خانه » متفرقه » عکس بازیگران » عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی  همسر استاد مشایخی در برنامه خندوانه که به مناسبت میلاد خجسته امام رضا(ع) روی آنتن رفت ….

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

گیتی رئوفی همسر جمشید مشایخی

اما مهمانان شب گذشته برنامه «خندوانه»، جمشید مشایخی و همسرش گیتی رئوفی بودند.

گیتی رئوفی همسر استاد مشایخی، در ابتدای صحبت‌های خود گفت: به تمام مخاطبان و عوامل برنامه، ولادت امام رضا (ع) را تبریک می‌گویم. امیدوارم همه مریض‌ها شفا پیدا کنند.

استاد مشایخی نیز میلاد امام رضا (ع) را به همه مسلمین جهان تبریک گفت.

رئوفی درباره علاقه خود نسبت به استاد مشایخی عنوان کرد: اگر جمشید مریض شود، می‌میرم؛ چرا که خیلی به من محبت دارد. جمشید را از بچه‌ها بیشتر دوست دارم. جمشید هیچ وقت به من دروغ نگفته؛ من هم همینطور.

جوان از استاد مشایخی در خصوص اینکه چه چیزی باعث خوشحالی همسرش می شود، سوال کرد. وی در پاسخ گفت: گیتی زمانی که با دخترم تلفنی صحبت کند، خوشحال است؛ چراکه دخترمان به همراه نوه‌ها خارج از کشور زندگی می‌کند.

در ادامه رئوفی درباره خاطره آشنایی و ازدواج خود با استاد بیان کرد: ما نسبت فامیلی با هم داریم. روزی جمشید به ملاقات مادربزرگم آمده بود، زمانی که من را دید شوکه شد و آن لحظه یک دل نه صد دل عاشق من شد.

مادربزرگم در آن لحظه گفت: «گیتی، جمشید احساسی نسبت به تو داره.» و من گفتم: «نه، اصلا مگه بچه بازیه. من دوست دارم با همسرم هفت سال اختلاف سنی داشته باشم. الان سه سال اختلاف داریم.» آمدن جمشید به خانه ما ادامه داشت. فردای آن روز به همراه خواهر و مادر و روز بعدش با پدرش برای ملاقات آمد. عاشق شده بود دیگه (خنده). جمشید خیلی لوس است اما بعضی اوقات با نمک می‌شود.

گیتی رئوفی دیشب در «خندوانه» لحظات شادی را برای مخاطبان به وجود آورد و کمتر اجازه می‌داد، استاد مشایخی صحبت کند. او در بخشی از صحبت‌های خود درباره اولین کادویی که از استاد مشایخی گرفت، اظهار داشت: یک بار جمشید، من و برادرم را به دیدن یک فیلم دعوت کرد. بعد در زمان خداحافظی، یک کادو به من داد. برادرم گفت: گیتی ببینم، جمشید بهت چی کادو داد؟ و من گفتم: «برلیان که نیست، کتاب اتللو است» (خنده)

بعد ار رفت و برگشت رسانه‌ای، رامبد درباره فرزندان زوج دوست داشتنی از استاد سوال کرد. وی در پاسخ گفت: نادر از ابتدا به موسیقی علاقه داشت. خود من مخالف این کار بودم اما به دلیل علاقه فرزندم از او درخواست داشتم، با بهترین‌ها موسیقی را یاد بگیرد؛ به همین خاطر در وین دوره دیده است.

رئوفی هم در صحبت‌های پایانی خود گفت: من از همه دختر خانم‌ها درخواست دارم با مهریه همسرشان را آزار ندهند. مهریه‌ خود من یک گل میخک است. برای من کاراکتر جمشید مهم بود. ما با دل پاک زندگی را ادامه دادیم و با تفاهم به اینجا رسیدیم.

در ادامه برنامه تندیس بهترین لبخند با نظر مردم به جواد خیابانی و مهراوه شریفی‌نیا تعلق گرفت.

در بخش پایانی برنامه، «جناب‌خان» گفت: چند روزی به آبادان سفر کردم و از همه تیم های فوتبال جنوبی تشکر می‌کنم که در این گرمای خرما پزان بازی‌های خوبی در لیگ برتر ارائه دادند.

زندگینامه جمشید مشایخی:

