم
با شیطنت ی نگاه ب هم کردیمو پریدیم تو اتاق و در قفل

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

رز-من ک امشب پیش راشا نمیخوابم
-بذار بمونه تو خماری چرا ب من نگف داره برمیگرده
مری-منم اگه برم حسابم با کرام الکاتبین
-پس نتیجه میگیریم امشب باهمیم
رز ب هر دو تامونم ل باس داد بی توجه ب داد و ب یداد پسرررا گرفتیم ت خت
خوابیدیم
صب با زنگ آلارم گوشیم بیدار شدم
با یاد آوری نقشم نیشم شل شد ک جمعش کردم
دخیا خواب بودن هنوز
ی صفایی ب کلیه ها دادم و

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

رفتم سمت اتاق پسرا
یا جد تتلو
اینا چرا همچین خوابیدن
همه بالا تنه ها لخرررررت!!!
اونا هیچی حالا ژستاشون در پهنای باند اتوبان تهران کرج رفت کف معدم
راشا و کارن همچون دو کبوتری عاشق خفته بودند
راشا همچین کارنو بغل کرده بود ک انگار حضرت یعقوب یوسفو بغل کرده
آتمین و ساشا اما در حالت کاملا آمازونی خواب بودن
آتمین رو شکم خواب بود و پاهاش صد و هشتاد درجه باز ک یکیش رو ساشا
بود و اونیکی رو پهلوی راشرا آرمینم رو کمر خوابیده بود که یه دسرتش رو کله
آتمین بود اونیکیم رو بدنش
دوربین گوشیمو روشن کردم:
بله این خرسای قطبی ک میبینین مایه ننگ این جامعن!!
-پسرآآآآآ بیدار شید!!!

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

همشون ی اه گفتن و اما بیدار نشدن!!!
-من صداتون کردم خودتون بیدار نشدید پس…
آب یخ و من و پسرا یهویی
آتمین-یا تتلو
کارن-یا حضرت شلغم
ساشا-برادرا حمله شدههه
راشا-یا مسجد
ی نگاه ب دور و برشون انداختن و بنده رو رویت کردن
منم دیدم اوضاع قارشمیشه الفرآآارر
فوری پریدم بیرون و در و قفل کردم
و کاملا عادی ب راهم ادامه دادم بی توجه ب داد و هوار هاشون
سوت زنان رفتم تو اتق دخترا ک از داد و بیداد پ سرا هرا سون رو تخت ن ش سته
بودن با دیدن نیش بازم رزا گفت:
باز آتیشی سوزوندی نفله؟؟؟
-کار خاصی نکردم بوخودا فقط شوهرامونو آبیاری کردم
دوتاشون زدن زیر خنده

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

با خوش و بش ترگل ورگل کردیم و اومدیم بیرون
صدای کارن میومد:
آرتی گلم درو باز کن خانمم
منو با این اشرار تنها نذار گلم
عزیزم الوووو
آرتی چرا ج نمیدی؟؟؟
آرتی این درو باز کننننن
با دخترا ی چشمک زدیمو ب سمت در رفتیم
-در بازه آقا منتها میخوایم ببینیم زور کی بیشتره
کارن-ینی چی؟؟؟
-ینی اینکه شما درو از اونور میکشی مام از اینور حله؟
کارن-حله
از سوراخ در دیدم ک چهارتایی مثل آدامس چسبیدن ب در و شروع کردن ب
کشیدن
آروم شمردم
۱،2،۳
حالا
و کلید تو جا قفلی چرخید
تق

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

شپلق بووووم
بلرررررہ
پ سرا یکی رو یکی افتادن و بیچاره سا شا چون فرد آخر بود و سه تا نولت شن
روش
خلاصه اومدن بیرونو ی کم داد و بیداد کردن و رفتن ک وا سه صبحونه خرید
کنن
تا اینا بیان بنده رو ک مشاهده میکنید فیلم صبح رفت رو پیج اینستاگرامم
پسرررا با داد و هوار و خنده اومدن میز صرربحونه رو چیدیم ک دیدم صرردای
تندشون میاد آروم با دخترا رفتیم سمتشون ک دیدیم فیلم صبحو دارن میبینن
راشا-میگم خوبه من و کارن تعدادمون زیاد نشده ها
کارن-خاک تو سرت منحرف بدبخت
با خنده سری تکون دادیمو راه افتادیم سمت آشپزخونه ک پسرام پشت سر ما
اومدن
و حمله کردن ب میز صبحانه
تا ظهر ویلا بودیم کوبیدیمو ر*ق*صیدیم و خسته افتادیم
ی ساعت بعد کم کم میخواستیم راه بیوفتیم سمت تهران
زندگی به سبک عشق 41
کارن:
عه عه عه دختره
لا اله الی الله ها ی چی بهش میگم ها
از دیشب حرص خوردم بیا و ببین
باید خیلی از خودم ممنون باشم ک تو جم لهش نکردم و نچلوندمش
اما خانوم انگار ن انگار ک ی ماهه ندیدمش
وقتی میز صبحانه رو جم میکردیم با پسرا ی قرار مدارایی گذاشتیم ک دخترا
نباید بو میبردن
عملیات کاملا محرمانه بود
بعد از ظهر عزم رفتن کردیم
خوبه با تاکسی اومدم وگرنه حس جدا رفتن نبود
وقتی خواستیم سوار ماشین شیم آرتی گف کورس بذاریم
اینام ک کم عررررررقرررررل قبول کردن
یا جد جدم
بدبخت شدم
این بخواد کورس بذاره من زنده ام برسم سالم نمیرسم!!
آدم خوبی بودم نفری ی فاتحه برام بخونین!!!

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

با زور گفتم من میرونم
آرتمیس با تهدید بهم نگاه کرد
و گفت:وای ب حالت کارن اگه عقب بیوفتی
-خانومم شما فقط نگاه کن
مسیر خلوت بود و سه تا ماشین بودیم
ماشین راشا یه جنسیس لیمویی بود
مال ساشا یه لامبورگینی مشکی
و آرتی و آتمین با بوگاتی آرتی اومده بودن
شروع کردم آرتی از هیجان ی جیغ کشید و پخش و روشن کرد:
دیگه دیوونم
بذار بمونم
بذار بمونم تو دیوونه خونم
دیدی رسیدی
آخر ب خواستت
دیدی دیگه شدم روانی واست…
زندگی به سبک عشق 43
آهنگ مسیح و آرش ای پی کل جاده رو برداشته بود
آرتمیس پرید پشت پیش آتمین
لایی میکشیدمو آرتمیسم از هیجان زیاد جیغ میزد
بقیه پشت ما بودن
بالاخره رضایت دادیمو یه گوشه نگه داشتیم
آتمینو رسوندیم شرکتش و ب سمت ی جای نامعلوم راه افتادیم
تا آتمین پیاده شد شروع کرد به جیغ و داد کردن:
آخه بی ادب آدم یه خبر نمیده که دارم میام هان؟؟؟؟
حالتو میگیرم آقا کارن دفعه بعد نوبت منه ک برم واسرره قرارداد اونموق به هم
میرسیم
عه عه عه خدایا بیا منو بکش راحتم کن!!!
باز گفت باز گفت!!!
ینی یه بار دست نذاره رو نقطه ضعف من روزش شب نمیشه
با صدای بلند پریدم وسط حرفشو گفتم:
بس کن دیگه
بغض کرد و به در تکیه داد
با صدای لرزونی گفت

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-اصلا خاک تو سر من که نگران توام!!
ای خداا اومدم ابروشو درست کنم زدم چششم در اوردم
گند زدم به همه چی!
-اخه فدات شم این هزار بار هی تکرار نکن اون کلمه رو میدونی که اع صابم
تو این مورد لغزندست پس لطفا…
کمی مکث کردم و با حالت مسخره ای گفتم:
از جملات گند خود بکاهید
با این حرفم یه نگاه چپ چپی نثارم کرد
آرتی-دفعه آخرته ک اینجوری بی سرررو صرردا برمیگردی ها وگرنه دفه دیگه او
دوتا تیله های مشکیتو از تو صدفاشون در میارم شیرفهم شدی؟؟؟
عادتش بود چشمامو اینجوری توصیف میکرد!
-چشرررررم خانوم گلی
خم شدم طرفش:
در ضمن بنده بی سر و صدا نیومدم
برنامه های دیروز کار من بودن
زندگی به سبک عشق 45
چشاش قد توپ والیبال شدن:
تو ….تو….
-آره من
سقف ماشینو بستم و شیرجه رفتم سمتش
صندلیشو خوابوندمو روش خیمه زدم
-ینی پسرا هم کار تو بود؟؟
-ن بابا فقط قرار بود آتمین بیارتت اینطرف ک اون اتفاق افتاد
-کارن خیلی….
فرصت ندادم بقیه حرفشو بگه و یه
ب.و.س.ه طولانی یه دستش رو سینم بود و اونیکی لای موهام
دستام کمرشو قاب گرفتن
یهو یه دست کوبوند رو ماشین که چهار متر رفتیم هوا
آخخخخخ سرم!!!
مرده-لا اله الی الله! قباهت داره خجالت نمیکشید؟؟تو روز روشن؟؟؟
تو انمار عمومی؟؟؟خجالت داره ب ولله!!!
آرتمیس با چشای گرد ک ترس توش موج میزد نگاهم کرد
ای جانم کارن قربون اون چشمای شیرین تر از عسلت

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

داشتم تو کارامل چشماش گم میشدم که آرتی گفت:کارنی آقا با شمان ها
-امرتون جناب؟
-گفتم نسبتت با خانوم؟
بی تعمل گفتم-همسرم هستن
-حلقه هاتون؟؟
-جناب ما مهمون بودیم ی جایی حلقه هامون خونن
-خوب برادر من مدرک نشون بده بذارم برین
اوووف تف تو شانس
-آقای عزیز ایشون همسر منن اما متاسفانه هیچ مدرکی همراهمون نیست
مرده-آقای محترم من مامورم و ماذور مرض ندارم ک الکی شما رو علاف کنم
یه مدرک نشونم بدین که هم من کارمو انجام داده باشم هم شما راحت شی
-پس ی چند دیقه صبر کنین
-آرتی عزیزم گوشیمو بده ب بابا آرتام زنگ بزنم عقد نامه رو بیاره واسمون
-بابا ایران نیست کارن
-اشکال نداره خانمم
رو کردم ب ماموره
زندگی به سبک عشق 47
-جناب اگه اشکالی نیس میتونین تا دم شرکت باهامون بیاین؟
-نه اشکال نداره فقط سرباز و میفرستم ماشینتون درک میکنین که؟
-البته
سرباز اومد تو ماشین ما
یکم شوخی کردم تا از اون حال و هوا در بیارمش مووفقم شدم چون قهقهش
رفت هوا
میرفتم سمت شرکت عقد نامه تو شرکت بود
ی ساختمان چهار واحده که دو طبقش شامل شرکت آرتی و دو طبقه دیگش
مال من بود
تو راه کلی با آرتمیس چرت و پرت گفتیم و خندیدیم
بیچاره سربازه ام کز کرده بود یه گوشه
برگشتم سمتش:
-خوب آقا پسر حتما داری با خودت فکر میکنی این خل مشنگا کین گیرشون
افتادم نه؟؟
-نه داداش از قضررا وقتی میبینم دو نفر همدیگه رو دوس دارن باهم خوشررن
کیف میکنم قدر همو بدونین! منو که نذا شتن به ع شقم بر سمو باهاش خوش
باشم
-اسمت چیه پسر

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

لبخند تلخی زد و گفت:
محمد آقا
-ببین محمد من کارنم راحت باش
حالا اگه فضولی نیست میشه بگی قضیه چیه؟
محمد که انگار دنبال کسی باشه که واسش درد و دل کنه گفت:
من و مریم از ۱۵ سالگی همدیگرو دوست داشتیم و داریم
قبل از اینکه بیام سررربازی رفتم خواسررتگاریش دوسررال پیش بود اونموق 22 سالم بود
ب خاطر تموم کردن در سم دیر رفتم سربازی دان شگاه قبول شدمو لی سانس
معماریمو گرفتم ولی به خاطر اینکه کار نداشتم پدرش مخالف بود
الان با اینکه سربازم در ب در دنبال کارم
آخه هفته بعد دوران سربازیم تموم میشه و همه چی از دستم میره چون فقط ی
هفته تا بعد سربازی وقت دارم که کار پیدا کنم
آرتی-واه واه واه چه آدمایی پیدا میشررن ها خوب بنده خدا بذار یه نفس بگیره
بعد بره سر کار انقد بدم میاد از اینجور آدما!!اعصابم خورد شد
-فدای اون اعصابت بشم من خودتو ناراحت نکن
یهو ی جیغ زد ک دو متر پریدم بالا:
زندگی به سبک عشق 49
یافتم!
-عزیزم یواش نزدیک بود پرپر شیم خانومم!!
-کارن لودر نرون وسط حرفم!آفا محمد گفتین لیسانس دارین دیگه ن؟
-ایوللل آرتی اما محمد برا خودمه
-نلط کردی ایده از من بود
-برو بابا ریز میبینمت
-عینکتو بزن درست میشه در ثانی لیدیز فیرست
-خوب میذاریم ب عهده خودش
محمد-به منم میگین چه خبره؟
یه نگاه به هم انداختیمو پق زدیم زیر خنده
-خیلی باحاله سر آقا داریم همدیگرو میکشیم اونوقت خودش نمیدونه چی به
چیه!خیلی باحاله
)خیرررررلی اصن!! خفه وجدان جان(
بعد چند دیقه گفتم-محمد جان من و آرتی شرررکتامون به مهندسررای معماری
نیاز داره منتها چون شرکتا جدا جداست نمیدونیم تو رو تو کدوم شرکت ببریم
محمد یه چند مین رفت تو شوک
-تو رو خدا راس میگین؟ینی واقعا میتونم بیام تو شرکتتون؟

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-البته
-اما من نمیدونم بیام تو کدوم شرررکت اصررلا باورم نمیشرره ک بخوام انتخابم
بکنم هنوز
-حالا انتخاب با خودته
-نمیدوم کارن نمیدونم
آرتی-یه کار
-چی کار؟
آرتی -نصف مال من نصف مال تو
-عالیه
محمد-میشه ب منم تو ضیح بدین؟؟
-ینی اینکه هر هفته شش روز ما کار میکنیم سه روز تو شرکت منی سه روز تو
شرکت آرتی
آرتی-و البته اینم اضافه کنم اگه واقعا خوب کار بکنی حقوق تمام وقت ازمون
میگیری
محمد یکم مکث کرد
فهمیدم ک ناراحت شده
زندگی به سبک عشق 51
-ببین محمد منو آرتی نه قصررد صرردقه دادن داریم نه چیز دیگه ای منتها هفته
اول به کارت نگاه میکنیم کارت خوب باشرره حقوق کامل میگیری اما اگه نه
حقوقت پایین تر میشه
ما وابسته ب کارت بهت حقوق میدیم حله؟؟
چهرش باز شد:
حله آقا خیلی آقایی
-بودم خبر نداشتی
سقف ماشینم سالمه
دیگه تا برسیم جلو شرکت حرفی رد و بدل نشد
تا رسیدیم پریدم بالا از تو گاوصندوق برداشتم و بردم پایین
مرده ی خوشرربخت باشررین گفت و میخواسررتن برن ک گفتم:میشرره یه لطفی
بکنین؟؟
-بفرمایین
-اگه زحمتی نیست محمد و یه دوساعتی ب من قرض بدین؟
مرده ب محمد نگاه کرد و گفت:بابته؟؟؟
-مسئله کاریه
-اشکال نداره تا نیم ساعت دیگه شیفتش تموم میشه اونم گزارش نمیدم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

محمد با خوشررحالی تشررکر کرد و رفتیم بالاش با محمد و آرتمیس رفتیم تو
اتاق و یه کم در مورد کار حرف زدیم و قرار شررد ناهار پیش ما بمونه و بعد از
ظهرم کاراشو برامون بیاره
بعد از راهی کردن محمد ماهم شرکتو سپردیم دست معونا طبق معمول و رفتیم
سمت خونه
مدیونید فک کنید ما از کار فرار میکنیم ها
تو راه کلی م سخره بازی در آوردیم که وقتی موندیم پ شت چراغ قرمز چند نفر
بدجور چپ چپ نگاهمون کردن چند نفرم تیکه مینداختن
آرتی بلند شد و گفت:
خانوما آقایون
همه بهش نگاه کردن
-بلی فرزندانم میگفتم زندگی یک اثر هنریسررت نه یک مسرئله ریاضرری بهش
فک نکنین ازش لذت ببرین
نه بابا زن منم بلده پس
تا اینو گفت چراغ سبز شد و حرکت کردیم
آروم دم گوشم گفت:
دوسِت دارم
تو دلم قند آب شد اما ریلکس گفتم:
زندگی به سبک عشق 53
کیو
-آقامونو
-منم دوسْت دارم
-کیو؟؟؟
لبخند شیطانی زدمو گفتم
-دختر همسایه رو
همون ک موهای بلند بور و چشمای سبز و پوست سفید داره
)منمورش سها دختر ۶ ساله خونه روبروییشونه(
با تموم شدن حرفم شروع کرد به جیغ جیغ کردن طوری ک زدم کنار ماشینو
در حین جیغ جیغاش موهامم میکشید:
دختر همسایه آره؟؟؟
رفتی هوایی شدی؟؟؟
دختر همسایه ای نشونت بدم من
موهامو که ول کرد چشامو باز کردم
تا اون قیافه عین لبوشو دیدم زدم زیر خنده
خودم از صدای خندیدنم ترسیدم!!!
)خدایا نیم نگاهی(

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آرتیم ک فهمید د ستش انداختم به حالت عادی برگ شتو ریلکس ن ش ست سر
جاش!!!
یا جد ۱2۴ هزار پیامبر
آرتی کاریو بدون تلافی نمیذاره
رسیدیم دم خونشون
برگشتم طرفش که دیدم با ترس به پام خیره شده
تا سرم رفت پایین یه جیغ ماوراء بنفش کشید ک دو متر رفتم بالا و سرم خورد
به سقف
آی سرم ننه
با خشم نگاش کردم ک نیششو برام باز کرد و لبخند ژکوند تحویلم داد
از ماشین پرید بیرون و منم دنبالش
-وایسا توله خفت میکنم جمجمم ترک برداشت نفله وایسا تا حالیت کنم
قهقه میزد و میدوید پرید تو خونه منم دنبالش
همچین با سروصدا وارد شدیم که مادرجون با رنگ پریده اومد بیرون
تا مارو دید ورپریده هایی نصیبمون کرد و رفت تا کاراشو انجام بده
آرتی رفت سمت اتاقش منم همینجور دنبالش
زندگی به سبک عشق 55
جست زد و از رو مبل نشیمن طبقه بالا پرید و رفت تو اتاقش تا خواستم برم تو
در بسته شد چون سرعتم بالا بود ترمزمم بریده بود…
بعله…
تق…
آخ دمانم
با صورت رفتم تو در
-آی آرتی خفت میکنم
کاری میکنم دوباره دمانت منحرف شه ببریش عملش کنی آی مامان
اصولا زیاد از دمانم خون نمیاد اما الان مثه چی خون دماغ شده بودم
مادرجون با صرردای من اومد بالا و تا منو دید محکم گفت یا خدا و زد تو
صورتش ک به جای اون صورت من درد گرفت
با صدای مادرجون آرتی هراسون از اتاق اومد بیرون
تا منو دید رنگش پرید
-کارن کارنم خوبی؟؟چت شد آقایی؟؟ببخشید نلط کردم چرا جواب نمیدی
مرگ من یه چی بگو!!
-اه ر ر ر ر ر ر ر ر ر ره این صدبار از این کلمه ها استفاده نکن چند بار باید بهت
بگم؟؟؟
اونقد لهنم تند بود ک مادرجون جا خورد چه برسه به آرتی
با بغض گفت:

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

ببخشید منموری نداشتم میرم پنبه و بتادین بیارم
وقتی بلند شد اشکش افتاد رو گونم
مادرجون نشست کنارم:
ببخشید پسرم اینم شد خوشامدگوییمون !!! ورپریده از اولشم همینجوری بود
خواهر برادر کچلمون کردن تا بزرگ شن
ی لبخند محزون زدمو گفتم
-گرفتار همین کاراش شدم
-بدتر از خودته وقتی کاناده بودی ورد زبونش فقط کارن بود
خون دمانت بند اومد یا نه؟
-بله بند اومد میرم دست و صورتمو بشورم بیام
رفتم تو اتاق آرتیو رفتم تو سرویس بهداشتی اتاقش
دست و صورتمو شستمو اومدم بیرون
چشررمم بهش افتاد ک بغ کرده گوشرره تختش و بالشرریو ک وقتی اینجا میمونم
روش میخوابمو بغل کرده و بی سرو صدا گریه میکنه
رفتم سمتش و دستامو انداختم دور شونشو بلندش کردم بغلش کردم و نشستم
رو تخت
گوله شد بغلم با بغض گفت
زندگی به سبک عشق 57
-نمیخواستم اونجوری شه فقط دلم شیطنت میخواست نمیدونستم اینجوری
میشه
-گریه نکن خانوم شیطونم ا شکال نداره ی لحمه عصبی شدم تموم شد اونم
ب خاطر حرفت وگرنه من از دست فرشته کوچولوم هیچ وقت ناراحت نمیشم
ب خودم فشارش دادمو خوابیدیم رو تخت موهاشو ناز کردم ک خوابش برد و
منم بعد ی ماه پر از مشغله کنارش خوابم برد…
آتمین
با سرو صدا وارد خونه شدم:
حالا ننم بیا دلدارم بیا
ک ننم پرید جلومو آروم گفت
– خبرته خرس گنده؟؟شاید یکی خوابه همینجوری ذرت میپری تو!!!
منکه چشرام شرده بود قد در قابلمه ننه خدابیامرزه عروس نوه ی شروهرخواهر
عمم دستشو آروم از رو دهنمو برداشتمو گفتم
-مگه چی شده؟کی خوابه؟
بعدشم با حالت متفکری ادامه دادم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-بابا ک سررفره قل بنده هم معمولا این وقت خونه نمیخوابه اونم زمانی ک
شوشوش پیشش باشه راستی قلم کو؟؟؟
بعد داد زدم:
-قُلم قلییی قلی بانوووو قلی خان
کجایی بانو؟؟
صدایی نیومد اما عوضش ی پس گردنی حسابی نوش کردم
مامان بود
-مامآآآآآن
-یامان میگم بالا با کارن خوابن
آهان بگو
پس پیش ب سوی کرم ریزی
آخه میدونین آدمیزاده دیگه از جنس خاکه و هر خاکم کرم داده دیگه
ب سمت اتاق آرتی رفتن در اتاقشو باز کردم
به به
ینی جون میدن واسه کردم ریزی
زندگی به سبک عشق 59
ب لیلی مجنون گفتن زکی شرریرین و فرهادم تا کردن گذاشررتن جیب پشررتی
شلوارشون!!!
ولی خدایی خیلی همو دوس دارن
البته خودمم یکیشو دارم ها
اما خدایا پرا یکی بدتر از این بشه شوهرش
آخرم من از دست اینا کچل میشم میبینین
بعدش کاملی ب خاطر کچلیم طلاقم میده من میمونم با ۱۵ تا بچه قد و نیم
قد
)ولش کنین قرصاشو با نوشابه خورده(
ب خودم ک اومدم دیدم نیم ساعت گذشته
بلی وقتشه
آروم رفتم سمت سیستم
آهنگو پاز کردمو
صدا رف رو اآر
و در آخر
ریموت سیستم و بیرون اتاق و بوم…

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

مامان مثه ننه خدا بیامرز بروسررلی پرید بالا و تا قیافه این دوتا رو دید زد زیر
خنده
آرتی تو بغل کارن گوله شده بود و کارنم داشت روحمو مستفیض میکرد:
خاک تو سرت الاغ
الانم بخواد شیهه بک شه اولش ی صدای کوچیکی میده تو از الانم الاغ تری
الاغ
مامان-عجب الاغ تو الانی شدا
دیگه پهن شدم کف اتاقو قهقه میزدم
آرتی ام ریز میخندید
ای من ب فدای خنده هات
صداش کردم:
قلی بانو بپر بغل داداش قلی ببینم
عادتمون بود اکثر اوقات همدیگه رو اینجوری صدا میکردیم
از بغل کارن اومد بغلم
2 دیقه ازش بزرگتر بودم آرتی همیشه میگفت عاشق داداش بزرگتره
جالبتر این بود که تولد کارنم با ما یکی بود اما یک سال ازمون بزرگتر بود
دقیق شدم تو صورت خواهرم
موهای عسلی رنگ چشمای به شیرینی کارمل با رگه های طلایی پوست سفید
و صاف

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

دمانش ب خاطر پلیپش عمل شررده بود اما عمل زیبایی انجام نداده بود لبای
صورتی رنگ
آبجیم جذاب و خوشگل بود نا خود آگاه جذبش میشدی
کارن از دوستای خوبم بود
دقیق شدم تو صورتش
موهای یکدست سیاه ک ی طرفه و به صورت خامه ای شونه شده بود
چ شمای سیاه دماغ متنا سب با صورتش و لبایی که با اجزای دیگه صورتش
هماهنگ بود پوست گندمگون
و اما خودم
برعکس آرتمیس من مثه بابا چشم ابرو مشکی بودم
موهای کامل مشکی چشمایی ک دوستام میگفتن تیله ایه و دمانی ک به لطف
دماغ بابا سر بالا و قلمی بود
لبام قلوه ای بودن و درکل تعریف از خود نباشه خوشگل و جذابم
من و آرتی 2۳ سالمون بود و کارنم 2۴
رشتم گرافیک بود
عاشقش بودمو بین هم رده هام خودم از بهترینا بودم
رتبه کنکور خودمو آرتی تک رقمی بود و علت اصلی موفقیتمون
کارنم از نخبه های رشتش بود
خدارو هزار مرتبه بابت این خوشبختی شکر میکنم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آرتمیس:
ی هفته از اومدن کارن میگذشت
با قرارداد جدیدی که بسته بودیم سرمون حسابی شلوغ شده بود
دو تا مجتم تجاری بزرگ ک مجهز به هر امکاناتی باید میبود
تو محاسبه یکی از نقشه هایی که محمد تحویلم داده بود مونده بودم
ولی از حق نگذریم کارش عالی بود
سرم تو نقشه بود و رفتم طبقه پایین
پیش کارن
همون اول به کارکنا همه چیو گفتیم تا حرفی پیش نیاد
مثه همیشه اونقد نرق کار بودم که نشنیدم ک منشی چی گفت
ولی ای کاش میشنیدم ک گفت :
خانم راد جناب مهندس مهمون دارن
بدون اینکه متوجه بشم ی صدای هومی در آوردم و رفتم تو
تا رفتم تو ی ریز شروع کردم ب حرف زدن
زندگی به سبک عشق 63
بلند بلند توضیح میدادم :
کارن ببین نقشه مصطفوی یکی از محاسباتش اشکال داره
و شروع کردم طرح نقشه رو توضیح دادم
ماشالا ی نفسم نمیگرفتم
گذاشتم رو میزش و گفتم
-خوب نمر تو چیه؟؟
تا نگاش کردم با قیافه رنگ پریده کارن روبرو شدم
دستمو جلو صورتش تکون دادمو
-الوووو خوبی؟؟کارنی با توام ها
اما دریییغ از کلمه ای سخن
با سر ب رو بروش اشاره زد
سرمو ک برگردوندم
یا جد السادات!!!!
کپ کردم!
یا امام نریب این دیگه کیه
یه دختر با ی تیپ خفن خز
نشسته بود جلو رومون و با خشم به من نگاه میکرد
قیافش خیلی خیلی آشنا بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آهان
عه آهان
اوا آهان
خودشه آهان
دختر عمه کارن بود که پدربزرگش براش تیکه گرفته بود اما پدرجون شرردیدا
مخالفت کرده بود خداروشکر
ایررررررررررش دختره خل وض چسخل میمون
خانوم به قباش برخورده که وارد سناریوی عاشقانش شدم یه سناریویی نشونت
بدم
وایسا فقط
فورا گفتم:
-اوا شما اینجا بودین ندیدمتون
-بله از اول ک سرتونو مثه بز انداختین پایین و اومدین تو معلوم بود
عه عه عه به من میگه بز
جا داره ی کف گرگی برم تو صررورتش بگم آخه گولاخ میمون این شرروهر منه
ترشیده بدبخت
زندگی به سبک عشق 65
تا خواستم جوابشو بدم کارن گفت:
-ببین شیما خودتم میدونی خوشم نمیاد به مهمترین افراد زندگیم کسی توهین
کنه پس حد خودتو حفظ کن
اوخ اوخ بوی سوختگی اومد شدیررررررررررد
من-کارن جان شررما حرص نخور ایشررون انقده کوچولو بود که من ندیدمش
وگرنه میدونی که بینایی من چقد قویه
-بله همینو بگو از صررب چشررمام درد گرفت از بس ریزشررون کردم تا این
کوچولو رو ببینم!!!
شیما-خیلی بی نزاکتین
-اوا عزیزم خودتو تو آینه دید بزن پیداش میکنی
اوه اوه بوی سوختگی رفت بالا
-آرتی جان کاری داشتی
-آره کارنی
و دوباره شروع کردم ب توضیح دادن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

کارن آروم از زیر میز دستمو گرفت و منو بیشتر کشید سمت خودش
و بیشتر خم شدیم طرف هم و منم توضیح دادم
حین توضیح نقشه از کارن پرسیدم انگلیسی بلده با سر اشاره زد نه
جونمی جون یه بزی نشونت بدم حمبال دستی
نه نه نه حمبال برقی
پیچ نیشم شل شد ک زود سفتش کردم
بعد از تموم شدن نقشه گفتم:
She is stiks like a gum
)اون مثه آدامس ب آدم میچسبه(
-Yeah you’re right
)(آره حق با توعه(
ب صورت شیما نگاه کردم
اوه اوه
-Karen Find me a parapet!!!
)کارن واسم ی پناهگاه پیدا کن(
-Why my dea???
)چرا عزیز دلم؟(
-Because she wants to explode!!!
)برای اینکه اون میخواد منفجر شه!!!(
زندگی به سبک عشق 67
کارن با این حرفم ترکید از خنده
حالا نخند کی بخند
دمانمو گرفت و کشید و گفت
My little kitten
)گربه کوچولوی خودم(
کارمو انجام دادم پس با گفتن
-بعدا میبنمت
از اتاقش بیرون زدم
احساس میکردم روحیم صد برابر شده
کارن:
بعد از رفتن آرتمیس شیما کمی خیره نگام کرد و بعدش حرصی گفت:
-نشناختمش
-مگه قراره بشناسیش
-البته ما ب زودی قراره ازدواج کنیم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

ی کم با تعجب نگاش کردم و بعد زدم زیر خنده
وای دلم
خوبه هنوز همه مخالفن ها
خوب ک خالی شدم صدامو صاف کردم و گفتم
-کی همچین حرفی زده؟؟
تا خواست دهن باز کنه گفتم
-ببین شیما از این بحثا خوشم نمیاد آرتی قراره عضوی از خانواده آراسته بشه
خوشم نمیاد دور و برش بپلکی شیر فهم شدی؟؟؟
-چی؟! چی گفتی؟؟!
-فک کنم منمورمو واضح رسوندم در ضمن نمیخوام هیچ کس از این ماجرا با
خبر بشه بفهمم کسی بویی برده روزگارتو سیاه میکنم
الانم بیرون!!!
و بدون توجه بهش به منشرری زنگ زدم تا نقشرره هایی که آرتی برام آورده بود و
بیاره
یه ماه دیگه موعد تحویلش بود
شیما با حرص پا کوبوند و رفت
زندگی به سبک عشق 69
منشی نقشه رو آورد
همیشه دوس داشتم کارارو زود تر از موعد تحویل بدیم
منشی نقشه رو داد و رفت
تا نگاهم به نقشه ها افتاد دود از کلم بلند شد
وایییی خدا آرتری خفت میکنم
گند زده بود به نقشه
هوار کشون رفتم بالا که دیدم ای دل نافل جا تره و بچه نیس
هووووف خدا
چاره ای نیس تا شب نشستم و نقشه هارو تموم کردم
خیلی ریلکس رفتم بالا دیدم اومده
برگشتیم خونشون
پدرجون آمروز از سفر اومده بود و هممون شام اونجا بودیم
کاملیا میگفت کاراش یه هفته دیگه طول میکشه
رسیدیم یکمم نشستیم
به بهانه سر درد رفتم تو اتاق آرتی تا استراحت کنم
عطری رو که آرتی شدید ازش متنفر بود و من وا سه مواق ح ساس دا شتمش
)روانیم خودتونید(

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

برداشتم و رفتم سمت لباساش
لبخند ژکوندی به خودم زدم
اوه اوه عجب بویی
پنجره هارو باز کردمو سریسرتم تهویه هوا روشرن کردم و یه کوچولو خوابیدم و
رفتم پایین
شامو دور هم خوردیم کمی خوش و بش و شوخیو خنده و رفتم سمت خونه
صب با آلارم گوشی اول از تخت پرت شدم پایین
بعد با صورت رفتم تو اصلی تخت
آخرشم برس رفت زیر پام که کلا خوابم پرید
ب دیوارا فش میدادم ک یادم اومد واسه چی زود بیدار شدم
پریدم حموم دوش گرفتمو روندم
تو شرکت هردومون یه کمد پر لباس و یه حموم کوچیک داشتیم
رفتم سمت کمدش عطرو خالی کردم رو لباساش
و با لبخندی ژکوند به سمت دفترم رفتم
روی در یادداشت گذاشتم که
زندگی به سبک عشق 71
‘خوابم مزاحم نشید.’
و به خواب رفتم
آرتمیس
صبح با بدبختی از جام پاشدم
اونم به زور چک و لگد آتمین!!!
واسم عجیب بود که کارن کارمو تلافی نکرد
رفتم تخلیه گاه
دست و صورتمو شستم
موهامو شونه کردم
عادت نداشتم کرم پودر بزنم پوستم شکر خدا صاف بود
یکم ضد آفتاب زدم
مژه هامو با ریمل پرپشت تر کردم
کمی برق لب زدم به لبام ک تر شن و مداد لب گلبهیمو بردا شتم و ک شیدم رو
لبام و بعدم از مداد لب شکلاتیم زدم
عاشق ترکیب این دوتا رنگ بودم
رفتم سر کمد لباسام

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

تا درو باز کردم
بوی مزخرف ترین عطر دنیا خورد به مشامم
خدآآآآآا
من اینو میکشمش
)-سرم درد میکنه میرم استراحت کنم(
آره جون شیدای خل وض
)دقیقا ربطی ب اون داره؟؟؟؟(
بگو آقا چرا اومد پایین شارژ بود
نخیر مثل اینکه همشون بو گرفتن
یهو یادم اومد شرکت لباس دارم
اما چی فکر میکردم چی شد
چون متعاقبا همون بلا سر لباسای توی شرکتم اومده بود
آژیر کشان رفتم پایین…
کارن:
زندگی به سبک عشق 73
با صدای در از خواب نازم دل کندم و بدون توجه به وضعم درو باز کردم
البته چیز خاصی نبود فقط پاچه شلوارم یکی بالا بود یکی پایین
یه طرف پیرهنم زیر شلوارم اون یکی دو متر بالاتر
)هنوز چیزی نیستا(
با دیدن عمه زیبا پشت در اونم اینجا به معنی واقعی کلمه کپ کردم
با لحن مهربون همیشگیش گفت:
دعوتم نمیکنی تو عمه؟؟؟
همیشه واسه عمه زیبا و آقا بهرام تاسف خوردم
دوتاشون اینقد مهربون و خوب شیما از کجا افتاد تو تورشون من در عجبم
دعوتش کردم تو
میدونستم دهن شیما چفت و بست نداره
کمی با عمه احوال پرسی کردیم که گفت
-حالا باید از زبون ی نفر دیگه…
جملش تموم نشده بود که صدای جیغ آرتی تا پایین اومد
-کررررررررررارن نصفررررررررررت میکنم نفلرررررررررره
تک تک موهاتو با همین انگشتام میکنم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

صداش نزدیکتر میشد تا جایی که رسید دم در اتاق
با دیدنش از جام جستم و فوری گفتم
-سلام آرتی خانم
-زهرمار آرتی خانم یه آرتی خانومی نشونت بدم صدتا از بغلش بپاشن بیرون
وایسا من صد بار نگفتم با وسایلم شوخی نکن؟؟؟؟؟
-خوب عزیزم توام نقشه منو خراب کردی
-نلط کردی کثافت تو یه ماه وقت تحویل داری اما من لباس نداشررتم بپوشررم
میفهمییی نه نمیفهمی ینی چی لباس ۴ سایز بزرگ تر از سایز خودتو بپو شی
اونم مال مامانتووووو
اوه اوه قضیه بد بیخ پیدا کرده
-اشکال نداره خانومم خودم واست الان میریم لباس میخرم
-نه دیگه نشرد دونه دونه لباسرامو با دندونات میشرورونم اما این کافی نیسرت
حالا حالاها باهات کار دارم فقط وایسا
اینو گفت و اومد طرفم
زندگی به سبک عشق 75
یا خدا این منو بگیره ناخونامم پیدا نمی شه چه بر سه به جنازم پس شروع کردم
به عقب رفتن و شر و ور گفتن
-خانوم شما عقب وایسا ما باهم حلش میکنیم فقط عقب وایسآآاآ
و شروع کردم از رو مبلا جست زدن اونم بدتر از من مثه چی دنبالم بود
عمم که بوق تشریف داشتن
وایرررررررررری عررررررررررمه
یه لحمه حواسم رفت سمت عمه که با چشمای گشاد نگامون میکرد
این شد نفلت من و فرصت واسه آرتی
یا ابلفض شروع کردم ب گفتن اشهدم
-اشهدان لا اله الی الله
و از پشت پهن زمین شدم دستامو بردم بالا که مهارش کنم که دستامو گرفت و
برد کنارمو با پاهاش قفل کرد دستامو شروع کرد ب کشیدن موهام و جیغ جی
کردن
رو موهام مثه چی حساس بودم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-آی آرتی ول کن آیرررررررررررررررررررری آرتی سوسک شی ایشالا آی موهام
هرررررررررروی ول کن کندیشون
در این حین آتمین وارد شد
آتمین-یا جد تتلو چه خبره اینجا؟؟چرا این شکلیین شماها؟؟
یه نگاهی به خودمون انداختم
تازه دو قرونیم افتاد
هوا پسه بدجووور
با صدای آتمین آرتمیسم ب خودش اومد
-قلییی بانو!!!چه وضعشهههه!!!نمیگی مجردی یا سینگل فور اوری) for ever) از
اینجا گذشت حالی به هولی شد؟؟؟
آرتی-عه داداش قلی یه دیقه زبون به دهن بگیر بعد
آتمین مثه این اصفهانیا گفت
-بیفرماین
-ما فقط داشتیم دعوا میکردیم همین
-من میدونم اوشونم میدونن؟؟؟
زندگی به سبک عشق 77
و با سر به عمه اشاره کرد
وآآای عمهههه
آرتی تا سر برگردوند و عمه رو دید هیین بلندی کشید و رفت پشت آتمین قایم
شد
آخ قربونش برم چه قرمز شد
وویی من اینو بگیرم بخووورمشششش
خاک تو سرم منو ببین چه رو زمین پهنم درجا بلند شدم که سرم خورد لبه میز
و یه آخ گفتم که عمه ترکید
حالا نخند کی بخند
-عمه توضیح میدم
-وای کارن این عالیه!!!! یکیم پیدا شد زورش ب تو برسه!!
بههه عمه مارو باش!!!!
بعد از چند مین صداشو صاف کرد و گفت نیازی به توضیح نیست عمه چیزی
که عیان است چه حاجت به بیان است…
-میدونم که شیما همه چی رو گذا شته کف د ستتون فقط اگه مثه همی شه منو
مثه پسر خودتون میدونید همه جوره پشتم باشین
عمه از جاش بلند شد پیشونیمو ب*و*سید گفت
-تو از شیمام برام عزیز تری عمه

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

عمه برگشت سمت آرتی و آتمین
-خوب گل دختر اونجور ک فهمیدم اسمت آرتیه نه؟
آرتمیس سرشو به معنی نه تکون داد
چشمای عمه گشاد شد
-ینی ینی اسمت قلیه؟؟؟
)مطمعنین سالمه؟؟؟(
با این حرفش آتمین زد زیر خنده
-وآآآآآای خیلی باحالییین کارن عمه رو بده من دو روز باهاش برم بیرون طرح
شادی سازی جوانان راه بندازم!!
آرتی-آتمین
-جونم
-ببند
-چشم
و دهنشو ب حالت با مزه دهنشو بست
عمه با لبخند نگاشون میکرد
آرتمیس برگشت سمت عمه و گفت
زندگی به سبک عشق 79
-سلام عمه زیبا نه اسمم آرتمیسه بقیه آرتی صدام میکنن و داداش دوقلوم قلی
بانو
عمه-بله میبینم که کارن هممونو خوب معرفی کرده
-بله عمه آرتی همه رو میشناسه همچنین آتمین
-آتمین
-بله عمه خانم اگه ایشررالا خدا بخواد خواهر آقا کارنم عضرروی از خانواده راد
میشه!!!
عمه با تعجب نگامون کرد که همه چیزو توضیح دادیم
عمه یه ساعتی پیشمون بود و بعدشم خداحافمی کرد و رفت
آرتمیس:
اوووووف بالاخره این قرار داد کوفتیم تموم شد و کارارو تحویل دادیم کاملیا یه
هفته ای بود که اومده بود
تو دفترم بودم که دیدم صدای داد و بیداد میاد
میتونستم حدس بزنم کیه
بلهه خودش بود جناب راشا
راشا مثه چی صداشو انداخته بود پس کلش:

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

یعنی چی ی ماهه از آدم یه خبر نمیگیرن!!!
هووووی کارن بیا بیرون احتمال زنده موندت نود و نه درصد ممیز نه!
از اتاق اومدم بیرون پشت سرش وایسادم و گفتم
-شما بی جا میکنی
رز و مروارید و ساشا باهم گفتن
-اوه اوه صابش اومد
راشا-نلط کردی خود تورو قبل کارن میکشم
اینو گفت و خیز برداشت طرفم
یا امام نریب خدایا کمکککککککککک
شروع کردم به دویدن
من بدو راشا بدو
بچه های شرکت بدو
اون سه تا خنگول بدو
دوم خوب بود اما چون این اقا زیادی لنگ دراز بود و یه قدمش مسراوی با سره
قدم من بود
زندگی به سبک عشق 81
بعله گیر افتادم
هی بشکونای ریز میگرفت ازم
منم بدم میاد از بشکووون شدیییید
-آی کارررررن راشا ولم کنننن
آی دستم آتمین کمکککککک داداش قلیییی بیا ک قلتو شهید کردن
راشا درجا ولم کرد
-جون ننت اونو صدا نکن اون بیاد جنازمم پیدا نمی شه برسه به اینکه سالم
برم بیرون حالام برو کارن و صدا کن میخوایم بریم یه جای خوب
خدایی کارن چرا با این صدا بیرون نیومده در عجبم
برگشتم دیدم تکیه داده به در اتاق و ریلکس نگام میکنه
-عه اینجایی
-آره اینجام
با دلخوری گفتم
-چرا کمکم نکردی؟؟
با لحنی دلخور تر از خودم گفت
-حقته وقتی الان نزدیک دوهفتست مثه آدم نمیای پیشم منم کمکت نمیکنم!!!

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

اینو گفت و رفت تو اتاق
-اوه اوه قضیه ناموسیه
صدای راشا بود که یورتمه میرفت رو مخم
-راشا دو مین فقط دو مین حرف نزنی کسی نمیگه لالیا
-به خدا میگن آبجی
-کی؟؟؟
ساشا،مری،رز-ما
-براوو چه هماهنگ شما برین پایین من برم اینو بیارمش راستی قلم کو؟؟؟
-تو راهه با کاملی دارن میان
خواستم برم تو اتاق که رز و مری اومدن سمتم
رز-فقط آرتی مواظب باش کار دستمون ندیا یه نفر بری تو دو نفر بیای بیرونا
-خفه شو بی قابلیت گمشین میام منم الان
بی توجه ب تیکه هاشون رفتم تو اتاق
رو مبل تخت شو اتاق دراز کشیده بود و ساعدش رو چشمش بود
درو بستم و رفتم طرفش
زندگی به سبک عشق 83
-کاررررررن
کارنی
کارنم
مهندس،همسر،معملر،مدیر،جذاب،خوشتیپ
دیگه کفری شدم:
-شتررررر
الآآآآآآغ
گوسفند
بز
هووووی با توام ها
اما دریغ از نیم ذره ای حرکت
خودت خواستی کارن
پس از نقطه ضعفش استفاده کردم
با انگشتم زدم تو پهلوش که مثه خرگوش پرید بالا
و این حرکت مساوی شد با پایین افتادنش از رو مبل
و در آخر
پخش زمین شد
)این عاشقشه یا قاتلش؟؟؟؟(

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-آی آرتی کمرم آی مامان جوارحم جا به جا شرد اوخ کمرم!! قط نخاع شردم
چرا همچین میکنی وحشی
-یک عمته دو جوابمو ندی همین میشه!!
دستشو گرفتم و بلندش کردم
تمام لباساش گرد و خاکی شده بود
خواسررت بره سررمت کمد لباس زاپاسرراش که برگشررت سررمتمو گفت دسررت
خانوممو میب*و*سه
با ذوق رفتم سمت کمد دیواری
یه نگاه به لباسام کردم
یه مانتوی لیمویی سفید
تا پایین سینه لیمویی بود با دستاش نتها سر آستیناش با دانتل سفید کار شده
بود
از سینه به پایین تا روی رونم سفید بود و بقیشم ک یه وجب پایین تر از باسن
بود از جنس دانتلای سر آستینش بود
یه شلوار راسته سفید با کفش بابت لیمویی و شال لیمویی
زندگی به سبک عشق 85
یه جین سفید کفشای کالج سفید با پیرهن لیمویی دادم دستش ساعت نقره ای
مردونه رولکسشم دادم بهش
رفت پشت پارتیشن لباساشو عوض کرد و اومد بیرون
اوووف عجب تیکه ای شد شوشوم
نشست رو مبلشو با سر به موهاش اشاره زد
شونه و ژل و از کمد برداشتم و پرواز کردم سمتش
نشستم رو میزش و شروع کردم به درست کردن موهاش
عاشق این بودم که دست بکشم تو موهاش
هربار که دست میکشیدم تو موهاش نفسای بلند و عمیق میکشید
موهاش یکدست شد مثل همیشه
کارم که تموم شد رفتم تو سرویس بهداشتی اتاقش
دستامو که شستم اومدم بیرون
داشتم دستامو خشک میکردم که با دیدن ژستش یه لحمه ضعف کردم
دستاش ب حالت ضربدری رو سینش بود و پای راستشم ضربدری گذاشته
بود کنار پای چپش و تکیش به دیوار بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آرایش خیلی محوی کرده بودم
رژ کالباسی رژگونه کالباسی و کمی ریمل
این آرایش همیشه قیافمو خیلی مملوم میکرد
خیلی آروم تکیشو از در گرفت و اومد سمتم
دستشو نوازش گونه کشید رو گونم
مثه بچه ای که تشنه نوازش مادرشه چشمامو بستمو صورتمو کشیدم رو دستش
آروم دستای مردونش کمرمو قاب گرفت و فرو رفتم تو امن ترین جای دنیا
جایی که فقط تکیه گاهه منه
از پیشونیم یه ب*و*سه طولانی کرد و جدا شد ازم
همییین؟؟؟
نه من درستش میکنم الان
پس….
دیگه نفس کم آوردم
ازهم جدا شدیم
چشماش ستاره بارون بود
محکم به خودش فشارم داد
یه ب*و*سه کوتاه دیگه ازم گرفت و
زندگی به سبک عشق 87
آروم گفت من میرم لبامو بشورم توام کمی رژ بزن
رفتم بالا کیفمو برداشتم و کمی رژ زدمو اومدم پایین
وقتی اومدم پایین کارن با تلفن حرف میزد
-آره داداش مام داریم میایم پایین
آره آره باش میبینمت فلن
-کی بود آقایی؟
-آتمین بود فدات شم
آهانی گفتم و رفتیم پایین
-کارنی الان با ماشین من بریم یا ماشین تو
-صب کن ببینیم آتمین چی میگه
وا ینی چی
تا خواستم دهن باز کنم کاملیا و آتمین از تاکسی اومدن پایین
حله آرتی ما با ماشین من میریم سوئیچو بده به آتمین عزیزم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-چشم نفس
رفتم سمت آتمین و کاملیا
که دیدم آتمین یه چیزایی گذاشت پشت صندوق عقب ماشین
-اونا چین قلی؟؟
-هیچی قلی بانو برو
-باش
-کارررن چیه اینا؟؟
-میفهمی خانومم
رفتم سمت کاملی
-خواهر شوهررررررر
-زندادآآآآآآش
آتمین با لحن فوق العاده لووس
-بسهههه
رز-دوکلمم از مادرشوهر
هممون رفتیم رو هوا و آتمین کنف شد
زندگی به سبک عشق 89
کمی باهم خوش و بش کردیم که پسرا گفتن بهتره راه بیوفتیم
آتمین رفت سمت بوگاتی من
ما شین خودش یه ماذراتی مامان بود اما فک کنم از قبل با کارن هماهنگ کرده
بودن که ماشین نیاره
رفتیم سمت آ او دی کارن و سوار شدیم
یکم بعد ماشینارو نگه داشتنو رفتن تو هایپر مارکت
کلی چیپس و پفک و اینجور چیزا دستشون بود
جم شدن دور هم آتمین به هرکدوم دوتا رانی داد ما شینا پ شت سرهم پارک
بود
کارن یه رانی تو دستش باز کرد و اومد سمت ماشین
رانی داد دستم
آخخخخخخخ جووون رانی هلو
من عاشق رانی هلوام
تا تهشو خوردم و تمومش کردم
کارنم واسه خودشو خورد
پریدم طرفش و یه ب*و*سه کوتاه ازش گرفتم
با لبخند نگام میکرد

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-راستی
-جونم خانومم
-رویا و سمیر کجان*
-پیش پدربزرگ مادربزرگاشون سر راه برشون میداریم
کم کم احساس کرختی کردم
-کارنی
-جون دلم
-بی بلا کمی خستم بخوابم؟؟؟
-بخواب عمرم بیدارت میکنم خودم
خیالم راحت شد از بابتش و آروم به خواب رفتم
*پ.ن:
رویا دختر راشا و رز
سمیر پسر ساشا و مروارید
کارن:
زندگی به سبک عشق 91
اووووف بالاخره خوابید
نقشمون گرفت
سر راه رویا و سمیرم پسرا برداشتن
برای کامل شدن سورپرایز دخترا تو رانیشون خواب آور ریختیم
رویا و سمیر تو ماشین ساشا و مروارید بودن و ساشا بعدا میگفت که تا برسیم
مغزمو تلیت کردن
بالاخره رسیدیم شمال
یه ساعتی به نروب مونده بود واسه همین آدم زیادی اون اطراف بودن
کنار دریا نگه داشتم
آرتی همچنان خواب بود
چه میکنه این دیازپام
کم کم باید بیدار میکردیم دخترارو

