خانه » متفرقه » عکس » ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا چیست ؟ چرا این کلیپ در فضای مجازی منتشر شد.

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

 فیلم لو رفته مرد میانسال سردرودی

 

ماجرای سارینا سردرود , سارینا سردرود , فیلم سارینا , کلیپ سارینا , سارینا تبریز , رضا و سارینا , دانلود فیلم سارینا , رضا ندیم , ماجرای سارینا و رضا

 

باز هم انتشار کلیپی در فضای مجازی جنجال آفرین شد – اینبار نه یک جوان بلکه منتشر شدن فیلمی از یک مرد میانسال سردرود تبریز موجب جنجال و دردسرهای جبران ناپذیری شد

 

ماجرای از این قرار است که به موجب دوستی این فرد در فضای مجازی و قرار بر فرستادن فیلم به یکدیگر ، او بدون رعایت حریم عفت شخصی نسبت به انتشار فیلمی از خود در مغازه فروش لوازم خانگی اش میکند

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

 

این فیلم سپس بصورت گسترده در فضای مجازی پخش میشود تا جایی که این مرد میانسال که طبق شنیده ها صاحب دو دختران متاهل نیز بوده وقتی آبرو خود را از دست رفته میبینید مجبور به ترک شهر میشود اما ماجرا تنها به اینجا ختم نمیشود حالا با درخواست طلاق همسران دخترانش و همچنین طلاق همسرش روبروست

 

طبق شایعات به نظر می رسد که فرد مزاحم دختر نیز نبوده و صرفا با سو استفاده از عدم آگاهی مرد میانسال با معرفی خود بعنوان دختر او را فریب داده است این فرد نیز با گرفتن فیلم از خود و چهره اش بدون رعایت اخلاق و حریم موجب آبرو ریزی گسترده خود میشود

ماجرای سارینا

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود

پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت

زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود

کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد

کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت

 

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود

دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب

آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک

در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود

از برای زن به میدان فراخ زندگی

سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند

این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود

زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر

خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود

میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک

 

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا

بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان

در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست

زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری

با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

 

ماجرای سارینا سردرود تبریز و رضا
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست

عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود

ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد

قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است