خانه » متفرقه » عکس » قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی را در این پست از سایت عاشقانه لاو 98 مشاهده کنید برای مشاهده به ادامه بروید

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی

دیروز خواهر مهرداد اولادی بر سر مزار برادرش در روستای قادیکلا بزرگ دردنامه‌ای را قرائت کرد که در ادامه بخشی از آن را مشاهده می‌کنید.

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم

دانلود فیلم با لینک مستقیم

تاب نسیم و رقص ناب نسترن، من
عطرتر باران و آواز چمن، من

رفت آن شبان هم‎خانه هیهات بودن
اشراق صبحْ‎آغاز و نور شب‎شکن، من

دیری چو مرغ کورِ شب بودم دریغا
گفتی که مُهر مرگ دارم بر دهن، من

گردیده‎ام، گردیده‎ام، بسیار بسیار
بر آتش حسرت، چو مرغ بابزن، من

در من کسی می‎کند گور خود به ناخن
وینم عجب هم مُرده من، هم گورکن من

گندیدن است آری سزای ماندگاری
کی داده‎ام بر ماندن مرداب، تن، من

 

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی
من ماهی آبِ توام ‎ای عشق، دریاب
تا وارَهم زین رنج مرداب عَفَن، من

رودم، بلندای سرودم، گرم و نارام
پیچنده در غوغای سودای «شدن» من

تا بولهب‎وارم نگندد تن به خواری
بوجهل خود را کشته‎ام در خویشتن، من

گم‎گشته در ظلمات خود بودم زمانی
در وحشتستان درون، فریادزن من

از سر مپرس، از پا مگو، نشناسم اینک
پا را ز سر، در شادی خود یافتن من

مهتاب شب، شب‎خوانی مرغان شنیدی؟
شور تمام عاشقانم در سخن، من

تا صبح رحمان سر زد از آفاق جانم
صد کهکشان خورشید، گرمِ تافتن، من

 

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی
وینک سرآغاز گُلم، خون بهارم
سرسبز من، پیروز من، گلگون‎کفن من

تاب نسیم و رقص ناب نسترن، من
عطر‎تر باران و آواز چمن، من

خدعه می‎بارد از این ابر که بارانش نیست
بوی خون می‎وزد، این عطر بهارانش نیست

قفل بر حنجره شهر تو گویی زده‎اند
که دگر ولوله نعره مردانش نیست

دردمندان جهان در پی درمان رفتند
درد ما چیست که امید به درمانش نیست؟

واژگونی سزد آن کاخ که از بیخ بنا
خشتی از راستی اندر همه ارکانش نیست

به عیان پنجه به خون کرده فرو این جلاد
شرمی از رنگ و ریاکاری پنهانش نیست

روی این دیو پریچهر مبین کز همه ننگ
لکه‎ای نیست که بر گوشه دامانش نیست

 

قرائت دردنامه خواهر مهرداد اولادی
به قصاص همه گل‎‎ها که برآشفت به باغ
دست هر شاخه دراز است و گریبانش نیست

ای‎بسا جان دلاور که به خون غلتیده‎ست
خون اینان تو مپندار که تاوانش نیست

باش تا شهر مصیبت‎زده بیدار شود
که دمی بیشتر این شعبده مهمانش نیست

آن‎که را خانه و شهر و در و کو زندان است
بیم بی‎مونسی گوشه زندانش نیست

گر بگیرند و ببندند و به دار آویزند
نقش اندوه به چشمان پریشانش نیست
محسن پزشکیان

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است