خانه » داستان های عاشقانه » داستان عاشقانه جدید » ۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

در ۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی در آن به زندگی آقا عزیز نوری که در سن ۷۵ سالگی به تازگی در غار از وی سرشماری به عمل آمده که …

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

 

عزیز نوروزی پرور پیرمرد ۵۰ سال است که همانند انسانهای نخستین در میان جنگلی از کوه های سربه فلک کشیده ی روستای آلیان فومن زندگی میکند.

این مرد از میوه های جنگلی تغذیه می کند و فقط برای تهیه نان و ماست هفته ای یک بار به روستای نزدیک محل سکونتش مراجعه می کند.

اخیراْ اهالی محل یک کلبه چوبی در چند متری غار برایش ساخته اند ولی باز هم عزیز به سان غاری از آن استفاده می کند، داخل خانه ی حدوداْ ۶ متری عزیز که دیوارهایش با دود آتش کاملاْ سیاه شده اند نه خبری از ظروف است نه پوشاک و نه لحاف یا هیچ پتو و زیر اندازی و فقط تنها چیزهایی که مشاهده می شوند مقدار زیادی از چوب و تنه ی درختان وجایگاه آتشی است با انبوهی خاکستر که عزیز را بعد از خاموش شدن آتش در بر می گیرد و شاید بهترین یار عزیز همان خاکستر های آتشی باشند که دو طرف همدیگر را با مهربانی در بغل می گیرند.سر و صورت عزیز گواهی بر این ادعاست .

چهره ی مرد غار نشین خاک آلود و به مقتضیات سن و سالش تا حدودی با چین و چروک همراه است ولی مهربان و عادی نشان می دهد و حرکات و برخورد و حرف زدنش با این همه سال دور از اجتماع بودن موجب شگفتی است.کوتاه کردن موی سر و صورتش او را از شکل و قیافه ی غار نشینی بیرون آورده ولی موها و صورت و لباس های آغشته به خاکستر آتش و غده ی گوشتی بزرگی که در ناحیه ی سمت راست گردن خود دارد و گاهی از یقه ی پیراهنش بیرون می زند گواه بر نحوه و امکانات زندگی اش است. غار نشین ما هیچگونه وسیله ی زندگی ندارد و اینکه چگونه در سرمای سخت منطقه مخصوصاْ روز و شب های برفی در بالای ان کوه ها دوام آورده و می آورد ، بسیار تعجب آور است!!

اهالی محل عزیز را مردی بی‌آزار می‌دانند که تاکنون صدمه و آسیبی به کسی نرسانده اما از آداب اجتماعی و نوع معیشت دنیای امروز فاصله دارد و زندگی او غارنشینی را تداعی می‌کند. او میگوید : تنها آرزوی من داشتن یک تفنگ ته پر، یک کاخ و ازدواج با دختری زیبا است. عزیز (که همواره خودش را اینگونه معرفی می کند: اینجانب عزیز نوروزی پرور ، متولد ۱۶ آذر ۱۳۲۰ به شماره شناسنامه ۴) دارای حافظه خوبی است و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و به روایت یکی از هم کلاسی هایش که هم اکنون دبیر باز نشسته ی آموزش و پرورش است ، عزیز از شاگردان ممتاز و اول کلاس بود اما بعدها به جنگل پناه برد و احوالاتش دگرگون شد.

وی اشعار زیادی از کتابهای اول تا پنجم ابتدایی را در ذهن خود به خاطر سپرده و آنها را زمزمه می‌کند.وقتی به دیدارش رفتیم برای مان شعر هایی از شاعران مختلف خواند از جمله : الهی من شوم شاهین پروین/ شب و روز بگردم دور قزوین). قناعت توانگر کند مرد را / خبرکن حریص جهانگرد را و نیز از سعدی ولی با کمی تحریف : دو کس رنج بیهوده بردند یکی آنکه آموخت و نکرد دیگر آنکه اندوخت و نخورد و با لهجه ی تالشی در تفسیر ابیات اضافه کرد نیهری مال بهری شینه …

55سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

55سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

راجع به گذشته ی عزیز و علت غارنشینی اش نقل و قول های زیادی شده است از جمله ی آنها اینکه عزیز در عنفوان جوانی عاشق دختری که ظاهراَ اسمش (نگار) بوده می شود اما در آن زمان که خان و رعیتی بود و تصمیمات ازدواج را بزرگان خانواده می گرفتند، با این ازدواج مخالفت می شود و عزیز پس از ناکامی در عشقش به جنگل روی می آورد.

این غارنشین در مورد علت غارنشینی خود اذعان گفته است : من در سوگ یگانه نگارم آواره کوه و جنگل شدم.

در این ارتباط نقل شده است که : عزیز به جوانی رعنا وبلند قامت تبدیل گشته بود و در روستای اطرافش دختری زیبارو زندگی می کرد که نامش نگار بود. عزیز نگار را که دید صد دل عاشقش شد و هر روز در زمانی معین در گذرگاه چشمه قرار میگرفت و او را میدید. زیبایی عزیز چیزی نبود که هر دختری بتواند از آن صرفنظر نماید. واینگونه بود که عشق عزیز و نگار (عشقی پاک) اوج گرفت. وضع مالی خانواده نگار بهتر بود و نگار خواستگار دیگری هم داشت که آنهم از پشتوانه مالی بهتری برخوردار بود ؛ عزیز تلاش کرد خانواده اش را راضی کند تا به خواستگاری نگار بروند. پدر که از یک طرف از نظر مالی در مضیقه بود، ازدواج عزیز را زود میدانست .

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

و از طرفی ازدواج با نگار را از دست رفته میپنداشت و از طرفی دیگر نااُمید در پذیرش وضع مالی عزیز از طرف خانواده عروس بود مخالفت کرد اما با اصرار مادر و واسطه های دیگر راضی به خواستگاری شد.نگار تحت فشار شدید خانواده برای ازدواج با دیگری بود و خانواده عزیز از طرف مقابل جواب رد گرفتند.عزیز بیست ساله بود و مایوس نشد با واسطه های دیگر پیش رفت اما تمام راهها به شکست منتهی شد.حتی عزیز راه فرار را به نگار پیش نهاد داد که آنهم از طرف نگار به دلایلی رد شد و خانواده اش هم پیشگیری کردند.عاقبت یک شب نابهنگام به عزیز خبر رسید که نگار عروسی دارد.

به نزدیک خانه نگار رفت و در آن سیاهی شب در دور از چشم دیگران نظاره گر از دست دادن معشوقش شد.عزیز نا آرام شد آن شب را در بالای درختی نشست واشک ریخت وقتی که اشکهایش تمام شد در سحرگاهان قبل از آنکه خروسها نغمه جدایی را برای عزیز بخوانند از آبادی رفت و ناپدید شد.

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

عزیز روحش را از دست داده بود و بدون اینکه از کسی نفرت داشته باشد،عهد کرد که در سوگ نگار زندگی تنهایی و جنگلی را انتخاب نماید تا دور ازنگاه حسرت خود و ترحم دیگران باشد ، گم شدن عزیز برای همه اهالی معمایی بود ولی پدر ومادر را در فراغ فرزند زمین گیر تر نمود اما عزیز دور چشم همه در دور ترین نقطه کوهستان در جایی صعب العبور در داخل غاری سکونت نمود.عزیز از هرگونه امکانات بشر محروم بود و کارش تهیه خوراکی های گیاهی و بدون آتش شب راه تا صبح در داخل غار بود و با نغمه های نی و آواز شعرهای عاشقانه تالشی و شعرهایی که از مدرسه به یاد داشت به خواب میرفت.

