خانه » عکس های عاشقانه » کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید اردیبهشت هم به سایت اضافه شد برای مشاهده به ادامه بروید.

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستالهای عاشقانه غمگین

کارت پستال غمگین عاشقانه

کارت پستال غمگین عاشقانه

کارت پستال غمگین عاشقانه

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید

عکس غمگین عاشقانه

کارت پستال لاو

کارت پستال لاو

کارت پستال لاو

کارت پستال لاو

کارت پستال لاو

کارت پستال لاو

عکس عشق

عکس عشق

کارت پستال عاشقانه

کارت پستال عاشقانه

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

کارت پستال عاشقانه

کارت پستال عاشقانه

عکس عاشقانه غمگین

عکس عاشقانه غمگین

عکس عاشقانه غمگین

عکس عاشقانه غمگین

تصاویر عاشقانه غمگین

تصاویر عاشقانه غمگین

کارت پستال عشقی

کارت پستال عشقی

کارت پستال های غمگین 95 جدید

کارت پستال های غمگین 95 جدید

تو می آیی یقین دارم که می آیی
زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند
تو می آیی یقین دارم که می آیی
پشیمان هم دو دستت التماس آمیز می آید به سوی من
ولی پر میشود از هیچ… دستی دست گرمت را نمی گیرد
وصدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه به فریادی مرا با نام می خواند
و میگوید که اینک من…! سرم بشکن… دلم را زیر پا له کن….. ولی برگرد
همه فریاد خشمت را به جرم بی وفایی ها… غریبی ها… جدایی ها… به روی صورتم بشکن
مرو ای مهربان بی من که من دور از تو تنهایم
ولی چشمان پر مهری دگر بر چشم مهتابت نمی ماند
لبانی گرم با شوری جنون انگیز نامت را نمی خواند
دگر آن سینه ی پر مهر آن سد سکندر نیست که سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی
تو می آیی زمانی که نگاه گرم من دیگر به روی تو نمی افتد
هراسان….هر کجا هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید
دو چشم من تو را دیگر نمی خواند…به شوقی دلکش و شیرین
و تو هر چند بار دیگری در چشم هایت جست و جو باشد…سراب آرزو باشد
محالست اینکه بتوانی بر آن چشمان خوابیده دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی
نگاهت را به گرمی بر نگاه من بیاویزی
به لبهایم کلام شوق بنشانی
محالست اینکه بتوانی دوباره قلب آرام مرا… قلبی که افتاده است از کوبش بلرزانی… برنجانی
محالست اینکه بتوانی مرا دیگر بگریانی…
تو می آیی… یقین دارم که می آیي
ولی افسوس آن پیکر که چون نیلوفری افتاده بر خاک است
دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد
به دیوار بلند پیکر گرمت نمی پیچد
جدا از تکیه گاهش در پناه خاک می ماند و در آغوش سردگور می پوسد
تو می آیی… یقین دارم که می آیی
تو با عشق و محبت باز می آیی
ولی افسوس…
آن گرما به جانم در نمي گیرد…
به جسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد
یقین دارم که می آیی
بیا ای آنکه نبض هستی ام در دست هایت بود
دل دیوانه ام افتاده ای درزیر پایت بود
بیا ای آنکه رگ های تنم با خون گرم خود تماما معبری بودند تا نقش تو را
همچون گل سرخی به گلدان دل پاکیزه ی گرمم برویانند
بیا تا آخرین دم هم
قدم های تو بالای سرم باشد
نگاهت غرق در اشک پشیمانی به روی پیکرم باشد
دلت را جا گذاری شاید آنجا تا که سنگ بسترم باشد

هما میر افشار

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است