خانه » عکس های عاشقانه » عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم   به درخواست کاربران در سایت قرار گرفت برای مشاهده به ادامه مطلب بروید.

عکس های i love you سری سوم

مخفی می شوی
در پیچاپیچ ذهن من
لابلای سلولهای خاکستری

با سکوتم
پایین می روی
ریشه می کنی
در تاروپود من
در شعرهای من
در رویای من
در کنج اضطراب
در گوشه ی اتاق
در هرچیزی که هست
و
چشمهایم
ترا لو می دهند.

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

عکس های عاشقانه

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر
تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر ..

چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم
بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر

تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور
باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر

رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم
گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر

ای ” امید ” از مستی و از عشق برخوردار شو
خوشتر از ایام مستی نیست ایامی دگر

خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟
گوید از عمرت گذشت ای بی خبر شامی دگر ..

مهدی اخوان ثالث

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من،

در آن لحظه که هیچکس نیست، با من از تو می گوید

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

کبوتر جلد بام تو

صخره می کوبید

بهمن آوار می شد

سیل می آمد و می برد

کوه سنگ پشت سنگ

نشانه می گرفت کبوتر جلد بامت را

کبوتر نرمید…. کبوتر نپرید…..کبوتر نترسید

کبوتر تکان نخورد

اما شنی که تو به سویش پرتاب کردی

کبوتر را کشت ! ؟ کشت کشت کشت

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

سلاااااااااااااااااام
پروردگارا

دفتر دلمان را به تو می سپاریم

با دستان مهربانت قلمی بردار

غمهایمان را خط بزن

و دلی به بزرگیِ دریا رسم کن

امین یا رب العالمین

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

از عشق همی سوخته ام دست نکشیدم
هر حس خوش عشق بود من بکشیدم
از ناله نی اشک سحر مستی عشاق
من با قلمم نقش خوش عشق کشیدم
سر مست کند عشق مرا گرچه ز دستش
بس سوخته و رنج فراوان بکشیدم

عکس های عاشقانه جدید

عکس های i love you سری سوم

عکس های i love you سری سوم

ماه روزه گشت در عهد عمر
بر سر کوهی دویدند آن نفر

تا هلال روزه را گیرند فال
آن یکی گفت ای عمر اینک هلال

چون عمر بر آسمان مه را ندید
گفت کین مه از خیال تو دمید

ورنه من بیناترم افلاک را
چون نمی‌بینم هلال پاک را

گفت تر کن دست و بر ابرو بمال
آنگهان تو در نگر سوی هلال

چونک او تر کرد ابرو مه ندید
گفت ای شه نیست مه شد ناپدید

گفت آری موی ابرو شد کمان
سوی تو افکند تیری از گمان

چون یکی مو کژ شد او را راه زد
تا به دعوی لاف دید ماه زد

موی کژ چون پردهٔ گردون بود
چون همه اجزات کژ شد چون بود

راست کن اجزات را از راستان
سر مکش ای راست‌رو ز آن آستان

هم ترازو را ترازو راست کرد
هم ترازو را ترازو کاست کرد

هر که با ناراستان هم‌سنگ شد
در کمی افتاد و عقلش دنگ شد

رو اشداء علی‌الکفار باش
خاک بر دلداری اغیار پاش

بر سر اغیار چون شمشیر باش
هین مکن روباه‌بازی شیر باش

تا ز غیرت از تو یاران نسکلند
زانک آن خاران عدو این گلند

آتش اندر زن به گرگان چون سپند
زانک آن گرگان عدو یوسفند

جان بابا گویدت ابلیس هین
تا بدم بفریبدت دیو لعین

این چنین تلبیس با بابات کرد
آدمی را این سیه‌رخ مات کرد

بر سر شطرنج چستست این غراب
تو مبین بازی به چشم نیم‌خواب

زانک فرزین‌بندها داند بسی
که بگیرد در گلویت چون خسی

در گلو ماند خس او سالها
چیست آن خس مهر جاه و مالها

مال خس باشد چو هست ای بی‌ثبات
در گلویت مانع آب حیات

گر برد مالت عدوی پر فنی
ره‌زنی را برده باشد ره‌زنی

حضرت مولوی

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است