جمشید مشایخی، دارای تحصیلات ناتمام در رشته تئاتر است. وی سال ۱۳۳۶ به استخدام اداره تازه تأسیس هنرهای دراماتیک درآمد و به عنوان بازیگر کار خود را در برنامه نمایشی کانال سوم غیردولتی آغاز کرد و با ایفای نقش در فیلم کوتاه «جلد مار» هژیر داریوش به همراه فخری خوروش جلوی دوربین رفت. او حتی به خاطر بازی سینمایی اش برای مدتی از کار تأتر اخراج شد. در واقع کار حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۴۹ به طور رسمی شروع کرد. بازی جمشید مشایخی در نقش انسان‌های بی رحم و همچنین نقش‌های تاریخی همچون «شازده احتجاب»، «کمال الملک» و رضا تفنگچی/خوشنویس در سریال «هزار دستان» نشانگر از توانایی بازیگری اوست. با این حال، در کارنامه بازیگری او، نقش‌های کم ارزش و گاه بی‌ارزش نیز شاهد هستیم که به گفته خود، پذیرفتن آن نقش‌ها را برای کمک به کارگردان‌ها قبول می‌کند؛ هرچند که به کارنامه بازیگری اش لطمه وارد شود. او در سال ۱۳۶۳، بابت بازی در دو فیلم گل‌های داوودی و کمال‌الملک، برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر شد. از نمایش‌های مهم او بازی در نقش «بزرگ آقا» در نمایش میراث کارِ بهرام بیضایی در تالار ۲۵ شهریور در آذر ماه ۱۳۴۶ بود.

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

نادر مشایخی (متولد  ۵ آذر ۱۳۳۷ در تهران) آهنگساز و رهبر ارکستر و فرزند بازیگر قدیمی تئاتر و سینما، جمشید مشایخی است. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در تهران، به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه موسیقی وین در اتریش و در رشتهٔ آهنگسازی، رهبری و موسیقی الکترونیک ادامه داد و با درجهٔ ممتاز فارغ‌التحصیل شد. مشایخی در سال ۲۰۰۱ «آنسامبل وین ۲۰۰۱» را تشکیل داد و از همان سال‌ها رهبری گروه‌هایی چون وین ۲۰۰۱ و کاپلا کوندورتا و همکاری با هنرمندانی چون هانا شیگولا را آغاز کرد.

جمشید مشایخی ونوه اش

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

جمشید مشایخی و عروسش همسر نادر:

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

من نمی توانم به آنها بگویم هیچوقت در زندگی ام اشتباه نکرده ام، هیچ وقت راه اشتباه نرفته ام و اسطوره بودم و حالا شما باید از من درس بگیرید. اما من می گویم جوان ها از تجربه های بزرگترهایشان استفاده کنند، پای حرف پدر و پدربزرگشان بنشینند و از زندگی آنها درس بگیرند. من هیچ وقت نمی گویم جوان های این دوره بد هستند اما ما قدیمی ها خوبیم. اصلا این طور نیست.

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

ما فقط سعی کردیم که خوب باشیم و متاسفانه الان این سعی و تلاش را نمی بینم. کتکی که از پدر خوردم من گیتی رئوفی هستم. پدرم افسر شهربانی بود.پدرم مردی بسیار سخت گیر و متعصب بود. یک روز پدرم از محل کارش که در اداره شهربانی بود، سر زده به خانه آمد و همین که خنده مرا که آن موقع ده-یازده ساله بودم،شنید، به شدت عصبانی شد، کتکم زد و گفت: صدای هیچ زن و دختری نباید از خانه بیرون برود. یکی از تیمسارهای ارتش که همسایه ما بود دختری به نام نسرین داشت.من به دیدنش می رفتم و با او صحبت می کردم پدرم دو مرتبه مرا در انتهای کوچه با او دید یک روز به خانه آمد و گفت؛ دخترم با نسرین کاری داشتی؟ گفتم؛ بله می خواستم درباره درس چند سوال از او بپرسم، پدرم با قاطعیت گفت: از تو خواهش می کنم دم در نرو، گفتم؛چشم! چند روز گذشت باز نسرین مرا صدا کرد. از بدشانسی باز پدرم از راه رسید و مرا دید و با خشم گفت؛ مگر من به تو نگفتم توی کوچه نرو؟ دوباره مرا کتک زد و گفت، تورا کتک زدم که تا وقتی ازدواج نکرده ای، دیگر دم در نروی، الان اگر دم دربایستی، مردم می گویند برای شوهر پیدا کردن دم در آمده است! جمشید مشایخی پسر دایی من است جمشید مشایخی پسر دایی من است.

