رمان عاشقانه و رمانتیک خیانت سرد5

با گذاشته شدن دستی روی دستم ترسیدم ..و سرم بالا گرفتم تا ببینم کیه؟ عمو سعید بود روی صندلی روبروم نشسته بود و با نگرانی منو نگاه میکرد … لبخندی زدم : سلام … کی اومدید من متوجه نشدم
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل