خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست

دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست

دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست برای دانلود با لینک مستقیم به ادامه بروید.

دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست

دانلود رمان های عاشقانه کمیاب عاشقانه

نویسنده:f_javid

تعداد صفحات پی دی اف:228 صفحه

قسمتی از این رمان زیبا:

– نه به اون لبخند نه به این اخم وتخم. سلام رها خانوم گل خودم. باز که پشتت رو نگا نکرده تیر بار شروع
کردی.(با خنده): پیغامتون رو سریعا به این آقای دکتر بی فکر رسوندم. گفتم بابا عروس خوشگلت الان بد
خلق میشه باز دوباره ها.

(همزمان دستای رها رو توی دستش گرفت و آروم بوسه ای روی اونا زد و با
لذتی وصف نشدنی خیره به صورتش شد.): رها ماه شدی. هر چی نگات کنم سیر نمیشم. این لباس تو
تن تو یه جلوه دیگه پیدا کرده. اصلا زمین تا آسمون با چیزی که من خریدم فرق میکنه.(هی به این پسره
میگم بیا تا این عروسکت دلتنگت نشده. میگه بیام میزنتم): وای رها میخوام همین الان بدزدمت ببرم یه
جا که فقط خودم تماشات کنم. انقد نگات کنم تا بلکه یه کم سیر شم.

– بیخود. چشاتو درویش کن باز پر رو شدی. در ضمن اصلا هم دلتنگ جنابالی نبودم. حالام برو تا منم
بیام پایین.

– نه دیگه رها خانوم. اول اون اخماتو باز میکنی بعدم دوتایی با هم میریم پایین. البته عجله ای نیستا. کار
داری من همینجا میشینم تا به کارت برسی.(نگاهی شیطنت بار و یه لبخند)

– نخیر من کاری ندارم میتونیم بریم.

دانلود رمان عاشقانه :

برای دانلود بر روی گزینه دانلود با لینک مستقیم راست کلیک و سپس گزینه save as link را بزنید

دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست

دانلود رمان عاشقانه عشق چیز دیگریست

اینم یک شعر عاشقانه زیبا تقدیم به شما کاربران عزیز:

چیزی بسان نور
شاید شبیه خیسی شبنم به روی برگ

یا رد پای شاپرکی در هوای صبح
گویی میان سینه من جای کرده است

عطری مشام جان مرا مست می کند
نوری دو چشم عاشق من را ربوده است

دیگر هوای این دل من ، جور دیگری ست
دل را قرار نیست

دل داده ام ز دست
من عاشقم به زمزمه بلبلان مست

من می دوم به ملاقات یک نگاه
سر مست یک سلام

دیدانه ام ز تماشای قاصدک
فارغ ز پرده “من ” ، هر چه هست ، اوست

می خواندم به ملاقات خویشتن
چون هر چه هست ، اوست

زیباست هر چه هست
دیگر نمانده غمی در نگاه من

هرگز ندیده ، دیده من ، جز حضور او
دل داده ام به او

این سینه زان اوست
هر جا که می نگرم رد پای دوست

خورشید می شود، به طلوعی ز شرق عشق
مهتاب ، تا که بتابد به جسم شب

او در بهار می شکفد غنچه های گل
ظهر تموز رد شعاعی میان حوض

با دست خویش برگ خزان را کشیده است
می دوزد او ردای سپیدی برای کوه
می خواند او به نای قناری به زیر و بم

پر می کند دوباره شیشه عطر بهار را
باریده مهر او ، که بروید شمیم یاس

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است