خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان ویرانگر تنهایی

دانلود رمان ویرانگر تنهایی

در  دانلود رمان ویرانگر تنهایی رمان عاشقانه با اندگی چاشنی طنز برای شما عزیزان قرار داده ایم که در مورد من ويرانگر تنهايى ام.بگذار تنهاييت را به ويـرانى كشانم.براى عشقت تمنا مى كنم اما خار نمى شوم.آنگاه كه عشقم تو را مى خواند به راهم گام نه.زير بال هايم اگر پناهت مى دهم تمكين كن.با تو اين راه را مى روم پناهم ده تا بى پناه نمانم ….

دانلود رمان ویرانگر تنهایی

نام رمان :ویرانگر تنهایی

نویسنده : مارل_ع_ز 

تعداد صفحات : 479

ژانر :  اجتماعی ,عاشقانه ,طنز 

خلاصه رمان :

من ويرانگر تنهايى ام.

بگذار تنهاييت را به ويـرانى كشانم.

براى عشقت تمنا مى كنم اما خار نمى شوم.

آنگاه كه عشقم تو را مى خواند به راهم گام نه.

زير بال هايم اگر پناهت مى دهم تمكين كن.

با تو اين راه را مى روم پناهم ده تا بى پناه نمانم

قسمت های ابتدایی این رمان را با هم می خونیم :

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

دانلود رمان ویرانگر تنهایی

-فرار کن ماتیسا.
فرار کن.
ترسی به جونم افتاد که کل بدنم به لرزه افتاد.
فقط می دویدم.
از ترس قالب تهی کردم.
صداش،حرفاش تو سرم اکو شد.
هنوز همه چی توسرم می چرخه.
فروزان فر:می دونی رویا من نابود می کنم کسی رو که بخواد برام زیرابی بره.
فرقی نمی کنه زنم باشه یا دخترم یا هر خَر دیگه اى.
دیگه منو خوب می شناسی؛مگه نه؟
چاقو رو لب مادرم می کشید.
مامانم آروم ایستاده بود و به چاقوى توى دست فروزان فر نگاه می کرد.
-ماتیسا کجاست؟
نمی بینمش.
می دونی اگه پیداش کنم دیگه رحمی نمی کنم.
مگه نه؟
رویا:ماتیسا رو می خواى چی کار؟

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

داد زد:
-گفتم کجا قایمش کردى؟
-نیست رفته این اطراف قدم بزنه.
-که قدم بزنه.
کشیده ى محكمی به مادرم زد که افتاد رو زمین.
داشت از در می رفت بیرون که…
لعنت به موبایلی که بد موقع زنگ می خوره.
پوزخندى زد و در کمد رو باز کرد.
چاقوش رو بالا آورد و من بی اختیار از کمر خم شدددم و سددریع از کمد خارج
شدم.
رویا:فرار کن ماتیسا .

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

فرار کن.
پله هارو دو تا یكی پایین می رفتم.
فروزان فر:نذارید در بره بگیریدش.
رعد و برق وحشت ناکی زد و ترس من چند برابر شد.
چند برابر از آسیب رسیدن به مادرم.
فرستاده شدنم به خونه پسراى پولدار و اربابزاده یا فرستاده شدنم به دبی.
انقدر تند می دوییدم و یك نفس که نفهمیدم تو جاده ام.
بارون تندى می بارید و باد سردى می وزید.
دنبالم بودن و من فقط می دوییدم.
در حال رد شدن از جاده بودم که با بوق ماشینی ایستادم و نورش چشممو زد.

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

صداى کشیدن لاستیكش رو زمین گوشم رو آزرد.
سعی کردم تعادلم رو حفظ کنم که نیافتم اما نتونستم و افتادم زمین.
در ماشین باز شد و پسرى ازش پیاده شد و اومد بالا سرم.
با تندى گفت:
-کورى مگه؟
آدم یهو می پره جلوماشین؛وسط جاده؟
اص ا ل متوجه زمان و حرفاش نبودم.
باید می رفتم.
الان بهترین موقعیت بود.
-واى سرم.
پام.

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

نمی تونم تكونش بدم.
-چرا چرت می گی؟
من که بهت نزدم.
داد زدم:
-من درد دارم.
-تو یكی رو کم داشتم فقط.
کم بود جن و پرى ایشون از جاده پرید.
صداى ماشین می اومد.

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

تندى دستشو زیر زانو هام گذاشت و با دست دیگش زیر کمرمو گرفت و بلندم
کرد.
انداختم تو ماشین و سریع سوار شد.
دلیل عجلش رو نمی دونستم.
فقط گاز می داد و می رفت.
-چرا انقد تند می رى؟
-میتونی دهنتوبندى؟
-هوووى مؤدب باشا.
بی تفاوت به حرف من موبایلشو دراورد و شماره یكی رو گرفت.
-الو سامیار اینا هنوز دنبالم میان.
تصادفم کردم.
یه کارى کن.
وایسا ببینم چرا چند تا ماشین شدن.
رو به من کرد و گفت:
-اینا دنبال توان؟
بی تفاوت سرمو برگردوندم و جوابی ندادم که پاشو رو گاز فشار داد.
Matisa_ ماتیسا
به شدت بارون می اومد.
ماشین رو با سرعت می روند که تو ى فرعی پیچید.
داد زدم:

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

-اشتباه رفتی.
-میشه ببندى؟
-گفتم مؤدب باش.
-آخه تو از کجا پیدات شد؟
کم خودم دردسر داشتم توام اضافه شدى.
پیچید تو جنگل.
-چی کار می کنی؟
-استتار.
-چی؟
-می بینم که ادبیاتتم ضعیفه!
-نگفتم معنیش رو نمی دونم.
کجا می خواى استتار کنی؟

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

جواب نداد و گاز داد و یه راست رفت سمت بوته ها.
جیغ زدم و چشم هاموبستم و دستام رو روشون گذاشتم ولی اتفاقی نیافتاد.
چشم هامو باز کردم و لاى انگشتام رو باز کردم.
همه جا تاریك بود.
متوجه شدم که داره می خنده.
-ترسو ى بیچاره.
با این شهامتت از خونه فرار کردى؟
زرشك این چی گفت؟
ویرانگر تنهایی 9
به من گفت دختر فرارى؟
به من گفت ترسو؟
این چی می دونه از من.
خیلی بیجا کرد.
با غرور گفتم:
-کی گفته من از خونه فرار کردم؟
با قیافه ى حق به جانبی گفت:
-پس این سدداعت این جا چی کار می کنی که یهو می پرى وسددط جاده جلو
ماشین مردم؟

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

-دلیلی نمی بینم توضیح بدم.
-باشه خوشومدى به اندازه کافی سوارى گرفتی.
به در ماشین اشاره کرد.
-پیاده شو.
-نمی شم.
چینی به پیشونیش انداخت.
-پیاده سریع.
اگه پیاده می شدم مسلم ا ا پیدام می کردن.
واى خدا.
-چرا اونوقت؟
من درد دارم.
زدى بهم تازه طلبكارى؟الان کجا برم؟

 دانلود رمان ویرانگر تنهایی

دانلود رمان ویرانگر تنهایی

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

 

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است