خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

در رمان پلیس بازی به شرط عاشقی رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار داده ایم که در مورد یه دختر ویه ماموریت داستان یه دختری که من باشمو یه خلافکار مرموز…داستانی که ضد همه داستان پلیسی بخون خودت میفهمے تفاوتشــــــــو…

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

نام رمان: پلیس بازی به شرطه عاشقی

نام نویسندگانραʀαsтoo_sedna.z
ژانر:عاشقانه ، پلیسی ، طنز
«بدون ویراستار»

خلاصه رمان:

در مورد یه دختر ویه ماموریت داستان یه دختری که من باشمو یه خلافکار مرموز…داستانی که ضد همه داستان پلیسی بخون خودت میفهمے تفاوتشــــــــو…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

دست کشای چرم میشکیموبرمیدارم :بابا بزار من برم….
بابانگاهی بهم میندازه:ببین سایدا میگم نه یعنی نه…..
پوفی میکنم بابا همیشه لج بازویه دنده بود…
من بابا!!
کلافه پشت سرش تندقدم برمیدارم:بابا قول میدم مراقب خودم باشم…
سامی که دید خیلی اصراردارم گفت.:خوب بابا چراباهاش یکی ازسرگردای درجه دارونمیفرستی!؟
با چشماشوریزکرد:سامی توهم دنبال سوژه باش تادنبال سایداروبگیری!
دستمودورگردن سامی انداختم:قربونش بشم که همیشه هوای خواهرشوداره یادبگیربابا …
بابا سایدا !!!

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

سامی موهاموپخش وپلاکردوگفت:خب بیاپدرگرام هم که راضی کردم أمردیگه خانوم!!!؟
من مرسی تکی عین هسته هلو…
پدرسوخته ای حوالم کردوبه سمت اتاق مخصوصش رفت…
موبایلموتودستم جابه جاکردم….
یک ،دو،سه….
من الوسلام خانوم محترم…سرکارخانوم تینو مهرآفرین؟
صدای پرازخواب تینوتوگوشم زنگ خورد:بعله )خمیازه ای بلندکشید(شمآ؟
خانوم ؟
اه بگوبینم کی ای تواول صبحی وِراجیت گل کرده….
عصبانی شدم:هوی وحشی بامن درست حر ف بزنا!!!
یه چنددقه سکوت….
گوشی وازخودم دورکردم تاصدای جیغشونشنوم….

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

برپدرهرچی مزاحم لعنت…الهی سَقِط سیاه شه بی شوهربمیری!
پارت دوم :
خلاصه بعدکلی دنگ وفنگ خانوم آنجلنا جولی وحاضرمیکنم وبه سمت اداره حرکت میکنیم…تینو سایدا منم
ببر…
نگاه خنده داری بهش میکنم :همینم مونده بچه باخودم ببرم….
اخمی میکنه :خوبه من ازت بزرگترما اینقدرپروبازی درمیاری!
انگشتموبه سرم میزنم:بزرگی به عقل نه به سن…که توازعقل محرومی!
جعبه دستمال کاغذی روداشبردوسمتم پرت میکنه که ازپنجره ماشین بیرون میوفته…
نگام میکنه میخندم…

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

اونم میخنده:یدونه برات میخرم…
پشت دراتاق تیمسارنفسی کشیدم…
تینولبخندی بهم میزنه :بروداخل…
دراتاق وبازمیکنم…
نگاهم به بابا وتیمسارمیوفته….
بابابادلخوری نگام میکنه…
من نمیدونم باباچه اصرارداره به من بگه که توهنوزبچه ای!!!
من سلام برتیمساربزرگ وکبیر
لبخنددل نشینی میزنه….
سلام دخترم خوبی؟
کمرخم میکنم:اگه پدرگرامی بزارن چراکه نه…
دستشوسمت جایگاهی بابانشسته میگیره..
بشین…
إی بروچشم …

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

کناربابامیشینم…..
تیمساردستاشوتوهم قلاب میکنه :خودت میدونی من دلم نمیخادبه این ماموریت خطرناک بری!…
ولی خب پدرت سرپرست این ماموریته..وتوخودت هم اصرارداری بری!
من به به بابام هم گفتم تیمسارخسته شدم ازاین ماموریت های کوچیک وخسته کننده یه کم هیجان
میخوام…
بابا عاخه دخترمن خوشگلم نونت مه آبت کمه روسیه رفتنوکجادلم بزارم…..
الهی دورت بگردم باباحمیدم ولی خب مرگ یه بارشیون یه بار..
پارت سوم :
یه عالمه نصیحتم میکنن…..یه عالمه حرف میزنن وتهش من یه لبخندبزرگ میزنم:وای بابانمیدونی چه قدروسیه
خوشگله
پایتختشوبگومُسکوعالیه….

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

بابا ببین تیمسارجان هنوزنمیفهمه اون جایی که میخادبره واس بازی نیست واس تفریح نیست….
تیمساراخم شیرینی میکنه:حمیدجان توهم سخت نگیرسایداذوق سفرداره…
چشمکی به بابامیزنم…
باباازجاش بلندمیشه…
اسلحه ای ورومیزمیذاره :همین الان بروپیش هومن کاربااین اسلحه ویادت بده…
صورتم توهم میره…
باباتینوبه من یادداده جه جورکارکنم بااین اسلحه…
بابا همین ه گفتم سایداکاری نکن پشیمون بشم….
این رفتن منم شدآتودست بابا تاهرکاری کنم بگه نمیزارم بریآ!
اسلحه روبرمیدارم:چشم حمیدخان فعلاکه دوردورشماست ومن باس لال بشم…
تیمسارخنده کوتاهی میکنه:برودخترجون کم باباتوحرص بده…

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

من من باباموحرص میدم .الله واکبروصداستغرالله…
بابا سرگردمهرآفرین!!!
دربه ضربی بازمیشه وتینو عین مجسمه ابوالهب محکم میگه :بله قربان!
بلندمیزم زیرخنده:خوبه پیشرفت کردی تینومحکم تروپراستقامت ترشدی!
حواست به کفشات باشه یه وقت کَفِش نپوکه!!
تیمسارهم میخنده وبابااخمی میکنه:تینوجان توروخدااین دخترمنوببر…
ببرش پیش هومن تاوقتی ندیدی وارد اتاق شده برنگرد…
من مرسی پدرمهربانم
تیمسار بروسایداهومن منتظرته
پارت چهارم:
به سمت اتاق هومن حرکت میکنیم…
من تینوبیابپیچیم من کاربااین اسلحروبلدم..
اخمی میکنه :باهوش بابات میره ازهومن عملکردومیپرسه میزنه ضایع میشیم…
من اه راست میگیا…
تقه ای به دراتاق هومن نچسب میزنم ودروبازمیکنه
تینو سلام آقای رهبری ایشون درخدمت شمان..تحویلش دادم بهتونا!
هومن نچسب سری تکون میده :ممنون بفرمایید

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

بیاداخل خانوم آریان نصب
بسم الله رحمان الرحیم منوهومن توی اتاق تنهآ…
اووووووووو….
بدون سلامی علیکی گفت :حوب گوش کن خانوم آریان نصب من یه باربیشترتوضیح نمیدم باردوم ازت میخوام که
چیزی کهبرای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

 

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است