عشق بی وصف گیتی رئوفی به استاد مشایخی

مایل به ازدواج با جمشید نبودم و عقیده داشتم او نمی تواند در آینده همسر خوبی برایم باشد. یک روز جمشید با برادرش به خواستگاری آمد و فردای آن روز به همراه مادر و خواهرهایش آمدند و روز بعد باز خودش و پدرش و فردای آن روز خودش با عمه اش آمدند،اما چقدر اشتباه می کردم که تمایل به ازدواج با او نداشتم چون تمام حرف هایی که امروز در عین پختگی می زند، آن روزها در سن ۲۴ سالگی می زد. من و جمشید مانند تمام زن و شوهر ها گاهی هم دعوایمان می شود و به خاطر موضوعی دو سه دقیقه با هم مشاجره می کنیم، اما تا حالا اتفاق نیفتاده که با همدیگر قهر کنیم. وقتی اختلاف بین ما به وجود می آید، یک مقدار من کوتاه می آیم و یک مقدار هم جمشید و خیلی زود همه چیز را فراموش می کنیم. اگر زنی که ازدواج کند، به خود بقبولاند مالک شوهرش نیست بلکه شوهرش شریک زندگی او است و اشتباهات سهوی شوهرش را نادیده بگیرد و مرد هم همینطور بیندیشد، زندگی مشترک شیرین و لذت بخش می شود. به خصوص در زندگی های مشترکی که زن و شوهر یا یکی از آن ها هنرمند است این اصل باید بیشتر رعایت شود.چون هنرمند متعلق به مردم است و باید به خواسته های مردم احترام بگذارد. مهریه ام فقط یک شاخه گل میخک سفید بود یک روز به مطب دندان پزشکی رفته بودم. دو خانم جوان که در مطب بودند با دیدن جمشید ذوق زده شدند و یکی از آنها به دوستش گفت: مریم برو دوربین عکاسی را از داخل اتومبیل بیاور تا با آقای مشایخی عکس بگیریم. دوستش با عجله رفت و کمی بعد در حالی که دوربین عکاسی در دست داشت برگشت و هر دو با جمشید عکس گرفتند، این نوع رفتار مردم با جمشید برای من نه فقط پذیرفتنی است، بلکه غرور انگیز هم هست و افتخار می کنم که همسر چنین مردی هستم. یک روز پدر شوهرم، در مورد مهریه از من سوال کرد. من سکوت کردم. پدر شوهرم رو به جمشید گفت: خودت مهریه همسرت را تعیین کن، جمشید عدد یک را نوشت و مقابل آن نوشت به اضافه ۱۰۰هزار صفر. من اما، گفتم که دوست دارم مهریه ام فقط یک شاخه گل میخک سفید باشد. در حفظ کردن دیالوگ ها با او همکاری می کنم من هنر واقعی را تئاترمی دانم، زمانی که با جمشید ازدواج کردم، او در تئاتر فعالیت می کرد،اما فیلم و سریال هایی را هم که بازی کرده دوست دارم به طوری که، به هنر و حرفه جمشید خیلی احترام می گذارم و هنگامی که می خواهد در فیلم و یا سریالی بازی کند محیط خانه را برایش مناسب می کنم تا آرامش داشته باشد تا بتواند نقش خود را خوب ارایه بدهد یا هر وقت سناریویی به خانه می آورد تا بخواند، در حفظ کردن دیالوگ ها با او همکاری می کنم. جمشید نمی گذارد به پشت صحنه فیلمهایش بروم من طی تمام سال های زندگی مشترک، جمشید را مثل فرزندم تر و خشک کرده ام و بارها به او گفته ام تو مثل بچه بزرگ من هستی. من خیلی دوست داشتم که پشت صحنه فیلم ها یا سریال ها را ببینم، اما هر بار خواسته ام را با جمشید در میان گذاشتم،به من گفت: اگر تو پشت صحنه بیایی، من فکر می کنم در خانه ام، تو گیتی هستی و من جمشید هستم،در نتیجه پرسوناژ یادم می رود. به همین خاطر تا حالا، فقط دوبار سر صحنه فیلمبرداری رفته ام. من شوخ طبع هستم و با وجود آنکه این روزها روحیه ام خراب است وقتی می بینم جمشید به خاطر گرفتاری ها و مشکلات حرفه اش کسل یا ناراحت است و اخم هایش درهم رفته با او شوخی کنم و حرف های شیرین می زنم تا از آن حالت بیرون بیاید و لبخند روی لب هایش بنشیند.

جمشید مشایخی و همسرش , بیوگرافی جمشید مشایخی , جمشید مشایخی و همسرش گیتی , سن جمشید مشایخی , عکس جوانی جمشید مشایخی , جمشید مشایخی ازدواج , زن جمشید مشایخی کیست؟ , عکس جمشید مشایخی و پسرانش , ماجرای ازدواج جمشید مشایخی , جمشید مشایخی بیوگرافی , عکس نادر پسر جمشید مشایخی , جمشید مشایخی متولد چه سالی است؟ , زندگینامه جمشید مشایخی , جمشید مشایخی اهل کجاست؟ , جمشید مشایخی ویکی پدیا , جمشید مشایخی زندگی نامه , عکس خانوادگی جمشید مشایخی , بیوگرافی , تحصیلات جمشید مشایخی , جوایز جمشید مشایخی , گیتی رئوفی,
گیتی افروز رئوفی,
نازنین مشایخی,
نادر مشایخی,
فرزندان جمشید مشایخی,
جمشید مشایخی درگذشت,
جمشید مشایخی و گوگوش,
عزت الله انتظامی,
جمشید مشایخی و همسرش,
جمشید مشایخی,
جمشید مشایخی درگذشت,
جمشید مشایخی و گوگوش,
جمشید مشایخی و همسرش,
جمشید مشایخی فیلمها و نمایشهای تلویزیونی,
نادر مشایخی,
نازنین مشایخی,
جمشید مشایخی قبل از انقلاب,
فرزندان جمشید مشایخی,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است