خانه » داستان های عاشقانه » دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

رمان عاشقانه جدید برای مشاهده به ادامه بروید و پس خواندن خلاصه رمان در صورت تمایل رمان را دانلود نمایید .

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

دیر شده بود باید زودتر به فرودگاه می رسیدم چون به احتمال زیاد رسیده بودند ، اگه بهم زنگ نزده بود اصلاً دنبالشون
نمی رفتم خدا کنه مادرش اونجا نباشه چون حوصله حرف های تکراریش و ندارم که پسرم تنهاست! با دو تا بچه چه کار کنه ؟! چرا زن نمی گیره؟! چرا کسی پسرم و درک نمی کنه ؟

وارد سالن شدم به سمت اطلاعات رفتم

: ببخشید خانم ، پرواز تهران مشهد نشسته یا نه ؟

نه خانم ، یک ساعت تأخیر داره

: چرا ؟

مثل اینکه مشکلی داشته

: از یک ساعت که بیشتر نمی شه

اطلاعات پرواز : فکر نکنم

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

روی صندلی نشستم و به مردمی که در حال رفت و آمد بودن نگاه می کردم یاد گذشته من و در برگرفت وقتی تعطیلات می شد منو شاهین دوتایی از یک هفته قبل دنبال جای برای رفتن می گشتیم ولی افسوس دیگه شاهینی نیست .

چقدر بهم این هیجده ماه سخت گذشت ، تا تونستم دوباره خودم بشم چه حادثه ی بدی ، هیچ وقت یادم نمیره چقدر قبل از اینکه بره دنبال پدر و مادرش من و بچه ها رو خندوند چه قدر سر به سر پیمان و پری ناز گذاشت و می گفت تا چند تا بوسم نکنید مامان سارا تون نمیارم اونها هم برای اینکه دل دایی شون و بدست بیارن هی بوسش کردن و می گفتن دایی زود باش مامان و بقیه حاضرند زودباش برو دیگه . شاهین چقدر اذیتشون کرد ولی کاش نمی رفت چون دیگه هیچ کدومشون برنگشتن نه شاهین ، نه مادر و پدرش و نه سارا . من و تنها گذاشت .

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

من و بچه ها حالا یک درد داشتیم اون ها برای مادرشون و من برای شوهرم

بالاخره پرواز تهران مشهد اعلام شد رفتم جلو تا وقتی پیمان و پری ناز و پدرش منو ببینند دلم برای بچه ها تنگ شده بود سه ماهی بود ندیده بودمشون آخرین بار شهریور بود که با کلی دلتنگی از هم جدا شدیم و هر روز فقط با هم تلفنی صحبت می کردیم .

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

پیمان و خیلی دوست دارم چون با اینکه شانزده سال سن داره ولی خیلی بزرگتر از سنش می فهمه  پری ناز که مثل اسمش ناز و زیباست ، هر وقت حفی میشه که به سن مربطه میگه 5 سال ام و بزرگ شدم

پیمان و پری ناز که به طرف ام می اومدن با هیجان صدام می زدند : فرناز جون فرناز جون

هر دوشون و محکم بغل کردم : جانم

پیمان : دلم برات خیلی تنگ شده بود

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

: دلم منم

پیمان : تا دو روز تعطیلی شد به بابا گفتم بیام اینجا

: کار خوبی کردی ، دل منم برات خیلی تنگ شده بود

پری ناز با حالت بغض کرده : یعنی دلت برای من تنگ نشده بود

: عزیزم مگه میشه دلم برای یک خانم ناز و خوشگل تنگ نشه

پری ناز و بوس کردم که متوجه شدم یکی کنارم ایستاده سرمو بالا کردم با دیدن سیاوش پری ناز رو از بغلم جدا کردم ایستادم

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

سیاوش : سلام فرناز خانم خوب هستید ؟

: سلام ؛ ممنون ، شما خوب هستید؟

سیاوش : آره ممنون .

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

کمی منو نگاه کرد و رو به بچه گفت حالا کجا بریم خونه مامان بزرگ یا عمه سمیرا

پیمان : نه بابا تو به ما قول دادی این دو روز هر چی ما بگیم گوش می کنی

سیاوش : من که چیزی نگفتم این دو روز هر چی شما بگین . ولی باید به مامان بزرگ و عمه هام یک سری بزنید ما فقط برای دیدن فرناز خانم نیومدیم

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

از حرفش اصلاً خوشم نیومد می دونست بچه ها رو چقدر دوست دارم ولی با بدجنسی می خواست این دو روز خراب کنه

پیمان : بابا ما که می خواهیم بریم خونه فرناز جون تو خودت برای خودت برنامه ریزی کن با ما میایی یا میری خونه ی مامان بزرگ؟

سیاوش به من نگاهی کرد : اگه ایراد نداره من و بزار خونه مامانم

: نه چه ایرادی داره

دانلود رمان عاشقانه فرناز-pdf

بچه ها خیلی خوشحال بودند سریع به طرف پارکینگ رفتیم . اول سیاوش را خونه مامانش رسوندم . می دونستم اگه بگم بیاد خونه ما شب نشده مادرش با کلی فکر و خیال می یاد اونجا . تازگی ها هر وقت من و می بینه می گه سیاوشم تنهاست فقط یک نفر می تونه اون و از تنهایی در بیار اونم که خودش زده به کوچه علی چپ . خدا انشاء ا… بهش یکم مهربانی و لطف مادری بده که این کار و بکنه.

: چه خبر پیمان جان

پیمان : خبر زیاده

: می شنوم

پیمان به پری ناز یک نگاه کرد . متوجه شدم جلوی اون نمی خواهد حرف بزنه

: پس تو خونه با هم صحبت می کنیم

پیمان لبخند قشنگی تحویل ام داد . هر وقت می خندید دل من برای شاهین ام پر می کشید خندش مثل اون بود با تمام صورتش می خندیدند .

وقتی رسیدیم خونه چمدون بچه را رو بردم تو ، پری ناز با ذوق ازم اجازه گرفت رفت تو حیاط تا بازی کنه . شاهین برای اینکه بچه ها وقتی میان اینجا حوصلشون سر نره تاب و سرسره و پلستیشن خریده بود با تمام وجود بهشون عشق
می ورزید .

پیمان : فرناز جون می تونم الان باهات صحبت کنم خیلی نگرانم

: بگو پیمان جون پری ناز رفت توی حیاط

پیمان : باز مامان بزرگ برای بابام خواب های دیده

: چه خوابی ؟!

پیمان : دیروز ناخواسته حرف های مامان بزرگ و بابا رو شنیدم . باز می خواهد براش زن بگیره قرار امروز بعدازظهر برن خواستگاری تو را خدا فرناز جون یک کاری بکن نشه .

: وا پیمان جان من می تونم به بابات بگم زن نگیر!

پیمان : نه میدونم که اون بعد از مامان خیلی تنها شده و نیاز به همدم داره ولی این خانم نه

از حرف های پیمان تعجب کردم .

: حالا چه را این خانم و نگیره مگه تو می شناسیش

دانلود رمان فرناز با لینک مستقیم:

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است