خانه » داستان های عاشقانه » مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی ارسالی توسط کابران که بیشتر تم غمگین و عاشقانه دارند امیدوارم لذت ببرید برای مشاهده به ادامه بروید.

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

زیباترین مجموعه شعرهای عاشقانه

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

آنانکه به عمری پی پیمانه دویدن
دنبال دل عاشق دیوانه دویدن

یک روی خوش از خانه و کاشانه ندیدن
صد زخم زبان از لب بیگانه شنیدن
از دیر و کنشت بر در میخانه رسیدن

بر صف شده و قصهء دل گوش سپارند
تا همچو سحاب بر دل پر بغض ببارند

دیگر به زبان نام غم و رنج نیارند
زانو به بغل سر به سر زانو گذارند
هر چند خبر از قصهء دیوانه ندارند

پس گوش کنید گوشه ای از درد دل من
از رنج دل و ناز نگار و مشگل من

از این دل دیوانه که بر فنا سپردم
هر لحظه به صد جفای معشوقه بمردم

بهرام شمس

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

من و اندیشه ی دیدار، تمنای عبث
بسترم پُر ز تهی، وای، چه شب های عبث

خوابِ دروازه پُر از زمزمه ی آمدنت
باز کن در، بشکن زورقِ رویای عبث

فصلِ میلادِ بهار است و پرافشانیِ عشق
چه کنم بی تو در این گلشنِ زیبای عبث

لحظه ها بی نفست خالی و بیهوده و تلخ
زنده گی می گذرد بر لبِ دریای عبث

تا ز معراجِ خیالِ تو رسیدم، دیدم
دیده ی پنجره لبریز ز فردای عبث

کاوه شفق

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

بر لشکر بیداران، سرلشکرِ عصیان باش
در باغ سپیداران، سرچشمه‌ی جوشان باش

چون کوکبه‌ی ‌لیلا، در محمل ِ‌شب بنشین
در حلقه‌ی کوکب‌ها، مهشیدِ فروزان باش

در حنجره‌ی ‌شن‌ها، فریادِ عطش، جاری‌ست!
در جامِ‌ عطشْ‌نوشان، گلباده‌ی ‌باران باش

عمری‌ست ‌که این ‌جنگل‌، در خواب ِ‌زمستانی‌ست
در معبد ِبیداران، ناقوس بهاران باش!

ننگ است زَغَن نوشد شهد لب گل‌ها را!
در محفل ِ‌گل ‌بنشین، غوغای ‌هَزاران باش

تقدیرِ شقایق‌ها، در چنگ ِ‌مغیلان ‌است
در فصلِ‌ شکوفایی، جلّادِ مغیلان باش

خورشید ِرهایی را، بر دوش ِ‌فلک‌ بنشان
در گلشن ِ‌شیدایی، «ﺷﺒﺪﯾﺰِ» غزلخوان ‌باش

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

حسن اسدی “شبدیز

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

کجایِ مصرع آخِر، نوشت باران را ؟!
غروب زخمی شهر و سکوت آبان را

بلند شد… همه جا را نگاه کرد و نشست
کِشید روی سرش، دست های بی جان را

وزید بوی تنش، روی پرده ها انگار!…
گرفت بغض غریبی، گلوی گلدان را

و باز می زنی از شعرهای من بیرون
برای آنکه نخوانی، غم زمستان را…

هوا، هوایِ تو بود و غزل بهانه ی من
کمی قَلَم زدم این پلک های لرزان را…

امیر وحیدی

مجموعه شعرهای عاشقانه شب رویایی

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است