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

رفتم سمت آرتی
خم شدم رو صورتش
-آرتی،خانومم بیدار شو
آروم صورتشو ناز میکردمو صداش میکردم
آروم چشمای خوشگلشو باز کرد
عسلیای خوشگلش خمار بودن
آرتمیس:
با صدای کارن چشمامو آروم باز کردم
دستش رو صورتم بود و داشت صورتمو ناز میکرد
چشمای خوشگلش مست خواب بود
الهی معلومه یکسر رانندگی کرده
با دیدنش لبام به لبخند باز شدن
دستمو بردم سمت چشماشو لمسشون کردم
زندگی به سبک عشق 93
این چشما زندگی من بودن
تازه حواسم به اطرف جم شد
چشمام گرد شدن
مگه من چقد خوابیدم که الان شمال بودیم
شمال
جررررریرررررغ
خواب از سرم پرید و جیغی از سر هیجان کشیدمو پریدم بغلش
-ویی کارنی عاشقتم
آتمین-خجالت بکش مردم زومن رو ما
لپشو یه ب*و*س گنده کردمو از بغلش اومدم پایین
انقد درگیر کار بودم ک نزدیک ۶ ماه بود شمال نیومده بودم
به دور و بر که نگا کردم دیدم همه با تعجب نگامون میکنن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

رفتیم سمت ساحل
نزدیک نروب بود
تایمی که من عاشقشم
بدون اینکه به کثیف شدن لباسام فک کنم پخش شدم رو زمین
کفشامو در آوردم و راحت نشستم
دخترام کنار من نشستن
آتمین اومد کنارم
یه تیشرت سفید که روش ابیات حافظ نوشته شده بود با یه جین سیاه و کالجای
سیاه پوشیده بود
پاهاشو دراز کرد که رو پاهاش دراز کشیدم
آروم موهامو ناز میکرد
کاملی-فک کردی فقط خودت داداش داری
زندگی به سبک عشق 95
با خنده برگشتم سمتشون که دیدم مثه من رو پای کارنخوابیده خندیدم و سرمو
فرو کردم تو شکم آتمین که خندش رفت هوا
حس خیلی خوبی بود
پاهام شنای ساحلو لمس میکردن
آتمین کنار گوشم گفت
-خواهری لباس برات جم کردم بلند شررو برو از صررندوق عقب ماشررین از
چمدونت لباس بردار لباساتو عوض کن بیا
چشمی گفتم و ازجام پاشدم
رفتم سمت ماشین
یه شلوار ا سلیپ طو سی با یه مانتو راحتی طو سی که رو زمینش خال خالای
سیاه داشت برداشتم
یه شال سیاه و اسپرتای طوسی که مارک نایک صورتی روش داشت پام کردمو
اومدم پیش بقیه
پسرا داشتن وسایلای شامو آماده میکردن
حس آرامش داشتم خیلی
راشا گیتارشو آورد و شروع کرد به کوک کردنش

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

امشب میخوام بخونم
هیچکس خوندنمو ندیده حتی کارن
فقط شبای تولدمون وقتی که مهمونا میرن واسه چهار تاییمون میخونم
راشا-خفه بمیرید میخوام با صدام ساحلو منور کنم
توجه کسایی که اطرافمون بودن به ما جلب شد
شروع کرد به زدن
به سلیقش آفرین گفتم:
بذار اسمم روی اسم تو بمونه
نذار این جدایی دستمو بخونه
نذار این روزای خوبمون تموم شه
زندگی به سبک عشق 97
نمیخوام ک زندگیم بی تو حروم شه
دل من هیچکسو نیر تو نمیخواد
با دل هیشکی ب جز تو راه نمیاد
آخه تو عشقمی جز تو کیو دارم
ک شبا سر روی شونه هاش بذارم…
بی تو تمومه دنیم بی تو حرومه رویام
این دل بی تو میمیره
دنیام بی تو هیچه عطر تو میپیچه
این دل بی تو میمیره…
)بی تو -امین رستمی(
با تموم شدن آهنگ ساحل که تو سکوت فرو رفته رفت رو هوا

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

راشا دو تا آهنگ دیگه زد و گیتارو انداخت بغل کارن
دیگه همه جم شده بودن دور ما
کارن-من به شرط میخونم
همه میدونستن چه صدایی داره
-چه شرطی
-خانومم پیشم بشینه
-وا خوب من ک پیشتم کارنی
-نه دیگه اینجوری نه
دست انداخت دور کمرمو بلندم کرد
پاهاشو به صورت هشتی گذاشت کنار هم و منو نشوند وسط پاهاش
-آهان اینجوری شد
ساشا-آقا قبول نیس منم میخوام
زندگی به سبک عشق 99
و به ترتیب همشون همین کارو کردن
کارن آروم رو گیتار ضرب گرفت
با صدای بم و خواستنیش شروع به خوندن کرد
که صدای تشویق جم رفت بالا
-دوباره اول راهیم
دوباره حرف موندن شد
دلت بازم هوایی شد
دوباره عاشق من شد
من و تو باز برگشتیم ب روزای طلاییمون
دوباره زیر ی چتریم دوتایی زیر این بارون
از آبنده نمیترسم نمیترسم ک آینده همین حالاست

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

ک دنیا قد این خونست
این خونست
بهشتم تو همین دنیاست
چقد دنیام کوچیکه کوچیکه تموم عشق قد این خونست
تمومش پشت پرچینه پرچینه نگاهای ی دیوونست…
)روزای طلایی – میلاد مقدم(
خودمو بیشتر بهش فشار دادم
متن آهنگ عالی بود با صدای کارنم که دیگه عالی تر شد
آهنگ تموم شد
گوشامو گرفتم از صدای جیغ و سوت
زندگی به سبک عشق 101
آروم خم شد و ب*و*سه طولانی رو پیشونیم کاشت
گیتارو از دست کارن گرفتم که گفت تو بزن من بخونم
-نخیرم
چشماش گرد شد
شروع کردم به زدن
صداها باز خوابید
آروم شروع کردم
-Doalar edar insan
Mutlo bi omur ichin
San var san har lar hozor
Hozor lar yanar ichim
102 wWw.Roman4u.iR
Chok shokor bin shokor seni bana verana
Yazmasin tek gonomo san siz kadera
Alarimiz bir
Gonlarimiz bir
Vedalar venizlarin
Galdir sevana
Bo sharki kalbimin tek sahibine
Omor lok yarime gonor eshina
Bahar san siz bana goloshon janat malek lar nor sachmish askim yozone…
(Irem Derici – Kalbimin tek sahibi)
به جز صدای دریا از هیچکس صدا در نمیومد
زندگی به سبک عشق 103
همه تو شوک بودن
با صدای دست یه نفر بقیم به خودشون اومدن
کم کم بچه هام به خودشون اومدن و برام دست زدن
اما کارن همونجور مات صورتم بود
کاملیا دستمو کشید از بغل کارن آوردم بیرون
کاملی-صدات خیلی چسه زنداداش
و سفت بغلم کرد و ریز خندید
یه دونه زدم پس گردنشو گفتم
-نلط کردی گمشو نفله
بعدم با شیطنت گفتم عمرا اگه بهت بگم زنداداش یه سال ازم کوچیکتری
خندید
-نلط کردی خیلیم دلت بخواد
دوتایی خندیدیم
تا خواستم دهن باز کنم آتمین گفت

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-بسه! ولتون کنن تا صبح کل میندازین
آتمین کاملیارو با زور برد
رویا و سمیر بیدار شده بودن و همه محو شیرین زبونیشون بودن
صداشو از کنار گوشم شنیدم
از پشت بغلم کرد و سرشو گذاشت رو شونمو گفت
-دوست داشتم فقط تنها بودیم تا یه لقمت میکردم توله
شیطون خندیدمو گفتم
-حالا که نیستیم
پوووف بلندی کشید و دستمو گرفت و رفتیم سمت بچه ها
با صدای بلندش چشام چهارتا شد
-آقایون خانوما فردا شب تولد همسرمه
اگه مایلین تو جشنمون شرکت کنین فردا از ساعت نه به بعد به آدرس…..
تشریف بیارین
همه دست زدن
زندگی به سبک عشق 105
وای فردا ۱۳ تیر بود
ینی روز تولد من و آتمین و کارن
عجب خنگیم من
اونقد درگیر کار بودم که تولدمم یادم نیس
وای ننه حالا من چی بپوشم؟؟؟؟
مطمعن بودم کارن همه کارارو کرده
اما قطعا خودشو در نمر نگرفته پس به فکر افتادم
رفتم پیش آتمین که اونم حرفمو تایید کرد
-بکس برا آتمین کاری پیش اومده منم باهاش میرم
-خوب من برم باهاش دیگه
-نه کاملی از دوستای قدیمی باباست شما پیش کارن باش خانومم تا ما بیایم
کارن با قیافه پنچر گفت تا موق شام زود بیاین
خدافمی کردیمو راه افتادیم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

رفتیم تو یکی از قنادیا
یه کیک خوجل موجل چوکولو
آتمین روند سمت یه پاساژ بزرگ
مونده بودم کادو چی واسش بخرم
همینجوری بی هدف میگشتیم
-آتمینی چی بخرم واسش
-قیافت چرا اینجوری شده توله
-نمیدونم چی بخرم آخههههه
کشید منو تو بغلش و گفت
-بالاخره یه چی پیدا میشه
نیم ساعت بود داشتیم میگشتیم
دیگه داشتم نا امید میشدم که چشمم به یه ست خورد
یه ست کمربند که سر کمربند،فندک،خودنویس،جاکلید و گیره کراواتش نقره
بود
زندگی به سبک عشق 107
خووووووودشهههههه
عالیییی بوووود
رفتیم تو مغازه حواسم به آتمین بود
یه اس به کاملی دادم که بهش زنگ بزنه
تا گوشیش زنگ خورد رفت بیرون
تا رفت بیرون به فروشنده که یه زن میانسال بود گفتم یکی دیگم بپیچه
پول و حساب کردم که آتمین اومد تو
-بریم داداشی؟؟
-بریم آجی
از مغازه اومدیم بیرون و رفتیم سمت لباس فروشیا
چون ممکن بود از مردم تو ساحلم بیان باید یه لباس بسته و مناسب میخریدم
البته اونجوری زیاد جلو بقیه ام لباس نمیپوشم
یه کت و شلوار سفید نمرمو جلب کرد
یه شلوار راسته سفید بود با یه کت سفید که آستین سه رب بود و از زیر یه تاپ
میخورد
سرشونه هاش پلیسه خورده بود ک باعث میشد خیلی شیک وایسه

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

جلوشم یه دکمه نگینی داشت
همونارو برداشتم یه جفت کفش پاشنه ۵ سانتی گلبهی خریدم
دا شتیم برمیگ شتیم که تو ی راه تو بدلیجات فرو شی یه تل گلبهی که یه پاپیون
کوچولو روش بود که طرحش گلای ریزو کوچولو بود
بدجور چشممو گرفت رفتم تو و خریدمش
برگشتیم سمت ساحل آروم وسایلارو تو ساک گذاشتم و رفتیم سمت بچه ها
داشتن شامو آماده میکردن
منو آتمینم بهشون ملحق شدیم
بعد از شام کوبیدیمو ر*ق*صیدیم
کم کم جم کردیمو رفتیم سمت ویلا
همه جفت جفت رفتن تو اتاق
رویا و سمیرم رفتن تو ی اتاق دیگه
انقد خسته بودم ک سرم نرسیده به بالشت خوابم برد
زندگی به سبک عشق 109
صبح با حس اینکه یه چیزی تو بینیمه از خواب پریدم
بله طبق معمول این آتمین کرم بود
ک مشغول بنده آزاری بود
دستشو با حرص پس زدمو گفتم
-اه آتمین گمشو اونور نشد من یه بار بدون ندیدن روی نحست روزمو شروع
کنم
فک کنم لحنم خیلی تند بود چون با لحن مملومی گفت
-ببخشید آجی نمیخواستم اذیتت کنم
کاملی و کارن رفتن واه صبحونه و سایل بگیرن نمیتونستمم برم تو اتاق بقیه که
اومدم پیش تو نمیخواستم اذیتت کنم ببخشید
اینو گفت و باسری افتاده خواست بره بیرون که دستشو گرفتم و کشیدمش
چون انت مار این حرکتو نداشرررت اف تاد رو تخت وگرنه من کی زورم به این
اورانگوتان رسیده
مثه یه گربه که خودشو واسه صاحبش لوس میکنه سرمو ساییدم به سینش
خدا میدونه من چقد داداش قلیمو میدوستم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-ببخ شید دادا شی نمیخوا ستم ناراحت شی شوخی کردم خو تازه از خواب
بیدار شده بودم واس همین نمیفهمیدم چی میگم حالا ببشید تولوهودا
دستشو انداخت دور کمرمو گفت
-مگه من به نیر تو چندتا قلی بانو دارم قربونت برم؟؟
حالام بگیر بخواب
-آتمین میخوام پیش تو بخوابم نرو دیگه باشه؟؟
-چشم همینجا قل کوچولو
ریز خندیدمو سرررمو تو سررینش پنهون کردم و تو بغل بهترین داداش دنیا به
خواب رفتم
با صدای در از خواب پریدم:
هووووی نردبون بلند شو باز کن این درو هوووی آرتی با توام
طبق معمول صدای راشا بود
خوبه آتمین درو قفل کرده بود!!!
آتمینم مثه من مست خواب نشسته بود
زندگی به سبک عشق 111
همونجور که بلند شده بودم همونجورم دست آتمینو گرفتم و خوابیدیم
.
.
.
دوباره داشتن در میزدن :
-یعنی چی الان یه ساعته صداش میکنین جواب نمیده!!
آرتی جواب بده درو باز کن خانومم
آرتی تو که خوابت سنگین نبود درو باز کن
اهههههه این کارن چی میگه این وسط خوابم میاد ولم کنین
با قیافه چپر چلاقی رفتم درو باز کردم
آتمینم کماکان خواب بود برعکس من خوابش سنگین بود
درو که باز کردم چشمای همه گرد شد
یهو راشا پق زد زیر خنده که بقیه ام به دنبالش خندیدن حتی کارن
یه نگاه گنگ بهشون کردمو یه نگاه به خودم
وای ننه!!!
موهام که صد رحمت به آمازون!!!

