خانه » عکس های عاشقانه » عکس نوشته های عاشقانه » عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95  امروز به مناسبت ایام فرخنده و خجسته عید غدیر خم برای شما زیباترین عکس های متن دار در خصوص تبریک ….

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس و متن جدید تبریک عید غدیر خم

عکس و تصویر غدیر

عید غدیر خم,

عید غدیر چیست,

عید غدیر چه روزی است,

درباره عید غدیر,

داستان عید غدیر خم,

تحقیق عید غدیر,

شعر عید غدیر,

تاریخ عید غدیر,

عید غدیر 95,

عکس و تصویر غدیر خم

عکس و تصویر عید غدیر

 عيد غدير خم, عيد غدير خم music feature audio, عيد غدير خم مبارك, عيد غدير خم چيست؟, عيد غدير خم تصاوير, عيد غدير خم عکس, عيد غدير خم تبريك, 

عکس و تصویر غدیر مبارک

عکس و تصویر عید غدیر پیشاپیش مبارک

عکس و تصویر عید غدیر خم مبارک

عکس و تصویر علی . غدیر . عهد . علی ...

عکس و تصویر عید غدیر مبارک

عکس و تصویر عید غدیر خم مبارک

عکس و تصویر غدیر عید حقیقی

عکس و تصویر عید غدیر خم مبارک

عکس و تصویر عید غدیر مبارک

عکس و تصویر عید غدیر مبارک

عکس و تصویر عید بزرگ غدیر خم مبارک:))

عکس و تصویر عید غدیر خم مبارک باد

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس و تصویر #متحرک//عید غدیر خم مبارک

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس و تصویر عید بزرگ غدیر خم مبارک

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس و تصویر عید غدیر خم مبارکتون باشه

عکس نوشته تبریک عید غدیر خم جدید 95

عکس و تصویر عید سعید غدیر بر شما مبارک...

سیمرغ قله ی قاف! شهباز شاخ طوبی
ای پیشه ی تو زیبا، و اندیشه ی تو زایا

هر فکرت آسمانی – اندازه ی جهانی –
هر صخره از تو کوه و هر قطره از تو دریا

آنک صفیر سیمرغ در غرب تو مطنطن
چندان که باغ اشراق از شرق تو شکوفا

آه ای شهاب ثاقب تا هست روشنایی
وی آفتاب تابان تا هست آسمان ها

آه ای مُبلّغ النّور، در شش جهات عالم
وی ماه آتش افروز در چار سوی دنیا

هم تو فرید دهر و هم تو وحید اعصار
هم خالق الغرایب هم خارق البرایا

پای پیاده کردی سیر تمام آفاق
تا زیر پر بگیری آفاق نفْس ها را

چندان که هر چه صخره، با یک نفس پراندی
با جرعه ای کشیدی در کام هر چه دریا

چون بند را بریدی وز دام گشتی آزاد
آن سرخ چهره دیدی، غرق غبار صحرا

گفتی: جوان! سلامی از من تو را مبارک
چونان که کاسه یی آب از من تورا مهنّا

گفتت: خطاست باری با من خطابت آری!
زیرا منم نخستین مخلوق زیر و بالا

من عقل اوّلینم – پیر تمام دوران –
هر چند چون جوانان، سرخم به چشمت، امّا

رنگ شفق گرفته در لحظه ی نخستین
خورشید را ندیدی، از منظر مرایا؟

ای شاهباز عاقل! پیش از طلوع کامل،
خورشید را ندیدی در خون نشسته آیا؟

من عقل سرخم آری، خورشید اوّلینم
در لحظه ی شکفتن آغشته ی شفق ها

آن گاه همره وی، ناگاه پر گشودی
در بال بالی از خاک، تا اوج آسمان ها

اول صفیر سیمرغ، دیدید و هم شنیدید
وآن گاه جبرئیل و آواز پرّ او را

در بزم آسمانی وقت سماع تان بود،
موسیقی ملایک از بهرتان مهیّا

وقتی که بازگشتی، زان سرّ آسمانی
خورشید سرخ اشراق در چشم هات پیدا

چشمان شعله ور را بر هر که می گشودی
بالجمله در حریقش می سوخت هیمه آسا

تاب نگاهت آری هر کس نمی توانست
آن سوز بی نهایت، وآن شور بی محابا

«ناچار چاره باید!» گفتند و چاره کردند
با قتل آفتابت از هر چه شب مبرّا

چون دم زدی ز اشراق گفتند ناقضانت
«دیوانه ای است زندیق این ژنده پوش، گویا»

آری تو عین خورشید، بودیّ و این عجب نیست
دیدار آفتاب و چشمان بسته حاشا!

آواز آفتابی، هم چون تو، کی سروده است
از بازهای پیشین تا سازهای حالا

دار تو قامتی داشت از خاک تا به افلاک
ای از ثری گرفته پرواز تا ثریّا

خونت که بر زمین ریخت، خورشید نعره یی زد:
ای وا برادرم وا! ای وا برادرم وا!

خورشید و قطره یی خون، کی این از آن شد افزون؟
کس پرده بر ندارد، الّا تو زین معمّا

روز نخست اگر تو، رنگ از شفق گرفتی
از خون توست رنگین اکنون شفق، عزیزا!

حسین منزوی

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است