داستان کوتاه ارزش محبت

در داستان کوتاه ارزش محبت داستان عاشقانه کوتاهی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام کامیلا که با خانوادش زندگی خوبی داره وخیلی دوسشون داره ودانشجو است. یک برادر بزرگ تر از خودش هم داره که همیشه در حال کل کل هستند؛ ولی هوای هم دیگه رو دارن. داخل دانشگاه با یه پسری به اسم سامیار (سر جنگ داره) که کم کم سامیار بهش علاقه مند میشه و کامیلا هم به حسایی که ازشون سر درنمیاره دچار میشه و...

داستان واقعی ازدواج دختر با پسر اعدامی

داستان واقعی ازدواج دختر با پسر اعدامی این داستان که شرح حالی از یک واقعیت هست دسته کمی از داستان شیرین و فرهاد ندارد پیشنهاد میشه این داستان کوتاه و آموزنده را مطالعه کنید.

منم زمانی عشقش بودم…

با سلام امروز داستان بسیار زیبایی و مفهومی رو براتون اماده کردم امید وارم لذت ببرید

       

دارم راه میرم...

یهو یه صدایی میاد...

_ داداش یه عکس از مامیگیری؟

_ منم میگم چرا که نه؟

دوربینو حاضر میکنم که چشمام میخوره به تو...

کاره دنیارو ببین،من باید از تو وو کسی که تورو ازم دزدیده عکس بگیرم...

سعی میکنم به روی خودم نیارم

اما،جالب اینجاست،تو حتی منو نمیشناسی...

من همونم،

فقط موهامو بلند تر شده مثل روز های تلخم ، چهره ای که شکسته شد جوانیش بر باد رفت ...

پیرش کردی ...

مثل قدیما لبخند رو لبام نیست...

صورت همیشه صافم حالا پر از ریش شده ...

شایدم کلا یادت رفته من کیم...

چه توقعی دارم...

ولی تو هنوز مثل گذشته زیبایی ...

یادش بخیر میگفتی نمیتونی کسی رو جز من به اغوش بکشی

امروز خودم عکسش را گرفتم

_ داداش اون دکمه هستش

_ بله بله ( چیک چیک)

چه لب خند زیبایی زدی

مثل همون روز که زدی تو سینه ام گفتی تو یه دیونه ای دیونه !!

_ داداش ممنون خیلی حال دادی

_ خواهش میکنم قابلی نداشت

راستی عشقم قابل نداشت ؟؟

یا ثبت خاطره شما هااا؟؟

یا تنها بودن هایم

اره قابلی نداشت

راستی داداش نوش جونت !!!‬

   

بزرگترین سایت عاشقانه

www.Love98.ir

 
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل