خانه » پست های عاشقانه » پست عاشقانه » متن نوشته های خاص عاشقانه دوستت دارم

متن نوشته های خاص عاشقانه دوستت دارم

عاشقانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟
بی بهانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟ عاشقانه ای زیبا از سایت عاشقانه لاو98

عکس نوشته های عاشقانه دوستت دارم

  • عاشقانه

    عاشقانه

عاشقانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟
بی بهانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

آه ای زیباترین بیت غزل در شاعری
شاعرانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

از کران تا بیکران عشقی تو ای زیبای من
بی کرانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

گرچه دوران دل و دلبر گذشت اما هنوز …
دلبرانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

چون قصیده،یا غزل یا مثنوی،ای شعر نو
چون ترانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

یا چو مجنونی که فتح قلب لیلی میکند
فاتحانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

فارغ و دور از تمام حجم آزاری که هست
ظالمانه!!!…….، دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟

  • عاشقانه

    عاشقانه

خــدایــــــــــا . . . .
می دانم این روزها از دستم خسته ای
کمی صبر کن خوب می شوم…
بگذار باران بزند
دلم بگیرد
میروم زیر آسمانت
دستهایم را می سپارم به دستت
سرم را می گیرم به سمتت
قلبم مالِ تو
اشک هایم که جاری شود
می شوم همانی که دوست داری
پاک
استوار
امیدوار
بگذار باران بزند…!!!

  • عاشقانه

    عاشقانه

دلم باران مےخواهد..!
آنقدر شدید کہ قدم بزنم و اَشک بریزم..!
بدون آنکہ کسے دلیلِ چشمِ ترَم را بپرسه..!
راحت گریه کنم ..!
دلم بارانے مےخواهد طولانے تا بتوانم تمام دلتنگیم را زیرش شستشو دهم..!
دلم باران مےخواهد که
تنم را خیس کند تا داغتْ را تسکین دهد..!
مستے باران را مےخواهم با صدایے دلنواز…
تا شاید یه امشب صدایت را فراموش کنم..!
دلم ؛
آخ ،کہ این دل؛ در نبودت چہ مےخواهد..!!
کاش بودے؛ تا باران را براے عشق بازے مےخواستم..

  • عاشقانه

    عاشقانه

دلم تنگ است از این دنیا… چرایش را نمیدانم! من این شعر غم افزا را… شبی صدبار میخوانم

چه میخواهم از این دنیا… از این دنیای افسونگر قسم بر پاکی اشکم… جوابم را نمیدانم!
بهارزندگانی را… چندین باربوییدم.. کنون با غصه میگویم
خداونداپشیمانم.. دلم تنگ است از این دنیا… چرایش را نمیدانم.

  • عاشقانه

    عاشقانه

کاش……
حتی ، یک بار….
لابه لای غم دلتنگی,من….
” تو ” گذر می کردی!!!!
و مرا می دیدی….
که چو رگبار بهار….
در پی ات می بارم !!!!!
گفته بودند که :
“از دل برود ، هر آنکه از دیده برفت”
“تو ” که همچون نفسی….
” تو ” که….
از دیده برفتی و نرفتی از یاد…
مبر از یاد مرا.

  • عاشقانه

    عاشقانه

آمدی ساده نشستی به گلیم دل من
جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام
رفتی وبی خبر از خویش نمودی مارا
لحظه ای چند نظر کن نگرانت شده ام …

  • thumb_HamMihan-201510579220395896331449317132.8935

هر وقت از همـہ چی خستـہ میشے
و از همـہ کس ناامید میشے،
معنیش اینه کـہ خدا دلش برای تو تنگ شده
… و صدات می کنـہ کـہ برے طرف خودش …
پس …
سرتو بذار رو شونـہ خدا ♡❤
و یادت باشـہ که اون هیچوقت در هیچ شرایطےتنهات نمی ذاره …

ظهرها بعد از خوردن ناهار، پهن می‌شدیم روی گل‌های قالی، زیر بازی سایه و آفتاب و پرده توریِ پنجره‌های قدی.
مادربزرگ کمی دورتر از ما روی پهلو می‌خوابید و یکی از دست‌هایش را زیر بالشت گرد و بزرگش می‌برد و دست دیگرش را مشت می‌کرد می‌گذاشت زیر همان گونه‌ای که روی بالشت می‌خوابید. گاهی چادری که همیشه موقع نشستن دورش بود را می‌کشید رویش، گاهی یکی از آن ملحفه‌های سفید.
اما هیچکدام فرقی نداشت. بوی تن مادربزرگ می‌پیچید توی رخوت ظهر تابستان؛ کهنگی شیرینی مثل ِ همان لذت ظهرهای تابستان که پخش می‌شد توی حیاط، روی دوچرخه‌ها و توپ دو لایه. حتی زمستان‌ها هم همین بو را می‌داد.

من پایین پای مادربزرگ رو به نور می‌خوابیدم و پایم را به لبه نیم طاقچه شیشه‌های قدی می‌زدم.
و خیال‌های دور و دراز می‌بافتم. لباس تابستانی‌ام را تصور می‌کردم که مادر داشت می‌دوخت.
با آن چین‌های سر آستین و پایین دامنش.
خودم را با آن لباس خیال می‌کردم با موهای بافته شده‌ای که از دو سمت گردنم مثل طناب آویزانم شده بود و سوار دوچرخه دور حیاط خانه مادربزرگ دور می‌زدم.

بین خنده‌های خیالی ِ من، مادربزرگ خُرخُر می‌کرد و من ریز می‌خندیدم به خُرخُرش و زیر بازی پرده توری و آفتاب هی غلت می‌زدم و هی خیال می‌کردم.

دلم برای بغل مادربزرگ تنگ شده.. و برای آب نباتهایی که گاه و بیگاه بهمان می داد.

هی بچگی … چه خوب گذشتی!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است