البته عده ای هم اعتقاد دارند که در اثر پیگیری و سماجتش در ازدواج با نگار بین او و خانواده و برادران نگار دعوا راه افتاده و در این بین ضربه ای به سر عزیز وارد می آید که وی پس از آن دچار اختلالات ذهنی می شود.ده سال از زندگی عزیز در غار گذشته بود که گروهی شکاربان درپی شکار آهو در زمستان به ردپای عریان آدمیزادی برخورد میکنند وقتی دنبال رد را میگیرند ، نزدیک غار موجودی را می بینند که شبیه آدمیزاد است با موهای بلند و پوششی نیمه عریان از پوست حیوانات ،با شلیک هوایی تفنگ های سرپر با وحشت از تصور غول به روستا برمیگردند.

55سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

خبر به ریش سفیدان محل که رسید با توجه به تعاریفشان از موجود غارنشین حدس زدند که شاید آن موجود عزیز گم شده باشد.گروهی از روستا همراه فامیل های عزیز به قصد کمک و یاری به غار میروند اما هرچه صبر میکنند نتیجه ای نمی گیرند.گویا عزیز فهمیده و تغییر مکان داده بود.این اتفاق بارها تکرار میشود و نتیجه ای نمی گیرند و در نهایت مجبور میشوند عزیز احتمالی را به حال خود یگذارند.عزیز دیگر جنگلی شده بود و اجتماع و آداب زندگی اجتماعی را ترک نموده بود .عزیز نه تنها با انسانها کاری نداشت بلکه حیوانات راهم دوست داشت و آزارش به احدی نمی رسید.

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

چند نفر ازدوستان و فامیل های عزیز بعدها در پی انتظار و صبر و کمین در جنگل او را از دور میشناسند و هرچه او را صدا میزنند عزیز از آنها و در لابلای درختان با وحشت دور میشود.

وقتی عزیز پنجاه ساله شد و غارنشینی او از سی سال گذشت گروهی از اهالی و مردم با صفای آلیان به همراه وابستگان عزیز تصمیم گرفتند به جای آوردن عزیز به روستا ،غذای خشک قابل اندوخته شدن و لباس و مواد اولیه زندگی بدون دیده شدن در اطراف غار بگذارند ؛ این کار اهالی نتیجه داد.

دختران و زنان اهالی جوراب و لباسهای پشمی میبافتند و مردانشان برنج و آرد و نان خشک به واسطه ها میدادند تا برای عزیز ببرند. این موضوع رفته رفته علنی شد و اهالی غذایی را در بیرون از خانه می آویختند و رفته رفته همه دیدند که عزیز با آن همه ظاهری که دارد بسیار آرام و بی آزار است و کوچکترین گزندی برای اهالی ندارد و بدین گونه بود که اهالی با عشق پذیرای برگشت عزیز بودند.

عزیز وقتی به پیری رسید دیگر آن چالاکی اولیه را نداشت رفته رفته در روز به خانه های بالا دست جنگل نزدیک شد و از مردم خوراکی گرفت و رفت تدریجا پایش به مرکز روستا رسید و اهالی با خورجینی که به او داده بودند انواع اقسام هدیه را در آن میگذاشتند.دیگر همه عزیز را دوست داشتند و عزیز ،عزیز همه بود به او احترام میگذاشتند.کم کم با دوستان قدیمی اش وقتی که به او نزدیک میشدند صحبت میکرد ، هنوز زبان تالشی را فراموش نکرده است.عزیز اینک چندسالی است که هر روز از کوه پایین می آید و پس از جمع آوری غذا دوباره بر میگردد وگاهی دوستانش ، سر و رویش را صفا می دهند ؛ عزیز کارنامه کلاس چهار وشناسنامه را که پنجاه سال پیش گم شده از اهالی طلب کرده که بار دیگر برایش شناسنامه گرفتند.

55سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

مساله دیگری که در این زمینه مطرح است اینکه (نگار) هنگامی که بر اسب سوار بود، از اسب افتاده و می میرد و عزیز با غم فراق نگارش به چنین روزگاری مبتلا می شود…

۵۵سال غارنشینی به دلیل شکست عشقی

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است