خانه » عکس های عاشقانه » عکس های زیبا از قلب

عکس های زیبا از قلب

امروز برای شما کاربران سایت عاشقانه لاو98 تصاویر و عکس های عاشقانه با موضوع قلب را قرار دادم که امیدوارم از دیدن عکس های عاشقانه قلب لذت برده باشن و با دوستان خود به اشتراک بگذارین. مابقی تصاویر عاشقانه را در ادامه مشاهده کنید.

عکس های زیبا از قلب

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب

بیرون بیا
از آستین پیراهنی که در گنجه پنهان کرده ام
بیرون بیا
از اتاقی که در آن نیستی!

کنارم باش عزیزم وقتی ظرف های توی آشپزخانه را می شورم

لطفا یک لیوان آب برایم بریز دکتر ها گفته اند قرص هایم را بموقع بخورم تا فراموشت کنم!

یک زن دیوانه می شود وقتی مطمئن شود کسی که دوستش دارد نه از اتاق
نه از در خانه
نه از هیچ جای دیگر
برنمی گردد……….

عکس عاشقانه

عکس های زیبا از قلب

تمام گوشه های جهان را
هم بگردی،
جگر گوشه ام تویی ….

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب , مجموعه ای زیبا از تصاویر و عکس عاشقانه قلب ویژه سال

باید سکوت کنم …
آنقدر از تو نوشته ام …
که می ترسم یک روز …
از لابلای همین کلمات بلند شوی …
و بیت بیت شعرها …
بر سرم آوار شود …
باید سکوت کنم و بگذارم …
این پنجره ی احساس …
برای همیشه …
روبه آسمان انتظار بسته شود

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب

عکس های عاشقانه

عکس های زیبا از قلب

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب

سلامتي اون سربازي که 55‎‏ دقيقه تو صف تلفن ايستاد که 3 دقيقه با عشقش حرف بزنه،

ولي چيزي جز اين نشنيد:

“مشترک مورد نظر در حال مکالمه ميباشد…”

****
بيستون كنده شد و عشق به جايي نرسيد

ديگر از تيشه ي فرهاد بدم مي آيد…

****

کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد… افسوس…

****
اين روزها آدمها “از دست هم” پير ميشوند نه “به پاي هم”
عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس های زیبا از قلب , مجموعه ای زیبا از تصاویر و عکس عاشقانه قلب ویژه سال ۹۴

عکس عاشقانه,عکس عاشقانه قلب

عکس عاشقانه قلب

اینم یه متن زیبا عاشقانه زیبا حتما بخونید.

من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد! همین الان. ندارم ولى ! لواشک دارم، ولى کیک شکلاتى ندارم! باید تا فردا که قنادى ها باز مى کنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد… . من فقط مى دونم که الان دلم کیک شکلاتى مى خواد و ندارم، پس قبول مى کنم که ندارم. ندارم دیگه. ولى خب دلم مى خواد. اما ندارم! ولى خب …. اما…. ولى … اما… ولى…. اما !

یه روز مامانم اومد خونه، گفت زود باش. پرسیدم چى رو؟ گفت سورپرایزه! مبل ها و فرش و میز ناهارخورى و کلن دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن. هول شد از خوشحالی. گفت چشماتو ببند. چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در. در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن. چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکى، همونى که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود. حالا نمى دونم همون بود یا نه. اما همونى بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خیلى جا خورده بودم. گفت چى مى گى؟ گفتم چى مى گم؟ مى گم حالا؟ الان؟ واقعن حالا؟ بیشتر ادامه ندادم. پیانو رو آوردن گذاشتن اون جاى خالى اى تو خونه که مامان خالى کرده بود. من هم رفتم تو اتاقم. نمى خواستم بزنم تو پرش. ولى هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من مى خوره! من که خیلى سال از داشتنش دل کندم. ده سالى تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ى عموم.

یه روز اولین عشق زندگیم که چهارده سال ازم بزرگتر بود، رفت فرانسه، اون جا با یه زن فرانسوى که چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج کرد. منم که نمى خواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن. ته داستانم هم اینطورى تموم مى شد که یه روزى بر مى گرده ، وسط داستان هم اینجورى بود که داره همه ى تلاشش رو مى کنه که برگرده. این وسطا هم گاهى به من از فرانسه زنگ مى زد و ابراز دلتنگى مى کرد. بعد از هفت سال خیالبافى دیدم چاره اى ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم. شروع کردم به دل کندن. من هى دل کندم و هى خوابش رو دیدم که برگشته. دوباره دل کندم و باز خوابش رو دیدم که برگشته، تا اینکه بلاخره واقعن دل کندم! چند سال بعدش تو فیس بوک پیدا کردیم همو. اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعن الان؟ من خیلى وقته که دل کندم!

یه دوستى داشتم کاسه ى صبرش خیلى بزرگ بود. عاشق یه پسرى شده بود که فقط یک ماه باهاش دوست بود. اون یک ماه که تموم شده بود، پژمان رفته بود پى زندگیش و سایه مونده بود با حوضش! بعد چند سال یه روز بهش گفتم دل بکن . خودت مى دونى که پژمان بر نمى گرده. گفت ولى من صبر مى کنم. هر کارى هم لازم باشه مى کنم. یک سال بعد رفت پیش یک دعا نویس. شش ماهه بعدش با پژمان ازدواج کرد. اون روزا دوست بیچاره ام خیلى خوشحال بود. به خودم گفتم، حتمن استثنا هم وجود داره! دو سال بعدش شنیدم که از هم جدا شدن. پیداش کردم. خیلى عصبانى بود. پرسیدم چى شده. گفت پژمان اونى نبود که من فکر مى کردم. گفتم پژمان همونى بود که تو فکر مى کردى، ولى اونى نبود که الان مى خواستى. پژمان اونى بود که تو اون روزا، همون چندسال قبل ترا مى خواستى که باشه، و وقتى نبود، باید دل مى کندى!

من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد ولی…

تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

  1. پینگ بک : مر

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است