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

وضعمم که نمیگم حداقل پیش شما آبروم نره
از رو نرفتم
بسیار شیک و مجلسی درو دوباره بستم و پریدم کنار اتمین
آتمینم بین خواب و بیداری منو کشید تو بغلش و خوابیدیم
بعله دوستان اعلام میکنن که خرس قطبی از کارش کناره گیری کرده!!
با صدای آتمین از رویای شیرین جنگ با شیاطین بیرون اومدم
)سادیسمی ام خودتونید(
-آرتی ،خواهری بلند شو
قلی بانو
هوووی درآآآاز
بی قواره د بلند شو
-باشه آتمین فقط ۵ مین دیگه بخوابم
-بلند میشی یا بلندت کنم؟؟؟
زندگی به سبک عشق 113
جوابشو ندادم. حرکت یه چیزی رو روی پهلوم حس کردم
چشمام تا ته باز شد اما تا بخوام حرکتی بکنم دیر شد
چون آتمین شروع کرد به قلقلک دادنم من فلک زده!!!
-آتمیررررررررررن ول کن ترو خدا ولم کننن خخخ هه ول کررررررررررن!!!!
یه نفس میگرفتم یه حرف میزدم نیم ساعت میخندیدم
اتمین از کارم خندش گرفته بود
بالاخره رضایت داد و ولم کنه منو کشید تو بغلش
-حالا بلند میشی
-اشکال نداره آقا قلی تلافیشو سرت در میارم
مثل عادت بچگیامون دمانشو به دمانم سایید و گفت
-هر سررری اینو میگی توله الانم بلندشررو بریم که از سرررو صرردامون قوم تاتار
میریزن بالا
اوه اوه قوم تاتار

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

تا خواستم دهن باز کنم صدای ساشا اومد که میگفت
-قوم تاتار ریختن بالا
از جام پریدم
به به همشون تو اتاق بودن و انگار داشتن فیلم سینمایی میدیدن
راشا و ساشام که داشتن تخمه میشکوندن
شوک زده بهشون نگاه میکردیم که یهو آتمین یه پرش زد سمت پسرا
همشون با دادو بیداد فرار کردن
منم با جیغ و داد رفتم طرف دخترا
از اتاق با سر و صدا بیرون رفتیم اما وقتی اومدیم بیرون صحنه جلو رومون نه
اونارو بلکه مارو هم میخکوب کرد سرجامون
رویا تو بغل سمیر گوله شده بود و سمیرم سعی داشت آرومش کنه
اولین کسی که منفجر شد من و آتمین بودیم و به دنبال ما بقیه ام رفتن هوا
زندگی به سبک عشق 115
سمیر و رویا با چشمای گرد به ما نگاه میکردن
ساشا-این چه کاریه بابایی؟
-خوب بابایی اونسررری ک مامان ترسررید بود تو اینجوری آرومش کردی منم
گفتم امتحان کنم شاید اروم شد
ولی بابا چرا به ما میخندین؟؟؟
-وآآآآای مامان مردمممم آی داداش قلی تنفس مصنوعی برسوووون وای وای
سا شا از این به بعد حوا ست به دورو برت با شه این چیز خا صی نی ستا بعدا
دیدی یه حرکت خاصی لو رفت ها
راشا که اخم کرده بود با این حرف من خندید
رزم فقط لبخند میزد
مروارید و ساشام که انگار یه نقشه سریشون لو رفته مثل لشکر شکست خورده
ها بغ کرده رفتن تو اتاقشون
همه متفرق شدیم و هرکی رفت طرف اتاق خودش
دیگه کم کم باید حاظر میشدیم واسه مهمونی

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

پسرا رفتن دنبال کارا همه دخترام جم شدیم تو سالن استخر و جکوزی پایین
که یه جورایی سالن آرایشم محسوب میشد
به لطف بابا یه دیوار اون قسررمت کلا آینه کاری شررده بود و یه کمد پر از لوازم
آرایش داشت که ب سفارش مادرجان درست شده بود!!!
یه پیرهن دکمه ای آستین سه رب راحتی به رنگ سفید پوشیدم با یه شلوار دمپا
راحتی و کیف آرایشمو محض احتیاط برداشتم
از اتاق که اومدم بیرون دخترام با من همزمان بیرون اومدن
باهم رفتیم سمت سالن پایین
قرار بر این شد که همه خیلی ساده باشن
آخه آقایون قبل رفتن خط و نشون کشیده بودن
موهامو اتو کشیدم کامل و ل*خ*ت شلاقیشون کردم
بابیلسررو که قبلا زده بودم به برق برداشررتم و ته موهامو به اندازه ۵ انگشررت
بابیلس گذاشتم
زندگی به سبک عشق 117
موهامو بابا و آتمین قبلا نمیذا شتن کوتاه کنم الانم کارن به جمع شون پیو سته
بود
اما من همیشه یواشکی کوتاهشون میکردم اما نه اونقد که بابا اینا بفهمن
تا روی باسنم بودن
من و کاملی کت و شلوار و رز و مری ام کت و دامن پوشیدن
تلامو یه وری ریختم تو صورتم و تلمو زدم
رز-چه خوردنی شدی تو تله
مری-راس میگرررررررررره
یه نگاه به خودم انداختم آرایش مات گلبهی و موهای صرراف با کت و شررلوار
سفید
نه خدایی خوب شده بودم
پسرا یه ساعت بعد خونه بودن
همه با شلوار جین سیاه پیرهن سفید و جلیقه سیاه
این کارشون صد در صد ایده راشا بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

همه مات صورت همدیگه بودیم که صدای سمیر و رویا مارو به خودمون آورد
سمیر-مامانی چه خوشگل شدی
رویا-بابایی بیا بلیم منم موخوام زن تو سم
با این حرفش هممون خندیدیم و رز اخمی کرد
-رویا خانوم محض اطلاعت بابات فقط مال منه دنبال یه شوهر دیگه بگرد
رویا بغض کرد و پا کوبان رفت تو اتاقش و سمیرم پشت سرش
راشا-خانومم چرا همچین کردی خوب بچه بود
رز-چرا همش طرف دخترتی نخواستم برو پیش دخترت
و روشو برگردوند و رفت تو اتاق
ای بابا حالا بیا ناز این دختر و مادرو بکش
زندگی به سبک عشق 119
به راشا یه نگاه انداختم که کلافه سرشو تکون داد و رفت تو اتاق خودشو رز
راشا:
آروم در اتاق و باز کردم و رفتم تو
دراز کشیده بود رو تخت و موهای طلایی رنگش پخش شده بود دورش
رفتم طرفش و آروم نشستم کنارش
-خانومم چرا ناراحت شرردی؟؟تو که میدونی من یه تار موی گندیده تورو به
این توله سگ نمیدم
آروم موهاشو ناز میکردم که صدای هق هقش بلند شد
جآآآآآنم چی شد؟؟؟
واسه چی گریه کرد این؟؟؟
حس کردم یه چیزی رو سینم سنگینی کرد
آروم دست انداختم دور شونشو بلندش کردم
-خانومم گریه برا چی؟؟؟عههههه رز بانو منو نگاه کن خوب تو

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

هق هقش بیشتر شد
-رزم چته داری نگرانم میکنی
آخه راشا پیشمرگت شه چت شد تو یهو؟؟
یکم که آروم شد گفت
-ای کاش نمیذاشتم رویا بدنیا بیاد
با تعجب نگاش کردم که ادامه داد
-از وقتی به دنیا اومد توجهت به من کمتر شد همیشه طرف اونو میگیری پیش
همه از اون حرف میرنی من اصلا دیگه به چشمت نمیام
احساس میکردم چشمام گشاد تر از این نمیشه
یکم که ریلکس تر شدم اروم کشیدمش تو بغلم
-کی همچین کاری کرده گلم؟؟؟تو مال منی خانوم منی بدون تو رو یاییم
وجود نداشت رویا از وجود توعه خانومم
تو نباشی رویا برام هیچه
اونقد دم گوشش گفتم و گفتم تا آروم شد…
هوووف
زندگی به سبک عشق 121
خوبه حالا آرایشش ضد آب بود
آروم به صورتش نگاه کردم
اثر اشک هنوز رو چشماش بود
چشمای خوشگل آبی روشنش الان طوسی تیره شده بودن
سرم ناخودآگاه به طرفش رفت
هوا قط شد
زمان وایساد…
به خودم ک اومدم سرش روسینم بود
همه چی آروم بووود
آرومه آروم
روسرش یه ب*و*سه زدم و بعد از اون پیشونیشو ب*و*سیدم
سرمو کردم تو موهاش و داشتم تو خلسه میرفتم که یهو
تققققق
بوووم تآآآآاخ

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

بله
نخودی هر صحنه
رویا خانوم
انقد جیغ جیغ کرد که آخرش از اتاق رفتیم بیرون
تف تو روحت بچه
آرتمیس:
ساعت نه شب بود که بانبونمون مش رجب اومد تو که مهمونا اومدن
بلند شدیم رفتیم دم در واسه استقبال
کم کم جمعیت زیاد شد
انتمار نداشتم این همه آدم بیاد
البته کارن تدارک واسه تعداد زیاد دیده بود
نیم ساعت بعد جشن شروع شد
راشا فورا پرید طرف دستگاه پخش و روشنش کرد
آهنگ تولدت مبارک 2afm با رضایار شروع به خوندن کرد:
زندگی به سبک عشق 123
متولد ماه تیرتون رو دس نداره زیگ زاگ
)اصن نفهمیدیم مهرو کردی تیر(
اگه لنگشو پیدا کردی جایزه بگیر از علی و بهزاد
امون از دست زیگ امون از دست زاگ
)با مسخره بازی اشاره کرد به من و آتمین(
کم مشغله داریمو اینم چه کارایی میخواد
زیگ زاگ زیگ زاگ میخونیم با دلی شاد
اینم کادوی جشنت تولدت مبارک باد
)همشون همزمان کادوهاشونو به من دادن(
زیگ زاگ زیگ زاگ میخونیم با دلی شرراد اینم کادوی جشررنت تولدت مبارک
باد
)و اینجام همزمان کادوشونو به آتمین دادن(
آهنگ تموم شد
از قبل هماهنگ کرده بودیم که کادوهای کارن بعدا داده شه

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

یکم زدن و کوبیدنو ر*ق*صیدن که ساشا داد زد
-اگه گفتین وقت چیه
همه داد زدن
-‘کررررریرررررڪ’
کیکو آوردن
واو ی کیک دو طبقه گنده منده ممنییی
)ولش کنین تعادل روانی نداره بیچاره(
روی هر دو کیک عکس من و آتمین بود که روی کیک بالاییه دوتا مجسررمه
خمیری بودن که بی نهایت شکل منو آتمین بود
عروسک آتمین دستش دور شونه عروسک من
سر عروسک منم رو شونه آتمین بود
خیلی قشنگ بود
همه دست زدن بعضیام سوت زدن و جیغ کشیدن
آتمین اومد کنارم و دست انداخت دور کمرم
زندگی به سبک عشق 125
باهم دیگه خم شدیم و شمعای 2۳ سالگی رو فوت کردیم
با 2۳ سالگی خدافمی کردم و وارد 2۴ شدم
همه دست زدن
آتمین بغلم کرد و پیشونیمو ب*و*سید
مثل همه وقتایی که تو اوج احساسیم نوک دمانامونو به هم ساییدیم
صدای اوووو گفتن از هر طرف اومد
بغلش کردمو ازش جدا شدم
طبق نقشه به نگهبان که اومده تو علامت دادم که رفت بیرون
با آتمین تا ده شمردیم که یهو همه جا تو تاریکی مطلق فرو رفت
صدای جیغ و داد بلند شد
با زور بقیه رو آروم کردیم
با نور گوشی رفتم تو آشپزخونه
کیک و از تو یخچال در آوردمو شم 2۴ رو گذاشتم روش و روشنشون کردم
آروم با نور شم به سمت سالن قدم برداشتم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

با هزار زور و زحمت کارنو پیدا کردم یه تک به نگهبان انداختمو بازم تا ده
شمردم
با هر عدد یه قدم برمیداشتم
ده و که گفتم برقا اومد و سر کارنم که سعی داشت با گوشیش با نگهبان تماس
بگیره بالا اومد
چشمای همه مثه کارن گرد شده بود
حتی بکس خودمونم خبر نداشتن
کارن همونجور خیره مونده بود بهم با چشمای گرد شدش
خیلی آروم گفتم
-فوت نمیکنی؟؟؟
با حرفم به خودش اومد
لباش باز شدنو یه لبخند خوشگل زد
راشا-هووی آمازونی چی بهش گفتی پیچ نیشش در رفت؟؟؟
زندگی به سبک عشق 127
همه خندیدن
منم با خنده بهش گفتم
-نمیخوام امشرربو بات کل بندازم آخه میدونی از قدیم گفتن جواب ابلهان
خاموشیست
با حرف من صدای خنده جم بالاتر رفت
کارن همونجور نگام میکرد
سرمو مثه بچه تخسا خم کردم یه طرف که کل موهام ریخت اونطرف
آروم گفتم
-کارنی دستم خسته شدا نمیخوای فوت کنی؟؟؟
-نچ خانوم کوچولو
چشمام گرد شد
بلند خندید و گفت
-خانومم میاد پیشم با اون فوت میکنم و یه چشمک بهم زد
لبخند زدم
از ته دل
خدایا شکرت بابت این خوشبختی

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

آروم رفتم سمتش دست انداخت دور کمرمو منو برگردوند
ازپشت تو بغلش بودم
سرشو گذاشت رو سرشونم تا سه شمردیم و شمعارو فوت کردیم
همه دست زدن و تبریک گفتن
-هوووووی دادا قلی
-جوووون دادا
-کادومو اخ کن بیاد بینم
-تو اخ کن منم اخ کنم
ساشا پا در میونی کرد
-ولتون کنم تا صب کل میندازید باهم بدید کادوهاتونو
-اکی
آتمین-من حاضرم تو کی؟؟
-همین الان
زندگی به سبک عشق 129
کادوی آتمین خیلی گنده بود زود کادو هارو دادیم به هم به آتمین گفتم که
کادوشو با کارن باز کنه که اونم قبول کرد
رفتم سمت کارن
کادوشو بهش دادم که با آتمین مثه آمازونیا افتادن به جون کادو
کادوشونو که باز کردن چشمای هردوشون برقی زد
هردوشون همزمان اومدن طرفم و باهم رسیدن کنارم
کارن-من
آتمین-نلط کردی من
ک-نخیرم
آ-بلی هم
دههه چی میگن اینا
یه بسه گفتم که هردو ساکت شدن
از هم جداشون کردمو وسطشون وایسادم و به لپام اشاره کردم که هردو همزمان
لپامو ب*و*سیدن و بقیه ام دست زدن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

لبخندی از سر رضایت زدمو رفتم سمت کادویی که آتمین داده بود
بازش که کردم حس میکردم چشمام گشاد تر از این نمیشن
سرخ شدم
-آتمررررررررررین زنده به گورت میکنم!!!
یه پورتره با اتود کار کرده بود
اصولا جوری با اتود کار میکرد که کار طبیعی دیده میشد
تصویر منو کارن در حال ب*و*سیدن هم
خیلی طبیعی بود
همه یه واو گفتن که حرصی تر شدمو افتادم دنبال آتمین
بالاخره یه گوشه خفتش کردم اما دلم نیومد بزنمش
پس گونشو ب*و*سیدم و باهم رفتیم سمت بقیه کادوها
زندگی به سبک عشق 131
-خووووب کارن جووون
-جون کارن
-کادوتو دادم کادومو بده
-جون بخواه بانو
کارن رفت و با یه جعبه بزرگ برگشت
داد دستم و پیشونیمو ب*و*سید
اوه اوه چقد سنگینه این
-کارنی چقد سنگینه این نکنه توشو با سنگ پر کردی؟؟
حرفی نزد و باسر به جعبه اشاره کرد
شروع کردم به باز کردنش
خرررررررررردای مررررررررررن
چقدر لاک
تقریبا نزدیک ۴۰ تا لاک تو رنگای مختلف از مارک maspi
لاکا تو یه جعبه بودن
جعبه رو بیرون آوردم که رز و مروارید و کاملی یه کوفتت بشه گفتن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

یه جعبه کوچیک دیگه زیر لاکا بود برش داشتم و بازش کردم
خدای من!!!
یه گوی برفی که توش یه مجسمه پسر و دختر می ر*ق*صیدن
خیلی زیبا بود
برگشتم سمتش
-کارن این خیلی خوشگله
-نه خوشگل تر از تو خانومم
آتمین-نه بابا ترشی نخوری یه چیزی میشی
همه دست زدن
نگام افتاد به کاملی که با دلخوری به آتمین نگاه میکرد
به آتمین نگاه کردم که دیدم یه دختر کنارشه و از بازوش آویزون شده
پس بگووووو
رفتم طرفش
-کاملی
زندگی به سبک عشق 133
-جونم
-کوفت کادومو بده نفله
کارن-پس من
کاملی-بیا اینجا داداش
کارن اومد پیشمون
ی کادو داد دست جفتمونو گفت واسه هردوتون مبارکه
و لبخند تلخی زد
کارن جعبه رو باز کرد
دوتا گردنبند طلا که یکیش اسررم کارن بود و اونیکی ارتمیس که به انگلیسرری
نوشته شده بودن
تا خواستم دستمو دراز کنم کارن دستشو دراز کرد و اسم منو برداشت
-این واسه من
لبخندی به کارش زدم داد دستم که براش ببندم
گردنبندو که بستم اسم خودشو برداشت و برم گردوند که ببندتش

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

بعد اینکه بستش یه ب*و* سه کوتاه رو سرشونم زد که همه کف زدن و سوت
کشیدن
کاملی اومد جلو و گفت
-یه کادوی دیگه هم دارین
با تشکر نگاش کردم که یه جعبه دیگه داد دستمون
کارن بازش کرد
اوووف دو تا ساعت که رو زمینه ساعتا عکس من و کارن بود
همه دست زدن و اووو گفتن
ساعتارو بستیم و ازش تشکر کردیم
کارن بغلش کرد و ب*و*سیدش منم مثل کارن بغلش کردم و ب*و*سیدمش
آتمین با حسرت کاملی رو نگاه میکرد
آروم رفتم سمت آتمین
زندگی به سبک عشق 135
-برو پیشش داداشی از دستت دلخوره یکم بیشتر حواست به دور و برت باشه
خوب
آتمین باتعجب یه نگاه به دور و برش کرد و دختررو دید
اخمی کرد و رفت سمت کاملی
پوزخندی به دختره زدمو رفتم سمتشون
آتمین-خانومم تولد منم هست ها
کاملی نگاه ناراحتی بهش انداخت و رفت اونطرف
آتمین خواست بره پیشش که دستشو گرفتم و چشمامو باز و بسته کردم
رفتم طرف کاملی
– کاملی عزیزم م یدونم از چی ناراحتی آتمین کلا از بچگی به اینجور چیزا
توجه نمیکنه دیدی که تا فهمید اخم کرد و اومد طرفت
یه لبخند زد فک کنم حرفام تاثیر گذاشت
کاملی-مطمعنی؟؟؟
یه نگاه چپ بهش انداختم که لبخند ژکوندی زد و رفت طرف آتمین
کادوی آتمین جفت مال ما بود

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

کاملی برا خودشم خریده بود
آتمین اسم خودشو بست دور گردن کاملی و کاملی ام اسم خودشو
ساعتارو بستن به دستشون
آتمین د ست انداخت دور کمر کاملی و پی شونی شو ب*و* سید که همه د ست
زدن
دختره هم دست از پا دراز تر رفت اونور
راشا-خانم ها و آقایون اگه گفتین وقت چیه؟؟؟
همه-رقررررررررررص

)مرتضی پاشایی-حس جدید(

اومدیم بیرون پیست ر*ق*ص
بقیه به ر*ق*صیدن ادامه دادن
تا ساعت سه صبح زدیمو کوبیدیمو ر*ق*صیدیم
ساعت سه و نیم صب بود که خونه خالی شد و همه ولو شدیم رو تختامون
و جیش ب*و*س لالا
ساعت دوازده بود که چشممو باز کردم
کارن کنارم بود و آروم خواب بود
بلند شدم دست و صورتمو شستم و آماده شدم
زندگی به سبک عشق 141
رفتم تو فروشگاه همه چی خریدم واسه صبحونه
ناهارو میخواستم الویه درست کنم
وسایل اونم خریدم و اومدم از فروشگاه رفتم بیرون
سر راه نونوایی نون بربری دیدم
آخخخخخخ جوووون نون بربرییی
من عاشق نون بربریم
پریدم تو صف و چهارتا نون گرفتم و رفتم خونه
زکی اینا که هنوز خوابن میز صبحونه رو چیدم قهوه سازو رو شن کردم و قهوه
ترک عالی درست کردم و چاییم دم کردم
شیر و آب پرتقال به تعداد رو میز گذاشتم
شکر خدا خونرو دیشب خدمتکارا تمیز کرده بودن
رفتم بالا و بقیه رو هم بیدار کردم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

تو اتاق خودمون بودم و میخوا ستم کارن و بیدار کنم ک د ستمو ک شید و افتادم
رو تخت کنارش
-عه کارنی بلند شو ببین پایین چیکار کردم
چشمای خمارشو باز کرد و بهم نگاه کرد
انقد خواهش تو چشمام ریختم که از جاش بلند شد
نیم ساعت بعد همه پایین بودیم
صبحونه رو خوردیم و جم کردیم
با دخترا الویه رو آماده کردیم و قرار شد ناهارو ببریم لب ساحل
لب ساحل ناهارو خوردیم
همه مشغول یه کاری بودن
پسرا میخواستن شامم کنار ساحل باشیم
آتمین و راشا داشتن زنالارو حاضر میکردن و ساشا پیش جغله ها بود تا سمت
دریا نرن
تو ساحل اختصاصی ویلا نرفتیم
شبا اونجا میرفتیم واسه همین روزا میومدیم ساحل عمومی
زندگی به سبک عشق 143
کارن داشت وسایلایی که رفته بود خریده بود و از ماشین میاورد پایین
یه لحمه بهش نگاه کردم که دیدم اشاره میزنه برم پیشش
کارن:
داشتم وسایلارو از تو ماشین بیرون میاوردم که یه دختر اومد نزدیکم
-ببخشید!
-بفرمایین؟؟
دختره-میشه ی درخواستی ازتون بکنم؟؟
-امرتون؟؟
دختره-میشه….ینی میشه…
انقد من و من کرد که اعصابم خورد شد
با لحنی که کلافگی توش مشهود بود گفتم
-معذرت میخوام اما من کار دارم حرفتونو میگید یا برم؟؟
دختره چشماشو بست و یهو گفت

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-میشه با من دوست بشین؟؟
جآآآآنم
احساس میکردم چشمام گشاد تر از این نمیشن
-تو چی گفتی؟؟؟
دختره چیزی نگفت
سنگینی نگاهی رو روخودم حس کردم
برگشتم و با چشمای آرتی مواجه شدم
وضعیت جوری بود که رو دختره دید نداشت
با ایما و اشاره گفتم که بیاد پیشم
رو به دخترا یه چیزی گفت و اومد سمتمون
رسید پیشم
-خانومم بیا اینجا
اومد کنارم
دست انداختم دور کمرش
رو به دختره گفتم
زندگی به سبک عشق 145
-ببین خانم این دختری که کنار من وایساده همسر منه پس دلیلی برای دوستی
با شما نمیبینم
آرتی فشاری به دستم آورد برگشتم سمتش و لبخندی به صورتش زدم
دختره-اما…
-خانوم من حرفامو زدم الانم لطف کنین برین اونطرف چون من اونقدرا هم با
حوصله نیستم
دست آرتی رو گرفتم و بی توجه بهش گیتارمو برداشتم و رفتیم سمت بچه ها
راشا-به داش کارن میبینم که بساط مطربی روهم مهیا کردی!!!
تک خنده ای کردم و ن ش ستم رو ح صیر و د ست آرتی رو هم گرفتم ن شوندم
کنارم
بقیه ام اومدن نشستن
راشا مینوازی بخونم یا بنوازم بخونی؟

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-فرقی نداره
راشا-اولش با تو بقیش با من
با سر تایید کردم
شروع کرد به زدن
-Boyla komo shonuorim bakla
Bir kadah di hay change agala seni bakiyor janim
Yazdaha sonra daha oila bilin yar
Sanda ki ashk
Ashki beterim
Tabibem tabibem yar sinin ashkina sahibim yar
Olana kadat sahibinim yar…
راشا خوند:
زندگی به سبک عشق 147
بدترین آدما بی نیرتاشن
سخت میبینی آدما بی قیمت باشن
بالاخره این و میفهمی فدات شم یه مرد کم داری
یه آنوش یه حواس جم
زود میفهمی رو اق داره خوبه
هر خوشگلی یه صاحاب داره خونه
بی صاحاب باشی میشی دسمالی
هر بی لولی که توی تی وی و ماهواره بوده…
بعد از تموم شرردن آهنگ نگاهم به دختره افتاد ک رو به رومون وایسرراده بود و
نگاهمون میکرد
آهنگ تموم شد

