خانه » متفرقه » عکس » دستگیر شدن مهناز افشار در پارتی شبانه

دستگیر شدن مهناز افشار در پارتی شبانه

دستگیر شدن مهناز افشار در پارتی شبانه  برای خواندن ماجرای این خبر به ادامه بروید.

دستگیر شدن مهناز افشار در پارتی شبانه

دستگیری مهناز افشار در پارتی

 

بعد از اعلام دستگیری تعدادی از بازیگران در پارتی شبانه از همان ابتدا مردم سعی در پیدا کردن نام این افراد بودند با گذشت چند روز و انتشار اختصاری نام و نام خانوادگی این افراد گمانه زنی ها آغاز شد و عده ای شروع به نام بردن از افراد گوناگون شدند

 

این موضوع داغ خیلی زود در فضای مجازی نام بازیگرانی که با کلید نام و نام‌ خانوادگی هم‌ خوانی داشت را برسر زبان‌ ها انداخت . از قضا ابتدای نام و نام‌خانوادگی مهناز افشار با یکی از این دستگیر شدگان یکسان بود که همین امر سبب شد تا این بازیگر با استفاده از حساب کاربری خود در توئیتر به این موضوع واکنش نشان دهد.

 

خبر "دستگیری مهناز افشار در پارتی" شبانه,بازداشت مهناز افشار در پارتی شبانه با مشروبات الکی,مهناز افشار در پارتی شبانه اخیر دستگیر شد,مهناز افشار در بازداشت

دستگیر شدن مهناز افشار در پارتی شبانه

 

مهناز افشار در واکنش به این خبر در توییتر خود نوشت :

«یکی از بازداشت شدگان در پارتی شبانه «م.ا» بوده که کارآگاهان دنیای مجازی با رمزگشایی از آن فهمیدند او مهناز افشار است.»

 

او در توئیت دیگری پس از آن به انتقاد از انتشار اسامی افراد به صورت اختصاری پرداخت: « انتشار اسامی افراد به صورت اختصاری که باعث گمانه‌زنی‌های گوناگون و انتشار شایعات می‌شود درست نیست. بهتر نیست یا کامل منتشر شود یا منتشر نشود؟»

 

خبر “دستگیری مهناز افشار در پارتی” شبانه

این شعر زبیا ارسالی توسط کاربران سایت تقدیم به شما دوستان :

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

فریدون مشیری

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است