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

از راشا تو دلم خیلی ممنون شدم به خاطر آهنگ
آرتمیس:
یه هفته ای بود که از شمال برگشته بودیم
شرکت تو هیاهو بود
چون به زودی یه مناقصه بزرگ در پیش داشتیم
همه چیز آماده بود
شرکتای ما شریک شده بودن و به عنوان یه شرکت،تو مناق صه شرکت کرده
بودیم
من و کارن به عنوان روءسای شرکت قرار بود اونجا باشیم
شرکت کلا تو تکاپو بود
محمدم بعد از سربازی کلا ترکوند
وقتی که فهمیدم رشررته مریمم معماری محمد و دادم به کارن و مریمو آوردم
پیش خودم
زندگی به سبک عشق 149
دوهفته بود که نامزد کرده بودن و در کل همه چی خوب پیش میرفت
یه هفته هم مثله برق و باد گذشت و روز مناقصه فرا رسید
با کارن به سمت محل مناقصه حرکت کردیم
نیم ساعت بعد اونجا بودیم
همه جم شده بودیم و نشسته بودیم
که یه دفعه
این اینجا چه نلطی میکنه
همون پسره که تو پارک خورده بودم بهش
یه نگاه بهم انداخت و چشماشو ریز کرد
یهو چشماش گشاد شد
کارن کلا از خنده سرخ شده بود
نیم ساعت بعد تلاش شدید بین شرکت ما و شرکت اون گودزیلاعه بود
آخرشم ما بردیم
هووووووووورآآآآآ
از جام بلند شدم و طوری که بقیه هم بشنون گفتم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-مردم چه خودشرونم تحویل میگیرن اومده وایسراده جلو من شررکتم شررکتم
میکنه جوجه
همه خ
ندیدن و سر تکون دادن
پسره از حرص سرخ شده بود
رفتیم سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم
وآآاآآآای بهتراز این نمیشهههه
ما بردیییم ما مناقصه رو بردیییییم
اینارو تو ماشین میگعتم و بالا و پایین میپریدم
کارنم با لبخند نگام میکرد
من-کارن من نمیدونم ببید یه مهمونی بگیریم اما و اگرم قبول نیست
کارن-چشم خانومم چرا میزنی؟؟من کی اما و اگر آوردم اصن هرچی تو بگی
خوبه؟
زندگی به سبک عشق 151
-خوب نیس عالیه!!
کارن-پس خانومم لطف میکنه به دخترا خبر بده و منم به پسرا خوبه؟؟
-چررررررررررشررررررررررم
الانم بریم خونه تا با مامان و بابا و آتمین هماهنگ کنیم
با سر و صدا وارد خونه شدم
-آهآآآآاآآای اهل خانه کوجاین؟؟
یهو رفتم رو هوا
میدونستم کار آتمین پس بدون هیچ جیغ و دادی با هیجان گفتم:
به قلی جون!پارسال دوست امسال هیچی قیافتو ببینیم
آتمین-بیا ببین خو!حال قلی بانو؟؟
-عالییی تووووپ بیست اصن همه چی تموم
مامان اومد جلو-از این سر و صدات معلومه مناقصه رو بردین
کارن-مگه میشه آرتی تو مناقصه شرکت کنه و برنده نشه؟؟
با این حرفش مامان از سر ر ضایت لبخندی زد و د ست کارنو گرفت و بردش
توی پذیرایی و در اون حین گفت

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

-خوب بیاین بشررینین که امشررب شررب شررماهاسررت کارن و آرتی شررام چی
بذارم؟؟
من که تا اون موق کله پا بودم خودمو کشرروندم رو دوش آتمین و به عادت
بچگیام کنار گوشش گفتم
-به نمرت چی بذاریم؟؟
آ-نومودونم
مامان-باز وزوزاتون شروع شد؟؟
آتمین -مادر جان بحث جدی ا ست اول پا شو یه زنگ ب این هم سر من بزن
بعد بیا به ما پت و مت گیر بده
مامان چنگی به لپش زد و یه خاک به سرمی گفت و رفت سمت تلفن
اول به کاملی زنگ زد که حاضر باشه و بعدشم به بابا زنگ زد که سر راه کاملیم
بیاره
زندگی به سبک عشق 153
در اون حین من و آتمین در حال پچ پچ بودیم
نمرمونو تصویب کردیم
مامان اومد
-کارن جان چی میخوری واسه شام بذارم
کارن-هرچی آرتی و آتمین بگن
مامان بهمون نگاه کرد که فورا دستامو مثه بچه دبستانیا بالا بردم و گفتم
-من بگم من بگم؟؟
مامان نگاه با محبتی بهم انداخت و گفت
-بگو فدات شم
با آتمین همزمان گفتیم
-لرررررازانیررررررررررا!!!
مامان تک خنده ای کرد و گفت
-طبق معمول
آتمین-تو هستی دلیل آرامشم
-طبق معمول
آتمین-نمیذارم اونا قاطی ماها بشن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

مامان با خنده سری تکون داد و رفت سمت آشپزخونه
با آتمین رفتیم نشستیم یکم بعد کاملیا و بابا هم اومدن
بوی لازانیا کل خونه رو گرفته بود
مشغول حرف زدن بودیم که زنگ خونه رو زدن
زهره خانم)گاهی میومد کمک دست مامان( رفت سمت اف اف
بابا پرسید-کی بود زهره خانم
-آقا راشا اینا و بقیه دوستاشون با همسراشون بودن آقای راد
بابا اهانی گفت
یه ساعت پیش بهشون زنگ زده بودیم
بپه ها با سر و صدا وارد شدن
را شا-ای من تو رو خاک کنم سر قبرت بندری بر*ق* صم از صبحه هی دارم
بهت زنگ میزنم میگه دستگاه مشترک مورد نمر خاموش میباشد مشترک مورد
نمر گور به گور شده کوفت شده زهرمار شده درد شده
زندگی به سبک عشق 155
رز-عزیزم یه نفس بگیر
یهو آتمین از پشت گردن راشا رو گرفت و گفت
-شما بیخود میکنی با قل من کاری داشته باشی تازه بخوای بندریم بر*ق*صی
کاری نکن همینجا نفلت کنم بالا سر جنازت عربی بر*ق*صم ها
راشا یهو برگشت سمت آتمین و گفت
-تو بزن نفلم کن فقط خدایی عربیه رو بر*ق*ص که روحم شاد شه
همه داشتیم به این دوتا دلقک نگاه میکردیم
آتمین زد رو شونش و گفت
-به وقتش براتم عربی میر*ق*صم عزیررررررررررزم
راشا-خفه شو کثافت تو میخوای منو انفال کنی!!!
اتمین-انفال چیه عشررررررررررقم
بابا به بحثا خاتمه داد
-ول کنین حالا بعدا به توافق میرسین بیاین بشینین
بچه ها با خنده اومدن و نشستیم تو پذیرایی
از هر دری حرف بود به بچه ها نگاه کردم

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

راشا و ساشا سامرات
برادر بودن اما با قیافه و روحیات کاملا متفاوت
پدر و مادرشون ترکیه زندگی میکردن
پدرشون ترکیه ای بود
من رز و مروارید و خیلی وقت بود که میشناختم
رز یکی از بهترینای موسررسرره موسرریقی بود که اونجا یه مدت پیانو تدریس
میکردم
مرواریدم تو دانشگاه شناختم
برای یه ماموریت تو دانشررگاه ما بود اما مثل پلیس مخفی بعد از چند مدت به
ما فهموند
تو اداره با ساشا آشنا شده بودن و عاشقی و برو تا تهش
یه پسر سه سالشون سمیر کپ خودشون بود
رز و راشا تو یکی از کارایی که نوازندگیشو به عهده داشت و راشا تنمیم کنندش
بود همدیگه رو شناخته بودن
رویا دخترشون یک ماه بود که رفته بود تو دوسال
به بابام نگاه کردم
تیمسار بازنشسته نیروی هوایی
آرتام راد
زندگی به سبک عشق 157
تا ۱۳ سالگی همراه بابا و مامان آمریکا زندگی میکردیم
بعدش اومدیم ایران و بابا خودشو بازنشست کرد
مامانم
خانم دکتر آرتادخت سلیمانی
تو بیمارستان وقتی پدرم تو یه صانحه صدمه دیده بود باهم آشنا شده بودن
میز شامو با کمک دخترا چیدیم و شامو با خنده و شوخی خوردیم
بعد شام بابا به بچه ها گفت که میتونن هرکسی رو ک دوست دارن دعوت کنن
کارن:
همه چیز برای جشن مهیا شده بود
آرتی بی اندازه خوشحال بود
جشن تو یکی از بانای ما برگزار میشد
پدرجون خیلی اصرار کرد که مهمونی به عهده خودش باشه اما من نذاشتم
همه چی حاضر بود
با بچه ها تو باغ بودیم از فامیلای اصلیم دعوت کرده بودم
کم کم دیگه باید زمینه رو فراهم میکردم
تا یک ماه دیگه بابا اینا میومدن

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

مهمونا اومده بودن و پیشخدمتا مشغول پذیرایی ازشون بودن
هممون دور هم جم بودیم و دا شتیم حرف میزدیم که یه دختر اومد سمتمون
و مستقیم رفت سمت آتمین
کلافگی رو تو نگاه آتمین و آرتمیس دیدم
با صدای خیلی بلندی گفت
دختره-وآآاآآآی سلام آتمین جون خوبی؟؟خبری ازمون نمیگیری پسر خاله؟
پس دختر خالش بود
آتمین با بیحوصلگی جواب داد
-علیک سرلام مانیا خانم درگیر کارای شررکت بودم سررمون خیلی شرلوغ بود
مگه نه کاملی؟
این آتمینم بلده ها
کاملیا با پوزخند رو به دختره گفت
-بله من و اتمین سرمون این دو سه ماهه خیلی شلوغ بود
مانیا-شما منشیه آتمینی؟
زندگی به سبک عشق 159
آتمین-از قدیم گفتن اونی که میدونه یه حرف میگه اونی که نمیدونه هزار
حرف قابل توجهت باشه مانی کاملیا نصف شرکتو با من شریکه پس از به بعد
نشنوم از این حرفا
از پشتمون یه صدای اومد
-بابا کم حرص بده این خواهر منو
آتمین-به داش ماتیار پارسال دوست امسالم همون دوست چه خبرا نیستی؟
ماتیار که حالا فهمیدم برادر مانیا و پ سرخال شونه با خنده زد رو شونه آتمین و
گفت
-فعلا که شما سرت جاهای دیگه گرمه
و با سر به کاملیا اشاره کرد
آتمین به کاملی نگاه کرد و لبخند زد اما کاملی خودشررو مشررغول حرف زدن با
دخترا نشون داد
ماتیار-به به آرتی خانوم خوبی خانوم خانوما
همه با چشمای گرد شده نگاشون کردن و رنگ آرتی از حرص قرمز شد
-اولا سلام ثانیا خانوم خانوما زنته نه من

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

ماتیار-از کجا معلوم زنم نیستی!!
سکوت بدی به وجود اومد
دستامو مشت کردم و چشمامو بستم تا نزنم فکشو بیارم پایین
آرتی آروم دستمو گرفت تو دستش و رو به ماتیار گفت
-هه شتر در خواب بیند پنبه دانه تازگیا زیادی خیال بافی میکنیا
آتمین که دید وض خرابه گردن ماتیارو گرفت و گفت
-اوی نفله چشما درویش ناموسمه ها
ماتیار تا خواست حرفی بزنه ساشا بحث رو کشوند سمت خودمون و شروع به
حرف زدن کردیم
سمیر و رویا بدو بدو با جیغ اومدن سمت ما
رویا-عمو کارنی
سمیر-خاله آرتی
زندگی به سبک عشق 161
من و آرتی-جون دل
به هم نگاه کردیم و ریز خندیدیم
برگشرتن سرمت هم و با اشراره بهم یه چی گفتن و تا سره آروم شرمردن و باهم
گفتن
-خیلی گلین
صدای خندمون بالا رفت
راشا-نه بابا شماها هم مچ میکنین باهم جغله ها؟؟؟
سمیر-پس چی
هممون به شیرین زبونیه این جغله خندیدن
راشا-نه بابا زبون در آوردی توله
-ول کن راشررا تا صرربح هرچی بگی جوابتو میده در هرحال پدر مادرش این
دوتان دیگه میشناسیشون که زبونشون دراز تر از خودشونه
مروارید-کارن خان فقط به خاطر اینکه
روز جشنه باهات کاری ندارم ها وگرنه الان با اتوبان تهران کرج یکیت میکردم

بخش دوم را دانلود بفرمائید

بخش اول و دوم به صورت یکجا

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق,رمان عاشقانه زندگی به سبک عشق, رمان زندگی به سبک عشق رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه صحنه دار زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه ایرانی زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه کوتاه زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه ۹۸ia زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه خارجی زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه پلیسی زندگی به سبک عشق, رمان عاشقانه دانلود زندگی به سبک عشق, زندگی به سبک عشق,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان زندگی به سبک عشق,دانلود رمان زندگی به سبک عشقبرای موبایل,عکس شخصیت های رمان زندگی به سبک عشق,دانلود رمان زندگی به سبک عشقapk,دانلود رمان زندگی به سبک عشق لاو98,رمان زندگی به سبک عشق قسمت اول,دانلود رمان زندگی به سبک عشق نسخه apk,دانلود رمان زندگی به سبک عشق apk,رمان زندگی به سبک عشق قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است